Wednesday, October 24, 2007



خودکشی یک پزشک زن در بازداشتگاه در همدان
دلایل این خودکشی چه بوده است؟

خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان در اعتراض به وضعیت پرونده “زهرا ب.”، پزشکی که در بازداشتگاه امر به معروف خودکشی کرد و وضعیت امنیت خوابگاههای این دانشگاه اقدام به برگزاری تجمع اعتراض آمیز کردند.

“زهرا ب” با ۲۷ سال سن، رتبه ی ۲۶ پذیرفته شده رشته ی پزشکی شهر تهران و فارغ التحصیل دانشکده پزشکی تهران در سال ۱۳۸۵ که در شهر همدان دستگیر شده بود به علت تعطیلی دادگاه مجبور شد، ۴۸ ساعت در بازداشتگاه نهاد امر به معروف و نهی از منکر این شهر در بازداشت بماند.
طبق گواهی پزشکی قانونی، علت فوت “زهرا ب.”، فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روزجمعه ۲۲/۷/۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعیین گردیده است.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پنجشنبه گذشته نیز به یکی از دانشجویان دختر دانشگاه همدان در جلوی درب خوابگاه حمله شده بود و شب گذشته نیز حمله ای با سلاح سرد به ۲ دانشجوی کارشناسی ارشد این دانشگاه در روبروی خوابگاه فاطمه الزهرا صورت گرفت.

همچنین در همدان، نیروهای منتسب به سپاه پاسداران در اقدامی جدید با ورود به جمع های دانشجویان و کشاندن بحث به موضوع خودکشی یک پزشک در بازداشتگاه امر به معروف وابسته به سپاه، و عنوان اینکه این خبر دروغ محض است و هیچ رنگی از حقیقت ندارد، قصد دارند به هر صورت که شده از انعکاس وسیع خبر فوق در میان گروه های مختلف اجتماعی جلوگیری کنند. این در حالی است که الماسی، مسئول روابط عمومی دادگستری همدان، پس از تکذیب اولیه، خبر مرگ در اثر خودکشی را تایید کرده است.

در همین حال یک گزارش در این مورد چنین می گوید:

من ساکن همدان هستم. علت اصلی خودکشی این دختر تجاوز جمعی و وحشیانه چند نفر از نیروهای بسیجی به وی در زمان بازداشت بوده است. این افراد اساسا طبق یک برنامه ریزی قبلی در شب تعطیلی وی را همراه با نامزدش در پارکی نزدیکی دانشگاه بوعلی همدان دستگیر و پس از ساعتی نامزد وی را رها و وی را با این بهانه که بعد از تعطیلات باید به دادگاه برود نگه می دارند و شب هنگام به سراغ این دختر معصوم رفته و با فجیعترین شکل نیت حیوانی خود را اجرا می کنند. یکی از اساتید پزشکی قانونی همدان به دانشجویان پزشکی گفته است که در حین معاینه جسد متوجه شده است که این دختر مقاومت شدیدی در مقابل این عمل غیرانسانی داشته ولی انها با زور و ضرب و شتم به وی تجاوز کرده اند بگونه ای که آثار و جراحات ناشی از ان کاملا مشهود بوده است.

همچنین طبق اصول پزشکی قانونی کبودی دور گردن در خودکشی بایستی در پشت گردن نیز وجود داشته باشد در حالیکه در مورد وی فقط در جلو گردن و بسیار شدید بوده است که می تواند نشانه خفه کردن و قتل وی باشد.

امروز همه مردم در همدان علت اصلی و پشت پرده این جنایت بسیجیها را فهمیده اند و بسیار خشمگین هستند.


Share/Bookmark



گزارش از اعتراضات در دانشگاه همدان

خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان در اعتراض به وضعیت پرونده “زهرا ب.”، پزشکی که در بازداشتگاه امر به معروف خودکشی کرد و وضعیت امنیت خوابگاههای این دانشگاه اقدام به برگزاری تجمع اعتراض آمیز کردند.

“زهرا ب” با ۲۷ سال سن، رتبه ی ۲۶ پذیرفته شده رشته ی پزشکی شهر تهران و فارغ التحصیل دانشکده پزشکی تهران در سال ۱۳۸۵ که در شهر همدان دستگیر شده بود به علت تعطیلی دادگاه مجبور شد، ۴۸ ساعت در بازداشتگاه نهاد امر به معروف و نهی از منکر این شهر در بازداشت بماند.

طبق گواهی پزشکی قانونی، علت فوت “زهرا ب.”، فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روزجمعه ۲۲/۷/۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعیین گردیده است.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پنجشنبه گذشته نیز به یکی از دانشجویان دختر دانشگاه همدان در جلوی درب خوابگاه حمله شده بود و شب گذشته نیز حمله ای با سلاح سرد به ۲ دانشجوی کارشناسی ارشد این دانشگاه در روبروی خوابگاه فاطمه الزهرا صورت گرفت.

همچنین در همدان، نیروهای منتسب به سپاه پاسداران در اقدامی جدید با ورود به جمع های دانشجویان و کشاندن بحث به موضوع خودکشی یک پزشک در بازداشتگاه امر به معروف وابسته به سپاه، و عنوان اینکه این خبر دروغ محض است و هیچ رنگی از حقیقت ندارد، قصد دارند به هر صورت که شده از انعکاس وسیع خبر فوق در میان گروه های مختلف اجتماعی جلوگیری کنند. این در حالی است که الماسی، مسئول روابط عمومی دادگستری همدان، پس از تکذیب اولیه، خبر مرگ در اثر خودکشی را تایید کرده است.

انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سینای همدان در مورد وقایع اخیر بیانیه ای صادر کرده است که به شرح زیر می باشد:

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاههای همدان در ارتباط با وقایع اخیر همدان

فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ
“این حکایت را به خلق بگویید باشد که به فکر آیند”سوره ی اعراف آیه ۱۷۶
اینک مرگی فجیع با جبروت اقتدار زیر آسمان بی نور و حرارت بر سرزمین شب سلطنت می کند.
هان ای مردم آگاه باشید که روزگار شما را دگر بار در بوته ی آزمایش قرار خواهد داد و بدانید که خطا کاری ها، چون اسب های بد رفتارند و خطاکاران بر آن سوار، عنان گشاده بر آن می تازند تا خود را به آتش دراندازند، اینان یاران شیطانند و زبانه های آتش سوزان .
مردم همدان آگاه باشید در صبح عید خجسته ی فطر درست همان زمان که به شکرانه ی یک ماه پرهیزگاری و شرکت در میهمانی خدا به نماز ایستاده بودید در این شهر فاجعه ای به وقوع پیوست که رواست درتاثر آن جان به جهان آفرین تسلیم کنید، دختری ایرانی از طبقه ی تحصیل کرده ی جامعه که به جرمی مبهم در صبح جمعه بوسیله ی ضابطان دستگیر شده بود بدلیل وقایعی که فقط خدایش آگاه می باشد، خود را به دار آویخت؟!؟!؟!
فارغ از آن که این دختر اساسا مجرم بوده یا نه این واقعه به قدری تاثرانگیز است که انسان را در چرایی وقوع به تفکر وامی دارد، در این راستا انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا به مثابه وجدان بیدار جامعه از منظری کاملا حقوقی و استدلالی در سطور زیر به واکاوی واقعه می پردازد :
۱. بر اساس ماده ی ۲۱ آیین دادرسی کیفری جرم مشهود جرمی است که در منظر ضابطین دادگستری واقع شود یا بلافاصله ضابطان در محل حضور یابند و یا آثار جرم را بلافاصله پس از وقوع مشاهده کنند ؛ حال باید پرسید آیا عمل این دختر یعنی بودن با پسری در مکانی عمومی در صبح جمعه را می توان از مصادیق جرم مشهود دانست مگر نه آن که براساس اصل ۳۷ قانون اساسی بنابر برائت می باشد، پس چگونه ضابطان به خود اجازه داده­اند به حریم خصوصی این دو نفر تجاوز کنند و از آنها مدرکی جهت اثبات مجوز شرعی با هم بودنشان بخواهند.
۲. به فرض عدم توانایی اثبات مجوز، ضابطان بر اساس کدام قانون اقدام به بازداشت این دو نفر کردند.
۳. به کدام مجوز فرد همراه این دختر چندی ساعت بعد، آزاد گشته ولی آن دختر در بازداشت مانده است .
۴. به فرض وقوع جرم و وجود مجوز بازداشت ضابطان بر اساس اصل ۳۲ قانون اساسی و ماده ی ۲۴ آیین دادرسی کیفری حداکثرمجاز به ۲۴ ساعت بازداشت متهم جهت تکمیل پرونده و ابلاغ و تفهیم آن می بودند،پس چگونه بدلیل واهی تعطیلات، ۴۸ ساعت این فرد را در محلی کاملا غیر استاندارد نگاه داشته اند. شایان ذکر است به موجب ماده ی ۱۸ قانون آیین دارسی کیفری ضابطین دادگستری در مورد جرایم مشهود پس از اینکه همه ی اقدامات لازم را انجام دادند باید موضوع را بلافاصله به اطلاع مقام قضایی برسانند پس چگونه با وجود قاضی کشیک در ایام تعطیل چنین امری صورت نگرفته و فرد مذکورهمان طور که ذکر شد بدلیلی واهی ۴۸ ساعت در بازداشتی غیر قانونی نگاه داشته شده است.
۵. بر اساس قانون بازداشتگاه باید محلی باشد که احتمال فرار یا اختفای متهم را دارا نباشد و نیز متهم از امنیت کامل برخوردار باشد پس چگونه این دختر توانسته وسیله ای جهت خودکشی برای خود فراهم کند.
چه به روز این سرزمین آمده است. آیا واقعاً هنوز می­توان آن را ایران نامید، کشوری که در قرن­ها پیش دارای منشوری می­بود که کرامت انسان و احترام به حقوق بشر محوری­ترین پیام آن می­بوده است، به راستی مسئولان مهرورز و عدالت محور ایران را چه شده است که حتی حاضر به پاسخ گویی ساده و مسئولیت پذیری نمی­باشند انگار هیچ اتفاقی نیافتاده، مگر نه آنکه خودکشی و نیز قتل نفس از گناهبارترین و فجیع­ترین مسائل، دینی نیست، که آقایان خود رااز سردم داران و پیشتازان آن می­دانند ؛آیا مهرورزی فقط شامل ملوانان انگلیسی و عدالت خواهی مشمول دخترک فقیر بولیویایی است‘ نه جوانان تحصیل کرده ایرانی، چگونه است؟ در دانشگاه امیرکبیر سه جوان آزادی خواه و متعهد این مرز و بوم قربانی، انتقام گیری ریاست دولت مهرورز نهم !؟!؟!؟!؟ می­گردند و یا با وجود سخنان ایشان در دوران قبل از انتخابات درباره لزوم حفظ آزادی­های شخصی؛ دختری تحصیل کرده که به شغل پزشکی اشتغال می­داشته به بهانه طرح امنیت اجتماعی؟!؟!؟! به جرمی بسیار مبهم و واهی (به همان دلایلی که ذکر رفت) دستگیر گردیده و حتی مسئولان انتظامی و امنیتی ذی ربط هم خود را ملزم به پاسخ گویی نمی­دانند انگار کلی گویی و عوام فریبی و طفره رفتن از پاسخ­های صریح و قابل قبول تبدیل به عادت یومیه همه آقایان گردیده است. خدا می­داند در مدت بازداشت به این دخترک چه گذشته، آیا مسئله­ای رخ داده و شانیت والای انسانی او مورد … واقع شده و یا به دلیلی دیگر …..؟!؟! ترجیح داده به جان پر ارزش و مفید خود به فجیع­ترین صورت ممکن خاتمه دهد؟!؟!؟
نکته استهزا آور این واقعه آن است که رئیس دولت مهرورز چندی پیش ایران را در دانشگاه کلمبیا امن­ترین و آزادترین کشور دنیا معرفی می­کند…. !؟
با تمامی این اوصاف براساس همان قانون دست آویز شده آقایان ؛که هنوز برای ما دارای احترام بسیار
می­باشد‘ به عبارت سلیس­تر به موجب ماده ی ۱۴ دستورالعمل اجرایی بند ۱۵ قانون احترام به آزادی ها ی مشروع و حفظ حقوق شهروندی ما خواستار تشکیل هیئت نظارت و بازرسی جهت معرفی عاملان این حادثه ی شوم و تاثرانگیز می باشیم؛ امید آنکه با اقدام عاجل مسئولان، مسببان اصلی هرچه زود تر به مردم معرفی و بر اساس قانون محاکمه گردند.

