Sunday, March 18, 2012

فرامين كريمخان زند و علی مراد خان زند: قلمرو عليشكر (همدان، ساوه، اراك، يك دوم كردستان، يك سوم كرمانشاه،...) و قراباغ و شيروان و گنجه و نخجوان جز ولايت آزربايجان است

مئهران باهارلي- ٢٠١٠




در عصر زنديه فرمانهائي از دو فرمانرواي اين سلسله يعني كريم خان و علي مرادخان وجود دارد كه در آنها آزاديهاي مسيحيان و مبلغين آنها را تأمين مي‏شود. اين فرمانها پس از آن صادر شده اند كه "عمدة المسيحية پادري فرنسيه حكيم" نزد كريم خان و "عمدة المسيحيه پادري اورانوس حكيم" به حضور علي مرادخان رسيده و خواستار آزادي "پادريان فرنگيان و خليفها در ممالك محروسه" و اينكه "در هر كجا كه خواسته باشند توقّف و سكني كرده، هر يك از ارامنه و عيسويان و اولاد ايشان كه خواسته باشد نزد ايشان آمد و شد كرده، تعليم گيرند" گرديده اند. در فرمان کریم خان زند به تاريخ ١١٧٧ ه.ق. ١٧٦٣ ميلادي در باره مسيحيان ممالك محروسه ايران، مراكز سكونتي مسيحيان اروپايي (فرنگيه) در آزربايجان نيز نشان داده ميشوند. وي در جمله اي از فرمان خود ولايت آزربايجان را چنين تعريف مي كند: "ولايت آزربايجان از شيروان و قره باغ و دارالسلطنه تبريز و گنجه و نخجوان و قلمرو عليشكر". فرمان علی مراد خان نيز مانند فرمان كريم خان زند و در فرمتي كاملا مشابه، راجع‏ به اقامتگاه نمایندگان مذهبی و خلفای مسیحی و سوداگران به حکام‏ و بیگلربیگیان سرتاسر کشور صادر شده که تا حد امکان تحصیلات لازم‏ را معمول داشته و رضایت خاطر نامبردگان را فراهم سازند. اين فرمان در نشريه بررسی های تاریخی وابسته به نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران- كميته تاريخ نظامي در سال ١٣٤٦ منتشر شده است.

اهميت اين دو فرمان يكي نيز در آن است كه حدود قلمرو شمال و جنوب آزربايجان را به وضوح بيان مي كنند و بنابراين از دو جهت در تاريخ آزربايجان سياسي –اداري داراي اهميت اند:

الف- در اين فرمانها علاوه بر دارالسلطنه تبريز، در شمال صراحتا مناطق "شيروان، قره باغ، گنجه و نخجوان" يعني تقريبا همه جمهوري آزربايجان و يا قفقاز جنوبي نيز به صورت جزئي از واحد سياسي-اداري آزربايجان و بخشي از ولايت آزربايجان شمرده شده اند. واقعيتي كه همواره از سوي قوميتگرايان افراطي فارس، پان ايرانيستها و بسياري از مراكز سياسي و تبليغاتي وابسته به دولت ايران انكار مي شود.

ب-در اين دو فرمان در جنوب علاوه بر دارالسلطنه تبريز، "قلمرو عليشكر" نيز جزء واحد سياسي-اداري آزربايجان شمرده شده است. اين اشاره نيز بر حدود جنوبي آزربايجان در عراق عجم پرتو افكني مي كند و يك بار ديگر تائيد مي نمايد كه در گذشته علاوه بر ساوه و اراك و همدان يعني تقريبا كل استانهاي مركزي و همدان و بخشهائي از استانهاي تهران و قم فعلي، نيمي از استانهاي كردستان و لرستان و يك سوم استان كرمانشاهان فعلي نيز داخل در حدود ولايت آزربايجان و يا آزربايجان سياسي-اداري بوده اند. .