با چشم ها
ز حیرت این صبح نا به جای
خشکیده در دریچه ی خورشید چهارطاق، دستان بسته ام را
آزاد کردم از زنجیرهای خواب
فریاد بر کشیدم، اینک چراغ معجزه مردم ؟!؟!؟!؟

انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان
۲۹/۷/۸۶


Share/Bookmark



تراژدی تکان دهنده در آذربایجان جنوبی

دختر دانشجو در بازداشتگاه منکرات همدان خودکشی کرد

3 شنبه24 مهر: سایت کمیسیون زنان: .ب. دانشجوی 27 ساله رشته پزشکی خود را در بازداشتگاه امر به معروف شهر همدان حلق آویز کرد و در همان جا جان داد.

قاضی مهدی الماسی ، معاون تحقیقات و آموزش دادگستری همدان با تایید این خبر گفت: این دانشجو که در دانشگاه علوم پزشکی همدان مشغول به تحصیل بوده روز جمعه 21 مهرماه جاری( 1386 (در حین ارتکاب جرمی مشهود در یکی از پارکهای همدان توسط ضابطین قضایی دستگیر و به بازداشتگاه امر به معروف انتقال یافت.

وی افزود :این دختر 48 ساعت یعنی روزهای جمعه و شنبه (عید فطر) در بازداشتگاه به سر برده و در فرصت به دست آمده با استفاده از یک پرده تبلیغاتی خود را حلق آویز کرد.الماسی اطلاعات بیشتری در رابطه با این پرونده ابراز نکرد و گفت به دلیل حفظ آبروی خانوادگی این فرد از گفتن جزئیات پرونده معذوریم.

بر اساس شنیده های موجود این دختر سالهای پایانی تحصیل خود در رشته پزشکی را سپری می کرده و در یکی از روستاهای استان کردستان به عنوان اینترن مشغول به کار بوده است. هم چنین گفته می شود وی صبح روز جمعه با فردی که نامزدش بوده در حوالی پارک همدان چادر زده بوده اند که منجر به دستگیری آنها می شود و به دلیل اینکه رسما به عقد هم درنیامده بودند به بازداشتگاه منتقل می شوند


Share/Bookmark

Thursday, October 11, 2007



بیات

قبیلة ترک از قبایل بیست و دوگانة اغز (غز * ) پراکنده در ایران افغانستان ترکمنستان ازبکستان جمهوری آزربايجان ارمنستان ترکیه سوریه و عراق . واژة بیات که به صورت «بایات » هم ضبط شده به معنای بادولت و پرنعمت است . اصل این قبیله در نسبنامه های افسانه ای ترکان به «بای آت » پسر دوم گون خان پسر اغوزخان می رسد (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 39 حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 566 تاریخ قزلباشان ص 24 قائم مقام ص 403). قبیلة بیات همچون سایر قبایل بزرگ ترک علامتی مخصوص داشته که شکل آن در منابع متفاوت است (کاشغری ص 172 رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 40 اوزون چارشیلی ج 1 ص 113). بیاتها طبق بعضی اخبار از روزگاران قدیم و پیش از مهاجرتهای گستردة خود به غرب آسیا در اطراف رودخانة قراموران یا بنابر ضبط حمدالله مستوفی (1362 ش ب ص 218) قارامران واقع در شمال چین می زیسته اند (قائم مقام همانجا). از اشارات جامع التواریخ برمی آید که گروههایی از این قبیله مشهور به «بایاوت » دهها سال پیش از آغاز سلطنت چنگیزخان در زمرة طوایف مغول درآمده بودند. اینان در تقسیم بندی قومی مغولان از جملة طوایف درلگین بودند که معرف مغولان عام و بی اصل و نسب است . دو شعبة معروف این طایفه «جدی بایاوت » و «کهرون بایاوت » بودند. اولی نام خود را از رودخانة جدی مغولستان اخذ کرده و دومی به دلیل زندگی در صحرا به این عنوان موسوم شده بود. اینان در لشکرکشیهای چنگیزخان و هولاکوخان به ایران شرکت داشتند (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 111ـ112 136ـ 138).

در قرون ششم و هفتم یک طایفة بزرگ ترک به نام «بیاووت » در صحرای خوارزم می زیستند که ظاهرا از طوایف یمک یا کیمک بودند (نسوی ص 38 329). به سبب انتساب ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و انتساب مادر ازلغ (اوزلاغ )شاه ولیعهد سلطان محمد به طایفة بیات امرای این طایفه در دربار خوارزمشاه صاحب نفوذ و قدرت شدند چنانکه قتلغ خان ] بیاووتی [ در رقابتی که بر سر جانشینی سلطان محمد خوارزمشاه پیش آمده بود به جانبداری ازلغ شاه قصد جان سلطان جلال الدین خوارزمشاه را کرد (همان ص 85 ابن خلدون ج 4 ص 754 اقبال آشتیانی ص 44). با این حال نمی توان قاطعانه بیات را با بیاووت و بایاوت یکی دانست . مجتبی مینوی در تعلیقات خود بر سیرت جلال الدین مینکبرنی (ص 329ـ330) تنها به طرح این سؤال قناعت کرده که آیا ارتباطی بین بیات و بیاووت هست یا نه . بعضی از پژوهشگران در سالهای اخیر تصریح کرده اند که «بایاوت »ها نه از قبایل مغول که همان بیاتهای ترک اند (قفس اوغلی ص 165 پانویس 21).

تاریخ ورود قبیلة بیات به فلات ایران چندان روشن نیست اما از برخی منابع تاریخی برمی آید که این مردم ظاهرا در اوایل قرن پنجم و مقارن حملات غزان و سلجوقیان در فلات ایران پراکنده شده و در مسیر کوچ نظامی خود تا صحاری شام و سواحل مدیترانه پیش رفته اند. در این پیشرویهای پرماجرا گروههایی از این قبیله بتدریج در بعضی نواحی خراسان بزرگ عراق عجم کردستان و لرستان استقرار یافتند. چنانکه خبر انتصاب امیرسنقر بیاتی (مقتول 511) به نیابت حکومت بصره از جانب امیر آق سنقر بخاری اقطاع دار این ولایت از سابقة دراز حضور بیاتها در ایران و عراق عرب حکایت می کند (ابن خلدون ج 4 ص 93). استقرار قبیلة بیات در بعضی نواحی غربی ایران پس از چندی به تشکیل دولت محلی کوچکی در اراضی میان لرستان کوچک و عراق عرب انجامید اما خصومت حاکمان بیات و اتابکان لر سرانجام به انقراض حکومت بیات منجر شد و اتابک شجاع الدین خورشید شاه حاکم لرستان که از دست اندازیهای مکرر ترکان بیات به متصرفات خویش خشمگین بود بر سر آنان تاخت . در نتیجه آخرین حاکم بیات هزیمت یافت و قلمرو او که به ولایت بیات مشهور بود به تصرف سپاه خورشیدشاه درآمد (حمدالله مستوفی 1362ش الف ص 553 معین الدین نطنزی ص 54 ـ 55 بدلیسی ص 60). نام ولایت بیات در قرون بعد نیز در منابع دیده می شود. عطاملک جوینی در نیمة دوم قرن هفتم در گزارش کوتاهی راجع به اشتغالات دیوانی خود در تاریخ جهانگشای از برانداختن باجهای قدیم بلاد تستر و بیات سخن گفته است (ج 1 ص 25). نام ولایت بیات در اواخر قرن هشتم در ردیف نامهای ولایات معتبری چون بغداد عراق عرب خوزستان و لرستان قرار گرفت (شمس منشی ج 2 ص 170ـ171). در قرون بعد نام این ولایت بر حوزة محدودی اطلاق می شد که مشهورترین ناحیة آن قلعة بیات بر سر راه دزفول و عراق عرب بود (نویدی ص 101). نادرشاه هنگامی که از عراق عرب به سوی خوزستان می رفت تا شورش محمدخان بلوچ را سرکوب کند بر سر راه خود در این قلعه توقف کرد (استرآبادی ص 223). ویرانة این قلعه امروزه در کشور عراق برجاست (لسترنج ص 69ـ70).