منطقه‌ عراق عجم آزربايجان به مركزيت همدان در دوره‌ي دولت تركي آزربايجاني آق‌ قويونلو به دلیل اعتبار بالای علي شكر بيگ بهارلو، يكي از سران و امراي مشهور طايفه بهارلو به نام قلمرو "عليشكر" ناميده شده است. بعد از قاراقويونلوها، در دوره آق قويونلوها، صفويان، زنديه و حتي افشاريه نيز در اغلب كتب تاريخي اين جنوبي ترين منطقه آزربايجان به نام علي شكر بيگ معروف بوده است. در تمام اين دوره، منطقه مذكور ترك نشين و بخشي از آزربايجان قديمي بود. بلوك اسفندآباد كه در گذشته آن را "قلمرو علي شكر بيگ" مي گفتند در غرب استان آزربايجاني همدان واقع شده و مركز حكومت آن در سابق روستاي قصلان-قاسيلان بوده است. اين منطقه با انتزاع از استانهاي آزربايجاني مجاور، در تقسيمات فعلي كشور در داخل استان كردستان قرار داده شده است.

فرمان دولتی کریمخان زند

فرمان تعالی شد

آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری فرنسیه حکیم وارد حضور و بعرض رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت مقام صفویه انار اللّه برهانهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه ایران خانه و جا و مکان داشته هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول و تجار و سوداگران این طایفه بتجارت قیام و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت اعمال دیوان مینموده اند، مشروط بر اینکه احدی از آنها مرتکب امری که خلاف ملت مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر نکرده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه جماعت ارامنه بآنها ضرر و نقصانی رسانيده بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن آنها را ترجمان نمایند و پادریان کرملیان دونيكان و جزويت و گنجوخي و آگوستن و غیره که در ولایت آذربایجان از شیروان و قراباغ و دارالسلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو علیشکر، دارالسلطنه اصفهان و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس و سایر ممالک محروسه می‌باشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده، هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمدوشد کرده، تعلیم بگريند و درس بخوانند، نیز ممانعت نکرده چنانچه جماعت مذکوره اموات خود را در مقامی که بجهت مدفون آنها تعیین می‌نمایند بدستور و سنن دین خود برده و دفن نمایند، عایق و مانعی جهت آنها نباشد، و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده، احدی نسبت به ایشان ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعایات و عرض خود ارقام مذکوره را بنظر رسانند. لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام گرام و غیره عمال ولایت محروسه در خصوص امور مذکوره بنحویکه حسب الارقام سلاطین بشروط مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را باز یافت و تخلف از فرموده مبارک جایز نداشته مراعات ایشان را منظور دارند و در عهده شناسند.

تحریرا فی شهرشوال المکرم سنه ۱۱۷۷ (١٧٦٣)

فرمان علی مراد خان زند

حکم والا شد

آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری اوانوس حکیم‏ وارد حضور و بعرض والا رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت مكان؟ صفویه‏ انار اللّه براهینهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه‏ ایران جا و مکان داشته هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول و تجار و سوداگران این طایفه بتجارت قیام و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت اعمال دیوان مینموده‏اند، مشروط بر اینکه احدی‏ از آنها مرتکب امری که خلاف ملت؟ مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر نگردیده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه‏ جماعت ارامنه بآنها ضرر و نقصانی برساند بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن آنها را ترجمان نمایند و پادریان کرملیان‏ دو نیکان و جزونت و کنحوجی و اکوستن و غیره که از ولایت‏ آذربایجان از شیروان و قراباغ و دار السلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو عليشكر؛ و دار السلطنه اصفهان و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس‏ و سایر ممالک محروسه میباشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمدوشد کرده تعلیم گیرند و درس بخوانند نیز ممانعت نکرده‏ چنانچه جماعت مزبوره اموات خود را در مقامی که بجهة مدفون آنها تعیین‏ مینمایند بدستور و آئین دین خود برده و دفن نمایند عایق و مانعی جهت آنها نباشد و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده احدی نسبت به ایشان‏ ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعا و عرض خود ارقام مذکوره را بنظر رسانند. لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام گرام و عمال‏ ولایت محروسه در خصوص امر مذکوره بنحویکه حسب الارقام سلاطین‏ مراد مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را باز یافت و تخلف از فرموده جایز ندارند و در عهده شناسند.