مشیرالدوله تبریزی (متوفی 1279) در شرح مأموریتش برای تشخیص و تعیین مرزهای ایران و عثمانی «قریة بیات » را از توابع پشتکوه لرستان دانسته و از پراکندگی بیاتها در توابع شوشتر و دزفول خبر داده است (ص 102).

میدان فعالیت سیاسی طوایف بیات در تاریخ ایران محدود به پشتکوه لرستان نبود گروههایی از اینان در جنگهای شیخ ابواسحاق اینجو (متوفی 758) و امیر مبارزالدین محمد مظفری (ح 700ـ 765) شرکت داشتند (وزیری کرمانی ص 384ـ385). در حکومت زندیه نیز بیاتها صاحب نفوذ بودند و مهر علی خان بیات اسلاملو از جمله بزرگان شیراز در زمان کریم خان زند و علی مرادخان زند بود (غفاری کاشانی ص 165 188 191 476). بیاتهای شیراز که تا اوایل قرن چهاردهم در یکی از گذرهای محلة اسحاق بیگ به خریدوفروش اسب اشتغال داشتند احتمالا بازماندگان طوایف چادرنشین بیات فارس بودند که بتدریج از شیوة زندگی پدران خود دست کشیده و یکجانشین شده بودند (فسائی ج 2 ص 919).

جمعی از بیاتها که در پایان مهاجرت طولانی خود به آناطولی و شام رسیده بودند در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به قره عثمان فرمانروای آق قوینلوها پیوستند و ظاهرا در جنگ وی با امیر چکم والی شام شرکت کردند (طهرانی ص 60 64 65 روملو ج 11 ص 27ـ30). پس از انقراض سلسلة آق قوینلو بسیاری از طوایف تشکیل دهندة آن اتحادیه از جمله طایفة بیات به دولت صفوی پیوستند ( تاریخ قزلباشان ص 8 21ـ29 هینتس ص 96). احتمالا بسیاری از طوایف خاک آناطولی را ترک گفته و به ایران آمده اند اما آثار آنان هنوز در بعضی روستاهای آناطولی و شام برقرار است ( ایرانیکا ذیل ماده ). این گروه از طوایف بیات را بعدها قره بیات نامیدند تا از بیاتهایی که از قبل در ایران می زیستند متمایز شوند. بر همین اساس طوایف بیات ایران را آق بیات یا بیات مطلق می خواندند (قائم مقام ص 403ـ404). ظاهرا تیرة شام بیاتی از تیره های تشکیل دهندة ایل قاجار (خورموجی ص 3) و از بیاتهای شام یا قره بیاتها بوده که پس از استقرار در آزربايجان به طوایف قاجار پیوسته است . بزرگان این طایفه از جمله امرای دربار فتحعلی شاه به شمار می آمدند (قائم مقام همانجا).

پیش از تشکیل دولت صفویه چندین طایفة چادرنشین ترک و مغول در دشتهای قزوین و ری و شهریار به سر می بردند (فریومدی ص 344 اولیاءالله ص 192ـ194 مرعشی ص 44). هر چند نام طوایف بیات در منابع اخیر نیامده است اما به نظر می رسد که این طوایف پیش از دولت صفوی در قسمتهایی از لرستان و عراق عجم سکونت داشته اند. این احتمال از آنجا تقویت می شود که شاه اسماعیل اول (حک : 905ـ930) در همان سالهای نخست سلطنت خود پس از آنکه آزربايجان و شیروان را از تصرف دولت عثمانی خارج کرد و آن نواحی را تحت حکومت خود درآورد جمعی از این طوایف را از عراق ] عجم [ به شابران و دربند تبعید کرد (باکیخانوف ص 93). بعدها بزرگان این طوایف با دربار روسیه پیوند یافتند و در جلب حمایت روسها کوشیدند (همان ص 165).

رؤسای طوایف بیات عراق عجم که ظاهرا بزرگترین گروه از طوایف بیات مطلق یا آق بیات به شمار می آمدند در سالهای سلطنت شاه طهماسب اول (930ـ984) از جمله بزرگان دولت صفوی محسوب می شدند. سلیمان بیگ و برادرش حسن بیگ یوزباشی قورچیان بیات پیش از اینکه به سبب رفاقت با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب اول مغضوب شوند از امرای بزرگ و مقرب شاه صفوی بودند (نویدی ص 111 تاریخ قزلباشان ص 24). حتی صدماتی که شاه صفوی بر این طوایف وارد آورد مانع از اطاعت و خدمتگزاری آنان نشد. هنگامی که القاص میرزا برادر شورشی شاه طهماسب با حمایت سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از عراق عرب تا قم پیش آمد جمعی از طوایف بیات عراق عجم که در حدود قم می زیستند به مقابله با القاص میرزا شتافتند. جنگجویان این طایفه در جنگ مغلوب و به دستور القاص میرزا کلیة اسرای طایفة بیات اعدام شدند ( عالم آرای شاه طهماسب ص 109). طوایف بیات عراق عجم همچنین مدتی در ملازمت و خدمتگزاری سلطان مصطفی میرزا پسر شاه طهماسب بودند. سلطان مصطفی میرزا که از دوستداران سلطنت برادر خود سلطان حیدر میرزا بود پس از قتل برادر به دست هواداران اسماعیل میرزا برادر دیگر خود به امیدنجات به میان طایفة بیات گریخت . حاجی اویس بیگ بیات حاکم طایفه که در ظاهر پذیرای شاهزادة متواری شده بود بازداشت محترمانة او را به قزوین اطلاع داد و پس از ورود شاه اسماعیل دوم (حک : 984ـ 985) به قزوین او را به حضور شاه رسانید (اسکندرمنشی ص 143 منجم یزدی ص 29ـ30 حسینی استرآبادی ص 55). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (995ـ 1037) که حکومت قلمرو علیشکر ـ همدان ـ به محمد باقر میرزا پسر خردسال شاه عباس تفویض شد اغورلو سلطان بیات حاکم طایفه بیات و نواحی کزاز و کرهرود به نیابت از او به حکومت همدان رفت . اما شاهوردی خان لر حاکم لرستان کوچک که از مدتها قبل قصد تصرف بعضی مناطق تابعة همدان را داشت قلت یاران اغورلوسلطان را مغتنم شمرد و به بروجرد مقر او حمله برد. در این جنگ اغورلو سلطان کشته شد و لشکریان بیات متفرق شدند. تا اینکه شاه عباس خود به جنگ شاهوردی خان رفت و پس از شکست دادن او متوجه ایل بیات شد و کلیة مناصب موروثی اغورلو سلطان را به برادر او شاهقلی سلطان بیات تفویض کرد. وی که از تأخیر ایل بیات در امداد به اغورلو سلطان خشمگین بود به خواهش شاهقلی سلطان از مجازات ایل بیات درگذشت و پس از دریافت سه هزار تومان پول و سه هزار کره اسب بیاتی نژاد که همواره مورد توجه قزلباشان بود به قزوین بازگشت (اسکندرمنشی ص 352ـ353 بدلیسی ص 81ـ82 تاریخ قزلباشان همانجا).

گروهی از طوایف بیات دو قرن بعد به آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) پیوستند و سرانشان در زمرة بزرگان دربار قاجار درآمدند (سپهر ص 26 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 373). یکی از مشهورترین بزرگان این طایفه که در عهد ناصرالدین شاه (1264ـ1313) می زیست علینقی خان بیات ملقب به نظام لشکر و صمصام الملک است که از مالکان بزرگ ایران و سرکردة یکی از افواج نظامی آن روزگار بود. فرزندانش به نامهای ذوالفقارخان (صمصام الملک ) و عباسقلی خان (سهم الملک ) همانند پدرشان از بزرگان آن سامان به شمار می آمدند (اعتمادالسلطنه 1367 ش ج 2 ص 1615 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388 453). مرتضی قلی خان بیات * ملقب به سهام السلطان که بارها به وکالت مجلس شورای ملی و یکی دو بار به وزارت و صدارت رسید پسر عباسقلی خان است (بامداد ج 4 ص 69). امروزه تمامی طوایف بیات عراق عجم در محال کزاز و کرهرود و بعضی دیگر از روستاهای اراک سکونت دارند و به زراعت و دامداری روزگار می گذرانند (وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388). گروهی دیگر از طوایف بیات که در ماکو به سر می برند از اواخر سلطنت شاه عباس اول در این سامان استقرار یافته اند (اسکندرمنشی ص 793 فرامین فارسی ماتناداران ج 2 ص 507) و یا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس دوم (1052ـ1077) از ایروان به ماکو آمده اند. ریاست این مردم با مصطفی بیگ بیات جد حکام موروثی ماکو بود (نصرت ماکوئی ص 3ـ48). فرزندزادگان مصطفی بیگ در سلطنت قاجاریه و بویژه در صدارت حاج میرزا آقاسی (متوفی 1265) که خود از اعضای طایفة بیات ایروان بود حکومت چندین ناحیه از ایران را در دست گرفتند ( رجوع کنید به همان ص 16ـ 18). شاه عباس دوم در اواخر سلطنت گروههایی از طوایف ترک بیات منطقة قره باغ را به همراه طوایف دیگر به گرجستان انتقال داد. اینان اغلب در اطراف قلعه های اسلام آباد و شاه آباد و نصرت آباد که خود بنا کرده بودند اسکان یافتند. خصومت مذهبی و ستیزه جویی ترکان مهاجر سرانجام سبب جنگ میان آنان و گرجیان شد که در پی آن جمع کثیری از مهاجران ترک به قتل رسیدند (وحید قزوینی ص 288ـ289).

گروهی دیگر از طوایف بیات در کردستان عراق عرب سکونت داشتند که شاه طهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145) بسیاری از آنان را به حوالی تهران و ساوجبلاغ کرج تبعید کرد (حکیم ص 757). در 1144 نیز نادرشاه که هنوز وکیل السلطنة شاه طهماسب دوم بود پس از اینکه کرکوک را به تصرف در آورد گروهی دیگر از این مردم را به خراسان تبعید کرد. اینان به روایتی به هرات رفتند و به روایت دیگر به طوایف بیات نیشابور پیوستند (استرآبادی ص 193 مروی ج 1 ص 254). طوایف بیات منطقة کرکوک در اوایل قرن حاضر مشتمل بر هفت طایفه بودند که در بیست و چند روستا نزدیک جبل حمرین و قره تپه به سر می بردند (ادموندز ص 303). نادرشاه همچنین در دورة سلطنت خود گروههایی از طوایف بیات و افشار و جوانشیر و شاهسون و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد. اغلب اینان که در کابل اسکان یافتند با عنوان عمومی قزلباش نامیده می شدند. بزرگان این مردم تا سالهای سلطنت امیر عبدالرحمان خان عهده دار بعضی مناصب و مقامات مهم اداری و لشکری افغانستان بودند (فیض محمد ص 143ـ144). محلة قزلباش کابل یادگاری از همین مردم است .

گروه دیگر از طوایف بیات ایران که قدمت و سابقة حضور آنان در ایران به قبل از قرن دهم می رسد طوایف بیات نیشابورند که به قره بیات شهرت داشتند. وجه تسمیة قره بیاتها و تاریخ دقیق ورود آنها به خراسان روشن نیست . تشابه عنوان این طوایف با قره بیاتهای شامی این گمان را تقویت می کند که اینان احتمالا شعبه ای از قره بیاتهای شام بوده اند که پیش از قرن دهم به خراسان مهاجرت کرده اند. اما دلیل روشنی برصحت این مدعا در دست نیست تنها احتمال قابل اعتنا اخبار مهاجرت اجباری قره تاتارهای آناطولی است که در آغاز قرن نهم به دستور تیمور لنگ به سوی خراسان و ترکستان حرکت کرده بودند. گروههایی از این مردم هنگام مهاجرت از صفوف مهاجران گریختند و در گوشه و کنار مسیر مهاجرت پنهان شدند. اگر چه دربارة تاریخ ورود این طوایف به خراسان خبری در دست نیست اما از آنجا که اسکندر منشی این طوایف را در شمار طوایف جغتایی آورده است (ص 794) می توان گمان کرد که اینان نیز همانند گرایلیها و جلایرها و جمشیدیها پس از حملات مغولان به خراسان آمده باشند. شهرت و اعتبار این طایفه از سالهای آخر قرن دهم و مقارن اوایل سلطنت شاه عباس آغاز شد و تا اوایل قرن سیزدهم ادامه یافت . در سال 1000 قره بیاتها که از دو سه سال قبل پیشرویهای ازبکان را متوقف کرده و مانع سقوط تعدادی از شهرهای خراسان شده بودند سرانجام تسلیم قوای عبدالمؤمن خان ازبک شدند و بسیاری از بزرگانشان از جمله محمود سلطان پسر باباالیاس به قتل رسیدند اما سال بعد صفویان نواحی اشغالی خراسان را از دست ازبکان خارج ساختند. شاه عباس در ازای خدمات قره بیاتها املاک بزرگان بیات نیشابور را از جمیع مالیاتها معاف کرد و محمد سلطان پسر دیگر بابا الیاس را به حکومت اسفراین گماشت . حکومت اولاد باباالیاس به نیشابور هم کشیده شد و تا پایان سلطنت شاه عباس اول ادامه یافت (همان ص 333 337ـ339 794). طوایف بیات نیشابور در سالهای قدرت نمایی و سلطنت نادرشاه افشار (1148ـ1160) در اغلب جنگهای او شرکت داشتند و حکومت موروثی خوانین بیات بر نیشابور که تا اواسط سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ 1250) ادامه یافت در همین سالها شکل گرفت (مروی ج 1 ص 81 109 ج 3 ص 961 1134). پس از قتل نادرشاه بعضی از رؤسای طوایف قره بیات نیشابور با استفاده از فرصت به دست آمده به قدرت نمایی پرداختند و به مقامات و مناصب عالی اداری و لشکری دست یافتند از جملة آنان صالح خان بیات بود که در 1160 از سوی عادلشاه افشار به حکومت فارس منصوب شده بود. وی تا 1168 که به دست شیخعلی خان زند کشته شد به همراه هاشم خان بیات سرکردة فوج بیات شیراز و حاکم فارس تا استقرار قطعی دولت کریم خان زند از جمله عوامل اصلی بحران و ناآرامی اوضاع و احوال فارس بود (مرعشی صفوی ص 121 کلانتر ص 48 فسائی ج 1 ص 583 ـ596). در سلطنت کوتاه مدت سید محمد صفوی متولی آستان قدس رضوی طایفة قره بیات نیشابور متحد او بود و صالح خان بیات با حفظ سمت عهده دار قورچی باشیگری و حاجی سیف الدین خان بیات نایب او بود (مرعشی صفوی ص 131). این طایفه در دفع حملات احمدخان ابدالی پادشاه افغانستان به نیشابور کوشید اما سرانجام در 1164 احمدخان بر نیشابور دست یافت و گروهی از طوایف بیات را به غزنه تبعید کرد (غبار ص 363). بازماندگان این مردم دست کم تا سالهای پایانی سدة سیزدهم در آن نواحی به سر می بردند (ریاضی ص 67 139). حکومت منطقة نیشابور در طول سلطنت شاهرخ افشار و آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در اختیار اولاد حسن خان بیات سردار معروف نادرشاه بود. عباسقلی خان بیات مختاری پسر حسن خان و جعفرخان پسر عباسقلی خان و علیقلی خان پسرجعفرخان تا اوایل سلطنت فتحعلی شاه به ترتیب حاکم نیشابور بودند. پس از شکست شورش علیقلی خان بیات و استقرار قدرت فتحعلی شاه در خراسان حکومت نیشابور از دست این خاندان خارج شد و پس از آن نفوذ و قدرت طایفة بیات نیشابور رو به کاستی نهاد و بتدریج از صحنة سیاسی و نظامی خراسان حذف شد. طوایف بیات نیشابور در قرنهای دوازدهم سیزدهم و چهاردهم بتدریج در روستاهای بلوک سرولایت و خرو اسکان یافتند و به زراعت و دامداری مشغول شدند (گلستانه ص 69 ـ71 75 طرب نایینی ص 107ـ 108 حکیم ص 757ـ 758 اعتمادالسلطنه 1362ـ1363 ش ج 3 ص 91 بامداد ج 1 ص 233ـ234 ج 5 ص 132ـ 135 ییت ص 343ـ344). یکی از آخرین قدرت نماییهای بزرگان بیات نیشابور شورش امام وردی خان بیات و پسرانش بود. وی که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت نیشابور منصوب شده بود به حسن خان سالار بار پیوست و در جنگهای او با قوای دولتی شرکت جست . پس از پیروزیهای سلطان مراد میرزا حسام السلطنه بر قوای حسن خان سالار بار امام وردی خان از حسن خان جدا شد و شهر نیشابور را تسلیم حسام السلطنه کرد. وی در 1267 بر حاکم شهر یاغی شد و به اتفاق پسرانش در قلعه های حسین آباد و توزنده جان متحصن گردید اما شورش وی در هم شکست و قلاع حسین آباد و توزنده جان ویران شد (سپهر ج 3 ص 47 138).

تا همین اواخر چندین تیره و طایفه چادرنشین بیات در میان ایلات خمسه و قشقایی فارس و همچنین در میان ترکمنهای شمال ایران به سر می بردند (فیلد ص 256 264 کیهان ج 3 ص 80 376 پیمان ص 221 224 233 کتابچة نفوس استرآباد ص 238). غیر از این مردم هزاران خاندان شهری و روستایی دیگر در زنجان و تهران و کرج و شیراز و زرند و کرمان و مشهد و نیشابور و اراک و نهاوند و دیگر شهرهای ایران به سر می برند که با عنوان خانوادگی بیات شناخته می شوند.

منابع : ابن خلدون العبر: تاریخ ابن خلدون ترجمة عبدالمحمد آیتی تهران 1363ـ1370 ش سیسیل جان ادموندز کردها ترکها عربها ترجمة ابراهیم یونسی تهران 1367 ش محمدمهدی بن محمد نصیراسترآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341 ش اسکندرمنشی تاریخ عالم آرای عباسی چاپ اسماعیل برادران شاهرودی تهران 1364 ش محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367 ش همو مطلع الشمس چاپ سنگی تهران 1301ـ1303 چاپ تیمور برهان لیمودهی چاپ افست تهران 1362 ـ1363 ش عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول : ازحملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش اسماعیل حقی اوزون چارشیلی تاریخ عثمانی ترجمة ایرج نوبخت تهران 1368ـ1370 ش محمدبن حسن اولیاءالله تاریخ رویان چاپ منوچهر ستوده تهران 1348 ش عباسقلی آقا باکیخانوف گلستان ارم چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ باکو 1970 مهدی بامداد شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری تهران 1357 ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347 ش تاریخ قزلباشان چاپ میرهاشم محدث تهران 1361 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ 1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی چاپ احسان اشراقی تهران 1364 ش محمدتقی حکیم گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر تهران 1366 ش حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب محمدجعفربن محمدعلی خورموجی حقایق الاخبار ناصری چاپ حسین خدیوجم تهران 1363 ش رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی تهران 1338 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 11 تهران 1349 ش ج 12 تهران 1357 ش محمدیوسف ریاضی عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق چاپ محمدآصف فکرت هروی تهران 1369 ش محمدتقی سپهر ناسخ التواریخ چاپ جهانگیر قائم مقامی تهران 1337 ش محمدبن هندوشاه شمس منشی دستورالکاتب فی تعیین المراتب چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده مسکو 1964ـ1976 محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی جامع جعفری چاپ ایرج افشار تهران 1353 ش ابوبکر طهرانی کتاب دیاربکریه چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر تهران 1356 ش عالم آرای شاه طهماسب چاپ ایرج افشار تهران 1370 ش غلام محمدغبار افغانستان در مسیرتاریخ قم 1359 ش ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرامین فارسی ماتناداران ایروان 1956 غیاث الدین فریومدی ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای چاپ میرهاشم محدث تهران 1363 ش حسن بن حسن فسائی فارسنامة ناصری چاپ منصور رستگار فسائی تهران 1367 ش فیض محمد نژادنامة افغان مقدمه تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی چاپ عزیزالله رحیمی قم 1372 ش هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343 ش ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام منشات قائم مقام فراهانی چاپ بدرالدین یغمایی تهران 1366 ش ابراهیم قفس اوغلی تاریخ دولت خوارزمشاهیان ترجمة داود اصفهانیان تهران 1367 ش محمودبن حسین کاشغری نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبائی محمد دبیرسیاقی تهران 1375 ش کتابچة نفوس استرآباد در سال 1296 هجری قمری در گرگان نامه به کوشش مسیح ذبیحی چاپ ایرج افشار تهران 1363 ش محمدبن ابوالقاسم کلانتر روزنامه میرزامحمد کلانتر فارس شامل وقایع قسمتهای جنوبی ایران از سال 1142ـ 1199 هجری قمری چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ1311 ش ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1356 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چاپ محمدحسین تسبیحی تهران 1345 ش محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی مجمع التواریخ چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1364 ش جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی رسالة تحقیقات سرحدیه چاپ محمد مشیری تهران 1348 ش معین الدین نطنزی منتخب التواریخ معینی چاپ ژان اوبن تهران 1336 ش جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 ش محمدبن احمد نسوی سیرت جلال الدین مینکبرنی چاپ مجتبی مینوی تهران 1365 ش محمدرحیم نصرت ماکوئی تاریخ انقلاب آزربايجان و خوانین ماکو قم 1373 زین العابدین عبدالمؤمن نویدی تکملة الاخبار : تاریخ صفویه از آغاز تا 978 هجری قمری چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1369 ش محمدطاهربن حسین وحید قزوینی عباسنامه یا شرح زندگانی 22 سالة شاه عباس ثانی ( 1052ـ1073 ) چاپ ابراهیم دهگان اراک 1329 ش احمدعلی وزیری کرمانی تاریخ کرمان چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی تهران 1352 ش رضاوکیلی طباطبائی تبریزی تاریخ عراق ( اراک ) چاپ منوچهر ستوده در فرهنگ ایران زمین ج 14 (1345ـ1346 ش ) والتر هینتس تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ترجمة کیکاووس جهانداری تهران 1361 ش چارلز ادوارد ییت خراسان و سیستان ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری تهران 1365 ش Encyclopaedia Iranica، s.v. "Baya ¦t" (by G. Doerfer)

/ علی پورصفر قصابی نژاد/


Share/Bookmark



بهارلو

ایلی ترک متفرق در آزربايجان خراسان کرمان و فارس . به گفتة سرجان ملکم این ایل در اصل شاخه ای از طایفة شاملو * بود «که تیمور آنان را از بلاد شام به ایران آورد» (ج 1 ص 237). هوتم ـ شیندلر نیز بر همین عقیده بود و می گفت که «بهارلوها در فارس به طورکلی به ایل «عرب » معروف اند شاید به علت اینکه از سوریه ] = شام [ آمده اند» (ص 48). اما هیچیک از این دو محقق اسنادی برای تأیید ادعای خود به دست نداده اند. شاید بتوان چنین استدلال کرد که ایل بهارلوی فارس را غالبا به سبب پیوستگی آنان با ایل عرب در اتحادیة ایلات خمسه عرب می خوانند. از سوی دیگر میان ایل بهارلو و ایل قراگزلو * که شاخه ای از ایل شاملو شناخته می شود پیوند نزدیکی وجود داشته است ( د. اسلام چاپ دوم ذیل «قراگزلو»). در 25 کیلومتری شمال غرب میاندوآب روستایی به نام قراگزلو وجود دارد (رزم آرا ج 4 ص 365) که به محل سکونت بهارلوها واقع در شمال غرب مراغه بسیار نزدیک است . در غرب همدان نیز روستاهایی به نام بهارلو و قراگزلو یافت می شود (همان ج 5 ص 60 321). تیره ای از بهارلوهای فارس هم به قراگزلو مشهورند (مصاحبه های شخصی نویسنده با ابراهیم خان بهارلو و امیرآقاخان بهارلو شیراز 1336 ش ).

مینورسکی بهارلو را نام دیگری برای ایل بارانی (یا بارانلو) یعنی ایل سلسلة حکام قراقوینلو می داند که شاخه ای از ایل ایوا (یا یوا کاشغری ج 3 ص 23) یکی از شعبه های اساسی اغز (اغوز/ غز * ) بوده است (مینورسکی 1955 ص 391 د.اسلام چاپ دوم ذیل ماده ). بااینهمه سومر نشان داده است که برای اثبات دلالت نامهای بهارلو و بارانی بر یک ایل گواهی وجود ندارد (ص 23ـ24). در زمان حکومت سلسلة قراقوینلو ایل بهارلو در مجاورت همدان می زیست و این امر باعث شد که مینورسکی این نام را برگرفته از نام دژ بهار در چهارده کیلومتری شمال غربی آن شهر بداند (1955 ص 392 د.اسلام چاپ دوم ذیل ماده ). اما این واقعیت که در سدة دوازدهم قبیله ای به نام بهارلو در آناطولی مرکزی (نیبور ج 2 ص 415) وجود داشته حاکی از آن است که چون نیاکان بهارلوهای ایران به نواحی همدان کوچیدند بخشی از این قبیله در آناطولی باقی ماندند و همچنین نام بهارلو پیش از این کوچ رایج بوده است . بنابر اطلاعات موجود ظاهرا ایل بهارلو هنگامی به اتحادیة عشایر قراقوینلو پیوسته که این اتحادیه به احتمال زیاد در پی تسخیر همدان به دست قرایوسف در 811 تشکیل یافته بود. به هر حال رهبران ایل بهارلو در عهد سلطنت جهانشاه (841 ـ872) به مقامی رسیدند. در آن دوره علی شکربیگ از عشیره بلال یا بولالو ایل بیگی (رئیس ایل ) بهارلو بود. به قول عبدالباقی نهاوندی شکربیگ یکی از تواناترین سرداران قراقوینلو بود و بیشتر نواحی غربی و جنوب غربی ایران در 861 به دست او فتح شد (ج 1 ص 46ـ 49). علی شکربیگ با خاندان قراقوینلو که حکومت را در دست داشتند پیوندهای زناشویی برقرار کرد اما چگونگی این پیوندها هنوز روشن نیست . به گفتة بابر * جهانشاه پاشابیگم دختر علی شکربیگ را به همسری برگزید (ص 49) اما به قول فضل الله روزبهان پسر جهانشاه محمدمیرزا بود که با آن زن ازدواج کرد (مینورسکی 1957 ص 42).

پسر علی شکربیگ پیرعلی بیگ (که گاه شیرعلی بیگ نیز خوانده شده است ) پس از پدر ایل بیگی بهارلو شد. وی یکی از صاحب منصبان جهانشاه بود و هنگامی که جهانشاه در 872 از اوزون حسن آق قوینلو شکست خورد به اتفاق ابراهیم بیگ نوة جهانشاه و چهار یا پنجهزار خانوار بهارلو به تیموریان خراسان پناه برد. در آنجا رهبران تبعیدی وارد خدمت ابوسعید * گورکان (متوفی 873) شدند. ابوسعید بازپسین فرمانروای تیموری بود که کوشید تا دوباره حکومت تیموری را از کاشغر گرفته تا ماوراء قفقاز به چنگ آورد (بابر همانجا). پس از اینکه ابوسعید نیز از اوزون حسن در 873 شکست خورد پیرعلی بیگ و ابراهیم بیگ به سلطان حسین بایقرا (حک : 875ـ912) که فرمانروای تیموری خراسان بود پیوستند. اوزون حسن بارها به حسین بایقرا نامه نوشت و بازگرداندن رهبران تبعیدی را خواستار شد (یکی از این پیامها در استانبول محفوظ است کتابخانة نورعثمانیه 4031 ش 51 مجموعة منشآت گ 3 پ ـ 7 پ ) اما چون پاسخی به اوزون حسن نرسید او سه سپاه به خراسان گسیل کرد (میرخواند ج 7 ص 16ـ17 وودز ص 125). بعدها پیرعلی بیگ از حسین بایقرا برید و به خدمت سلطان محمود سومین پسر ابوسعید درآمد که خود را در حصار شادمان (در تاجیکستان کنونی ) بر اریکة قدرت استوار کرده بود. در آنجا پاشابیگم ـ که بیوه شده و به دنبال برادرش پیرعلی بیگ به تبعید رفته بود ـ با سلطان محمود ازدواج کرد ( بابر همانجا مینورسکی 1957 ص 42).

پس از مرگ اوزون حسن در 882 پیرعلی بیگ کوشید تا دوباره قدرت پیشین خود را در ایران به چنگ آورد پس به اتفاق برادرش بیرام بیگ و یکی از برادران سلطان محمود به نام ابوبکر در رأس نیرویی مرکب از سپاهیان بهارلو و چغتای از راه سیستان و بم به ایالت کرمان حمله کرد. این سپاه عشایری کرمان و سیرجان را که چندان دفاعی از آنها نشد تصرف کرد و سپس به سوی فارس رفت . اما نیروی اعزامی پادشاه جدید آق قوینلو سلطان یعقوب * (حک : 883 ـ 896) آن سپاه را شکست داد. پیرعلی بیگ و بیرام بیگ و ابوبکر خانواده های خود را در سیرجان رها کردند و به گرگان گریختند. در آنجا نیرویی که حسین بایقرا فرستاده بود به آنان تاخت ابوبکر کشته شد و سران بهارلو گرفتار آمدند. آنها پیرعلی بیگ را کور کردند و بیرام بیگ را کشتند (مینورسکی 1957 ص 42ـ43).

پس از پیرعلی بیگ پسرش جان علی بیگ ایل بیگی بهارلو شد (بابر به اشتباه او را یارعلی خوانده است ). وی در بدخشان مستقر شد و در اواخر دهة 900 به خدمت بابر درآمد ( بابر ص 91). جان علی بیگ هنگامی که در 905 به نمایندگی از طرف بابر در ناحیة اندیجان می جنگید سنگی چنان محکم به سرش خورد که ] برای معالجه [ ناگزیر از شکافتن کاسة سر شدند (همان ص 109). با وجود این صدمه ها همچنان در خدمت بابر بود و به دنبال او تا کابل و سپس به هندوستان رفت (همان ص 546).

پسر جان علی بیگ سیف علی بیگ نیز در دربار بابر خدمت کرد پس از مرگ بابر به خدمت همایون (حک : 937ـ 963) درآمد و خود به هنگام مرگ حاکم غزنی بود. پسر سیف علی بیگ بیرام خان (متوفی 968) یکی از دولتمردان مشهور هندوستان در عهد مغول شد. وی خانبابای (محافظ و نگهبان) اکبر و نخستین خان خانان (وزیر اعظم ) او بود. بیرام همچنین دانشمند و شاعری برجسته و از حامیان هنر بود (رجوع کنید به بیرام خان * ).

سلطانقلی قطب الملک ـ ماجراجوی ترک که در 901 سلسلة قطب شاهی را در گلکنده در دکن بنیاد نهاد ـ نیز بهارلو بود (فرشته ص 167). این سلسله در طی تقریبا دو قرن فرمانروایی خود (901ـ 1098) فرهنگ هندی ـ اسلامی بارزی پدید آورد (رجوع کنید به قطب شاهیه * ).

در خلال دورة پس از سقوط قراقوینلوها بهارلوهایی که در غرب ایران مانده بودند بتدریج با چندین طایفة دیگر قراقوینلو در آزربايجان ساکن شدند. ظاهرا آنها با آق قوینلوها همکاری می کرده اند زیرا در 907 که شاه اسماعیل اول صفوی (حک : 905ـ930) در نخجوان به الوند بن یوسف از حکام آق قوینلو حمله کرد کسی به نام حسن بیگ شکر اوغلو از هم پیمانان الوندبن یوسف بوده است (روملوج 12 ص 80ـ81 خواندمیر ج 4 ص 463).

در دورة صفوی بهارلوها نقش عمده ای بر عهده نداشتند. به عقیدة ملکم ایل بهارلو یکی از هفت ایلی بوده است که تکیه گاه اصلی نخستین شاهان صفوی را تشکیل می دادند (ج 1 ص 326) اما هیچ منبع موثقی این ادعا را تأیید نمی کند. حسن روملو (ج 12 ص 211 602) تنها به دو تن بهارلوی سرشناس در آن دوره اشاره می کند یکی محمد بهارلو که در 922 فرمانده دژ بلخ بوده و دیگری ولی بیگ بهارلو که پس از مرگ شاه طهماسب در 984 به اتفاق بسیاری دیگر از سران قزلباش از اسماعیل میرزا برای رسیدن به تاج و تخت حمایت کرده است . از این گذشته در فهرست منجم باشی ـ که شامل نامهای هشت ایل عمدة قزلباش است ـ اسم بهارلوها نیامده است ( تذکرة الملوک ص 194).

امروزه بازماندگانی از ایل بهارلو در ترکیه و روسیه و ایران پراکنده اند. روستایی به نام بهارلو در شهرستان دیار بکر واقع در شرق آناطولی وجود دارد ( > فرهنگ جغرافیایی < ش 46 ص 69). در جمهوری آزربايجان افرادی از ایل بهارلو در ناحیة شوشا و زنگه زور یافت می شوند (ولیلی بهارلو ص 61). سه روستا نیز به نام بهارلو در جمهوری آزربايجان وجود دارد ( > فرهنگ جغرافیایی < ش 42 ج 1 ص 238). گروه دیگری از بهارلوها را می توان در آزربايجان ایران سراغ کرد. دانشمند فرانسوی اوژن اوبن که در 1324/ 1906 در آزربايجان سفر می کرد با بهارلوهایی برخورد کرد که در دشت دیزج رود واقع در شمال شرقی مراغه سکونت داشتند (ص 101). اینان می بایست همان گروهی باشند که شیل پیشتر عدة آنها را به دو هزار خانوار تخمین زده بود (ص 396). امروز این بهارلوها هویت ایلی خود را از دست داده اند و نامشان در هیچیک از فهرستهای ایلات آزربايجان نیامده است . اما منطقه ای که در آن به سر می برند شامل روستاهایی است که نامهایشان بسیار پرمعنی است مانند بولالو نام طایفة اصلی بهارلو در سده های نهم و دهم و آغاچ اری نام طایفة دیگری از قراقوینلوها. در آن حوالی روستاهایی هست به نامهای آلپاوت و بارانلو که نام دو طایفة دیگر از قراقوینلوهاست (رزم آرا ج 4 ص 37 41 72 99). در نقطه ای جنوبی تر (در ناحیة سنندج ) نیز روستایی به نام بهارلو وجود دارد (همان ج 5 ص 60).

در مشرق ایران برخی از بهارلوها در روستای بهارمرز دوازده کیلومتری جنوب درمیان نزدیک مرز افغانستان در جنوب خراسان زندگی می کنند. روستایی به نام بلال نیز در سه کیلومتری شمال غربی همان استان وجود دارد (همان ج 9 ص 60 65). به گفتة حسن فسایی (1312ـ1313 ج 2 ص 310) در خوارزم (خیوه ) نیز ایلی به نام بهارلو وجود دارد.

در استان کرمان عشیرة کوچکی به نام بربهارلو وجود دارد که محل سکونت آنها بین رابر و بزنجان است و در اواخر دورة قاجاریه متشکل از تقریبا چهل خانوار بوده است (فیلد ص 235).

سرانجام باید از ایل بهارلو در فارس یاد کرد. بنابر روایات ایلی این بهارلوها از شمال غرب ایران به این خطه آمده اند (مصاحبه های شخصی نویسنده با ابراهیم خان بهارلو و امیر آقاخان بهارلو شیراز 1336 ش ) اما این واقعیت که یکی از تیره های آنان مشهدلو خوانده می شود دال بر آن است که آنان از جملة بهارلوهایی هستند که پس از برافتادن حکومت قراقوینلو به خراسان گریختند. به عقیدة فیلد آنان در سده های دوازدهم و سیزدهم در فارس مستقر شده اند (ص 216) اما اگر آنها از خراسان آمده باشند این نظر نمی تواند درست باشد. شاید بتوان بربهارلوهای کرمان و بهارلوهای فارس را اخلاف بهارلوهایی به شمار آورد که پس از شکست علی بیگ و برادرش بیرام بیگ از قوای سلطان یعقوب آق قوینلو (در 883) در سیرجان رها شدند زیرا بربهارلوهای سیرجان و بهارلوهای فارس در ناحیه ای درست در جنوب غربی آن منطقه ساکن شده اند.

بهارلوهای فارس تا دهة 1280 کاملا چادرنشین بودند. ییلاق آنان نواحی رامجرد و مرودشت و کمین در شمال شیراز و قشلاق آنها در حوالی داراب و دشت ایزدخواست لارستان ] که بخش حاجی آباد در آن واقع است [ در جنوب شرقی استان فارس بود (فسایی همانجا). شیل شمار آنان را در 1266/ 1849 230 1 خانوار (ص 399) و ابت در 1267/ 1850 دو هزار خانوار تخمین زده است (ص 153). آخرین رهبر مهم آنان ملااحمدخان بزرگی از تیرة احمدلو بود که از 1268 تا 1275 منصب ایل بیگی داشت (فسایی 1312ـ1313 ج 2 ص 310ـ 311). پس از مرگ او کشمکشی خونین برای دستیابی به قدرت رخ داد قتل عامهای مکرری صورت گرفت و تلفات انسانی به حدی زیاد بود که ایل دیگر نتوانست قدرت سابق را بازیابد و افراد ایل چنین تشخیص دادند که دیگر شمارشان چندان نیست که بتوانند در کوچهای طولانی فصلی ـ که بدان خو گرفته بودند ـ شرکت جویند. بهارلوهای بازمانده در قشلاقهای خود سکونت کردند و با تحصیل درآمدی از کشاورزی و شبانی و نیز راهزنی امرار معاش می کردند. پلی که آنان را در فاصلة سالهای 1276ـ1286/ دهة 1860 دیده است می نویسد که ایشان «بسیار شریر و مشتی راهزن اند که با کشتن یکدیگر خود و کدخداهایشان را نابود کرده اند و آنچه از آنان باقی مانده معدودی سوار است که از اینجا به آنجا می روند و در راه خود به هرکس برخورند او را غارت می کنند» (ص 183). در نوشته های وان (ص 97) ویلسون (ص 47) دمورنیی (ص 103) سایکس (ج 2 ص 479) و دیگران ملاحظاتی مشابه مطالب مذکور می توان یافت . وصف راهزنیهای آنها در وقایع اتفاقیه نیز آمده است .

در 1278 ایل بهارلو جذب ایلات خمسه شد. این اتحادیه را والی فارس سلطان مراد میرزا برای مهار کردن نفوذ روزافزون اتحادیة ایلات قشقایی تشکیل داده بود (اوبرلینگ ص 65). ایل بهارلوی فارس در 1311 ش بالغ بر هشتهزار خانوار و متشکل از بیست تیره بود: ابراهیم خانی احمدلو اسماعیل خانی بوربور بکله جام بزرگی جرگه جوقه حاجی ترلو حاجی عطارلو حیدرلو رسول خانی سقز صفی خانی عیسی بیگلو کریملو کلاه پوستی مشهدلو ناصر بیگلو ورثه (کیهان ج 2 ص 86).

از جنگ جهانی دوم (1939ـ 1945) به این سو بهارلوها کاملا یکجانشین شده اند و در تمام سال در دهستانهای فسارود و خسویه و قریة الخیر در بخش داراب به سر می برند (رزم آرا ج 7 ص 88 165 171). به گفتة گرود پزشک انگلیسی که در اواخر جنگ به فارس سفر کرده بهارلوها «سازمان و خصایص ایلی را بسرعت از دست می دهند» (ص 44) «آنان که روزگاری بهترین سوارکاران و هول انگیزترین جنگجویان و راهزنان شرق فارس بودند متأسفانه در نتیجة ابتلا به مالاریا و بیماریهای ناشی از کثافات فزایندة مساکن خود رو به نیستی و انحطاط نهاده اند» (همانجا).

جمعیت ایل در 1336 ش به چهار هزار تن کاهش یافته بود (مصاحبة شخصی با امیر آقاخان بهارلو).

منابع : ابوبکر تهرانی کتاب دیار بکریه چاپ لوگال و سومر تهران 1356 ش غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر تاریخ حبیب السیر چاپ محمد دبیرسیاقی تهران 1362 ش حسینعلی رزم آرا فرهنگ جغرافیائی ایران ( آبادیها ) تهران 1328ـ1332 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 12 تهران 1357 ش محمد قاسم بن غلامعلی فرشته تاریخ فرشته کانپور 1884 حسن بن حسن فسایی تاریخ فارسنامة ناصری چاپ سنگی تهران 1312ـ1313/ 1989ـ1896 مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ 1311 ش محمدبن خاوندشاه میرخواند روضة الصفا لکهنو 1874 عبدالباقی نهاوندی مآثر رحیمی کلکته 1924 وقایع اتفاقیة : مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال 1291 تا 1322 قمری چاپ سعیدی سیرجانی تهران 1362 فهرست ذیل ماده

K. E. Abbott، "Notes taken on a journey eastwards from Shira ¨z ... in 1850"، Journal of the Royal Geographical Society ، 27، 1857; Eugةne Aubin، La Perse d'aujourd'hui ، Paris 1908; Ba ¦bur، Emperor of India، The Ba ¦bur-na ¦ma ، English trans. by Annette Susannah Beveridge، London 1969; G. Demorgny "Les rإformes administrative en Perse"، pt. 1، Revue du monde musulman ، 12 (March 1913); EI 2 ، s.vv. "Baha ¦rlu ¦"، (by V. Minorsky)، "Bayra ¦m Khan"، (by A. S. Bazmee Ansari)، "K ¤ara ¦Gخzlد"، (by F. Sدmer)، "K ¤ut ¤b Sha ¦h ¦â" (by R. M. Eaton); Hasan Ibn H ¤asan Fasa ف ¦â، History of Persia under Qa ¦ja ¦r rule ، tr. H. Busse، New York 1972، 208ff.، 219، 221، 307، 336، 340ff.، 360ff.، 363ff.، 387، 388n.، 390، 391 n.، 418; H. Field، Contributions to the anthropology of Iran ، Chicago 1939; O. Garrod، "The nomadic tribes of Persia to-day"، Journal of the Central Asian Society ، 33، 1946; Gazetteer no. 42: U.S.S.R.، 2nd ed.، Washington D. C. 1970; Gazetteer no. 46: Turkey ، Washington D. C. 1960; A. Houtum- Schindler، Eastern Persian Irak ، London 1896; M. S. Ivanov، Plemena Farsa ، Moscow 1961، 50-52; Mah ¤mu ¦d b. Hدseyin Ka ¦ىg ¦ar ¦â، Div a ¦nد Lأgat-it-Tدrk Tercemesi ، tr. Besim Atalay، Ankara 1985-1986; J. Malcolm، The history of Persia ، London 1829; V. Minorsky، "The clan of the Qara-Qoyunlu rulers"، in Mإlanges Fuad Kخprدlد ، Istanbul 1955; idem، Persia in A. D. 1478-1490 ، London 1957; C. Niebuhr، Reisenbeschreibung nach Arabien und andern umliegenden Lجndern ، Copenhagen 1774; P. Oberling، The Qashqa ¦ Ýi nomads of Fa ¦rs ، The Hague، 1974; L. Pelly، "Brief account of the province of Fa ¦rs،" Transactions of the Bombay Geographical Society ، 17، 1963; M. L. Sheil، Glimpses of life and manners in Persia ،London 1856; F. Sدmer، Kara Koyunlular I ، Ankara 1967; P. M. Sykes، A history of Persia ، 3rd ed.، London 1951; Tda ¢kerat al-molu ¦k: a manual of S ¤afavid administration (ca. 1137/ 1725)، ed. & tr. by V. Minorsky، London 1943; M. H. Valili Baharlu، Azerbaycan، cog §rafi، tabii، etnograf i ve iktisadi mدlہhazہt ، Baku 1921; H. B. Vaughan، "A journey through Persia، 1887-1888"، Royal Geographical Society، supplementary papers ، III/2، 1892; A. T. Wilson، South west Persia ... 1907-1914 ، London 1941; John E. Woods، The Aqqoyunlu: clan، confederation، empire ، Minneapolis 1976.

/ اوبرلینگ ( ایرانیکا ) /


Share/Bookmark



بهار

شهرستان و شهری در استان همدان .

1) شهرستان بهار (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش 635 127 تن ). در مغرب استان همدان واقع است . از شمال به شهرستان کبودرآهنگ از مشرق به شهرستان همدان از جنوب به شهرستان تویسرکان و از مغرب به شهرستانهای اسدآباد و قروه (در استان کردستان ) محدود و مشتمل است بر سه بخش مرکزی و لالجین و صالح آباد شش دهستان و شهرهای بهار صالح آباد و لالجین .

بیشتر آبادیهای آن در دشت قرار دارد و به سبب اختلاف ارتفاع بین دشت و ارتفاعات (بخصوص الوند) منطقه ای بادخیز است . رشته کوه زاگرس با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی در آن امتداد دارد. مهمترین کوههای آن عبارت اند از: خون (ارتفاع : ح 700 2 متر) در چهارده کیلومتری مغرب همدان یاقوشه (ارتفاع : ح 750 2 متر) در هفده کیلومتری مغرب همدان که از سرچشمه های سیمینه رود است الموقولاخ (آلمه بولاخ ارتفاع : ح 997 2 متر) در 36 کیلومتری شمال غرب همدان . راه اصلی قروه ـ همدان از دامنه های شمالی الموقولاخ می گذرد و گردنة اسدآباد جانب جنوب غربی این کوه را از کوهستان الوند جدا می کند. سیمینه (قوری چای / آبشینه ) مهمترین رود بهار است که پس از آبیاری اراضی شهرستان بهار در شانزده کیلومتری شمال شهر همدان به قره چای می پیوندد. وفرجین (= مریانج ) سیمین (صالح آباد) و همه کسی از دیگر رودهای این شهرستان است . سفره های آب زیرزمینی منطقه به سبب ویژگیهای طبیعی غنی است و ذخیرة آب زیرزمینی آن (حدود چهل میلیون متر مکعب ) علاوه بر آبیاری اراضی آب آشامیدنی شهرهای همدان بهار و مریانج (در سه کیلومتری شمال غرب همدان ) را تأمین می کند ( جغرافیای کامل ایران ج 2 ص 1293 1310 سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ج 47 ص 418). آب و هوای شهر نسبتا سرد و خشک است .

بهار معادن فراوانی دارد که مهمترین آنها سنگ مرمریت (نزدیک آبادی همه کسی در سی کیلومتری شمال شرق اسدآباد و در مسیر جاده همدان ـ قروه ) معدن آهن همه کسی و معدن گرانیت حصار باقی در نزدیکی آبادی همه کسی است .

ازگیا زبان گنجشک اقاقیا ارژن گل گاوزبان کتیرا و شیرین بیان و از زیا آهو کفتار گرگ روباه شغال میش کوهی و انواع پرندگان در آن یافت می شود. بهار مراتع غنی و فراوانی دارد. دامداری آن قابل ملاحظه است و عشایر لر (ایل جمهور و ایل ترکاشوند) از استانهای لرستان و کرمانشاه چند ماه از سال را در دشت بهار ییلاق دارند. خاک آبرفتی دشت بهار (از رسوبات رودخانه ای ) و منابع آبی فراوان (رود قنات چاه ) و توپوگرافی مناسب به کشاورزی آن رونق خاصی بخشیده است . از محصولات مهم آن گندم چغندرقند جو تره بار سیب زمینی و انگور است . از صنایع دستی سفالگری و قالیبافی آن قدمت فراوان دارد. درگذشته شرکت سهامی ظروف لالجین (تأسیس 1315 ش ) در منطقه فعالیت گسترده ای داشت (خزائل کردستانی ص 73) امروزه نیز شهر لالجین به ساخت ظروف سفالی بدل چینی در ایران مشهور است . بنابر سرشماری صنعت و معدن 1373 ش (مرکز آمار ایران 1374 ش ص 12 44 130ـ132) در شهر لالجین بیش از پانصد کارگاه به ساخت و نقاشی ظروف و مجسمه های سفالی اختصاص داشت . از صنایع جدید کارخانة قند صابون سازی و کشت و صنعت و صنایع دامی دارد. راههای اصلی همدان ـ قزوین همدان ـ سنندج و همدان ـ کرمانشاهان از این شهرستان می گذرد.

برخی از زیارتگاهها و آثار باستانی آن عبارت است از: امامزاده علمدار در ده زاغه (حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی بهار) امامزاده عسگر در ده سنگ سفید (حدود نوزده کیلومتری جنوب غربی بهار) امامزاده ای در لالجین و قلعة قدیمی علی اشرف خان در ده سلیمان آباد (حدود یازده کیلومتری شمال شرق بهار) گنج تپه (تپه باستانی ) در حدود دو کیلومتری شمال شرق بهار و قلعة قدیمی امیرنظام در ده لتگاه (حدود چهارده کیلومتری شمال شرق بهار سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ج 47 ص 215 237ـ238 242 389ـ390 400ـ401).

از کل جمعیت شهرستان بهار 178 48 تن (7ر37%) در شهرها و 457 79 تن (2ر62%) در روستاها به سر می برند. بیشتر اهالی به زبان فارسی و ترکی آزربايجانی و در بعضی آبادیها به کردی تکلم می کنند. مذهب مردم آن شیعة اثناعشری است .

طبق قانون تقسیمات کشوری مصوب 16 آبان 1316 (ایران . وزارت کشور ص 8 ـ9) بخش سیمینه رود (تقریبا منطبق بر شهرستان امروزی ) در شهرستان همدان از استان پنجم (کردستان ) تشکیل شد. در 1322 ش حوزة چهار بلوک از دهستانهای سیمینه رود به علت وسعت زیاد به دو قسمت چهار بلوک همدان (با 77 آبادی از جمله صالح آباد و همه کسی ) و چهار بلوک شمالی (با چهل آبادی از جمله بهار دینارآباد و لالجین ) تقسیم شد (خزائل کردستانی ص 36ـ37 52).

طبق تصویبنامة کمیسیون سیاسی دفاعی هیئت دولت در جلسة مورخ 19/8/1372 شهرستان بهار مشتمل بر دو بخش مرکزی و لالجین تشکیل شد (ایران . قوانین و احکام ص 609ـ610).

2) شهر بهار (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش 865 25 تن ). مرکز شهرستان بهار که در دشت بهار در ارتفاع 700 1 متری و در فاصلة حدود یازده کیلومتری شمال غربی شهر همدان واقع است . پیرامون آن را مزارع و باغات فراگرفته است و چمن اندجین در مشرق شهر قرار دارد و آثار قدیمی نیز در آن یافت می شود. حداکثر مطلق دمای آن در تابستانها به 30 و حداقل آن در زمستانها به 30- می رسد. میانگین بارش سالیانه 302 میلیمتر است . بهار در مسیر اصلی همدان ـ لالجین و کبودرآهنگ قرار دارد همچنین راه اصلی همدان ـ صالح آباد (حدود بیست کیلومتر) و همدان ـ اسدآباد (حدود 55 کیلومتر) از مغرب شهر بهار می گذرد. شهر بهار دارای محله های قدیمی آق دروازه قلعه محله شهر تیه لر و حسن باباست . آثاری از قلعة قدیمی بهار در محلة قلعه شهر به نام دولت قلعه سی هنوز باقی است (رزم آرا ج 5 ص 60 سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ج 47 ص 75).

پیشینه . نام بهار/ وهار ظاهرا با وهان مطابق است که نخستین بار در قرن ششم در الکامل فی التاریخ آمده است . ابن اثیر (ج 10 ص 682) در وقایع 526 در بیان جنگ بین سلطان طغرل و ملک داود از قریة وهان در نزدیکی همدان نام می برد. بهار در گذشته مرکز حکمرانان کردستان و لرستان بود و به سبب نزدیکی این دو محل خصومت دائمی برای تصاحب ناحیه و قلعة آن وجود داشت (جوینی ج 3 ص 455). در 621 سلطان جلال الدین منکبرنی در بازگشت از بغداد به هندوستان به قلعة بهار که در اختیار سلیمانشاه ایوایی (ملقب به شهاب الدین رئیس یکی از قبایل ترکمان متوفی 656) بود وارد شد (همان ج 3 ص 453 455). در 640 حسام الدین خلیل (فرمانروای لر متوفی 640) پس از جنگهای متعدد ناحیة حکومت سلیمانشاه را به تصرف خود درآورد. مدتی بعد سلیمانشاه پس از فراهم آوردن لشکری عظیم بر حسام الدین خلیل پیروز شد و پس از تصرف قلعة بهار و بعضی ولایات کردستان بهار را مرکز حکومت خود قرار داد (حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 556 جوینی ج 3 ص 458ـ459 بدلیسی ص 65 لسترنج ص 208). ابن فوطی نبرد خلیل بن بدرکردی با سلیمانشاه و قتل خلیل در قلعة وهار را در وقایع 643 ضبط کرده است (ص 286 نیز رجوع کنید به ابن ابی الحدید ج 8 ص 239).

به روایتی در 655 هولاکو بهار و قلعة آن را ویران کرد (سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران همانجا). به گفتة حمدالله مستوفی در قرن هشتم بهار از ولایتهای شانزدهگانة کردستان و قلعة بهار دارالملک سلیمانشاه بوده است (1362 ش ب ص 107).

در اوایل قرن دهم شاه اسماعیل قصبة بهار را آباد کرد و ایل بهارلو را به آنجا کوچانید (رزم آرا ج 5 ص 59). برخی معتقدند که نام بهار از ایل بهارلو گرفته شده است (همانجا) ولی مینورسکی نام ایل بهارلو را که در نزدیکی همدان می زیسته اند برگرفته از قلعة بهار در چهارده کیلومتری شمال غربی همدان می داند (رجوع کنید به بهارلو * ایرانیکا ذیل «بهارلو»).

در 1119 بهار محل جنگ بین نواب استظهارالدوله (محمدجعفرخان زند) و خسروخان (والی اردلان ) بود. در 1200 جعفرخان زند که داعیة سلطنت ایران را داشت در بهار همدان با خسروخان جنگید و شکست خورد (وقایع نگار کردستانی ص 165ـ167 شهاوری شیرازی ص 56 ـ57 سنندجی ص 167ـ 168 غفاری کاشانی ص 709ـ712). در دورة قاجاریه شیروانی بهار را «قریة خلدآشیان » ضبط کرده می افزاید: بهار در دشت و در دو فرسخی همدان واقع و جوانب اربعه اش واسع است . باغات دلگشا و بساتین خلدنما دارد و نزدیک هزار خانه در آن است . آب و هوایش نیکوست و مردمش ترک و شیعی مذهب و اکثر چاروادارند (ص 168). اعتمادالسلطنه بهار را قریه ای بزرگ در همدان نوشته است (ج 1 ص 490).

منابع : ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغة چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم قاهره 1385ـ1387/1965ـ1967 چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ابن اثیر الکامل فی التاریخ بیروت 1399ـ1402/1979ـ1982 ابن فوطی الحوادث الجامعة و التجارب النافعة فی المائة السابعة بیروت 1407/1987 محمد حسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367ـ1368 ش یدالله افشین رودخانه های ایران تهران 1373 ش ایران . قوانین و احکام مجموعه قوانین سال 1372 تهران : روزنامة رسمی کشور 1373 ش ایران . وزارت راه و ترابری دفترچه مسافات راههای کشور تهران ?] 1366 ش [ ایران . وزارت کشور قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران مصوب 16 آبانماه 1316 تهران ] بی تا. [ ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی و اجتماعی . دفتر تقسیمات کشوری سازمان تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران تهران 1377ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش عباس جعفری گیتاشناسی ایران ج 1: کوهها و کوهنامة ایران تهران 1368 ش جغرافیای کامل ایران تهران : سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

1366 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب رضا خزائل کردستانی جغرافیای همدان تهران ?] 1323 ش [ حسینعلی رزم آرا فرهنگ جغرافیائی ایران ( آبادیها ) ج 5: استان پنجم ( کردستان ) تهران 1355 ش سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ج 47 همدان تهران 1376 ش شکرالله بن عبدالله سنندجی تحفة ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان چاپ حشمت الله طبیبی تهران 1366 ش عبدالکریم بن علی رضا شهاوری شیرازی تاریخ زندیه : جانشینان کریم خان زند چاپ ارنست بئیر تهران 1365 ش زین العابدین بن اسکندر شیروانی بستان السیاحه یا سیاحت نامه تهران 1315 ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرهنگ ده های ایران شناسائی عمومی : استان همدان تهران : وزارت جهاد سازندگی 1369 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش مرکز آمار ایران سرشماری عمومی صنعت و معدن مرحله اول 1373: مشخصات پایه ای و چارچوبی کارگاههای کشور استان همدان شهرستان بهار ش 225ـ24 تهران 1374 ش همو سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375: نتایج تفصیلی کل کشور تهران 1376 ش نقشة تقسیمات کشور ایران تهران : گیتاشناسی 1377 ش علی اکبر وقایع نگار کردستانی حدیقة ناصریه در جغرافیا و تاریخ کردستان چاپ محمد رئوف توکلی تهران 1364 ش

Encyclopaedia Iranica ، s.v. "Baha ¦rlu ¦" (by P. Oberling).

/ وحید ریاحی /


Share/Bookmark

Tuesday, October 02, 2007



نام بردن از همدان آزربايجان، حاكميت روح تجزيه طلبي و سبب توقيف نشريه يارپاق شمرده شد

١- روح حاكم بر نشريه تجزيه طلبي است كه در جابجاي نشريه مشهود است. نمونه: خطه همدان آزربايجان، برگ سبز آزربايجان
.





Share/Bookmark



آشيق ريضا باهارلي′نين شئعر ديواني چاپ اولدو




گونئي آزربايجان′ين سؤز اوستالاريندان اولان " آشيق ريضا باهارلي ( باهارلي ريضا ) " تخمينن 200 ايل بوندان قاباق ، گونئي آزربايجان′ين ان گونئي بؤلگه سي اولان " همدان " اوستانينين " باهار " شهه رينده (باهار شهريستانينين مرکزي) آنادان اولموشدور . بو تورک شاعيرين شئعرلري اسکيدن بري همدان – ساوه - زنجان خالقينين گؤنلونده و آشيقلارينين سازيلا چالينان نغمه لرينده يئر آلدوغونا باخماياراق، تاسسوفيله بوگونه دک توپلانيلماميشدير.

آمما ايندي جواد نوري و سعيد جليلي هنرمند چابالاريله بو شاعيرين بعضي شئعرلري توپلانيب و " مکنون " ياييني طرفيندن چاپ اولوبدور .

کيتاب آدي : " ديوان اشعار رضا بهاري – رضا باهارلي – "
توپلايان : جواد نوري - سعيد جليلي هنرمند

يايين ائوي : انتشارات مکنون (آدرس : بهار – باهار – شهه ري ، 17 شهريور خيياباني ، تئلئفون : 4226791 - 0812
چاپ دؤنه سي : ايلک
چاپ ايلي : 1386
ده يه ر : 1200 تومن


Share/Bookmark