تحریرا فی شهر جمادی الثانی سنه *١١١٥ (در اصل سند نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران اينگونه آمده است. احتمالا اشتباه چاپي است و مي بايد ١١٩٥ و يا بعد از آن باشد)

منابع:

١-(فرمان عليمرادخان): اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (٢ صفحه - از ١٥١ تا ١٥٢). نشريه بررسیهای تاریخی - دی ١٣٤٦ - شماره ١١ . نويسنده: مفخم، محسن (وابسته به : نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران- كميته تاريخ نظامي. دو ماهنامه بررسی های تاریخی، تاريخ و تحقيقات ايرانشناسي، قطع : کتابی. هيئت رئيسه افتخاري: تيمسار سپهبد اسدالله صنيعي، تيمسار فريدون جم، دكتر عاليخاني. هيئت مديره: تيمسار سپهبد غلامرضا ازهاري، تيمسار سپهبد علي كريملو، تيمسار سرلشگرحسين رستگار نامدار. هيئت تحريريه: آقاي دكتر خانبابا بياني، دكتر عباس زرياب خوئي، سيدمحمد تقي مصطفوي، سرهنگ دكتر جهانگير قائم مقامي)؛ و شماره ٤-٣ ص ٣٦٦-٣٦٥
٢-(فرمان كريمخان): شماره سند: ٢٢، تاريخ: شهر شوال المكرم، سنه ١١٧٧، فرستنده: كريم خان زند، موضوع: در باره آزادي مسيحيان در ممالك محروسه. اسنادي از روابط ايران با منطقه قفقاز، تاليف دايره اداره انتشار اسناد- تهران، وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ١٣٧٢، چاپ اول
٣-تاريخ آرتساخ (قراباغ)- از ديرباز تا ١٩٩١- تاليف اديك باغداساريان (ا. گرمانيك)- تهران ١٣٨٠- ص ١٤٤
٤-قائم مقامي، جهانگير، يكصد و پنجاه سند تاريخي از جلايريان تا پهلوي، تهران، چاپخانه ارتش، ١٣٤٨.
٥-آزه‌ربايجانˊين تاريخ و مده‌نييه‌تينين بورژووا ساختالاشديريجيلارينا قارشي. پروفئسور شٶوكه‌ت تاقييئوا٬ باكي. ١٩٧٨
٦-دانشنامه اسلام-ماده بهارلو
٧-آزربايجان در ادوار مختلف تاريخي، دكتر محمد خالقي مقدم ـ نشريه موج ‌بيداري، سه‌شنبه ٢ مرداد ١٣٨٦ ش ١٠٤
٨-قراقويونلوها، فاروق سومر، ترجمه دكتر وهاب ولي، انتشارات موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي- تهران- ١٣٦٩

توضيحات:

پادري: از واژه پادرئ در زبان لاتين اخذ شده و منظور ميسيونرهاي مسيحي پروتستاني که از طريق کمپاني هند شرقي و دولت بريتانيا حمايت مي‌شدند است.

علی‌مرادخان زند: پنجمین پادشاه دودمان زند ایران و جانشین صادق‌خان زند بود. وي كه خواهر زاده كريمخان زند بود براي بار دوم از سال ١١٩٦ تا ١١٩٩ (۳ سال) سلطنت کرد و در اين سال درگذشت. علی‌مرادخان زند در آغاز بر اصفهان فرمان می‌راند اما توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.

عراق عجم: در مقابل عراق عرب ويا قسمت سفلاي بين النهرين نامي است كه از دوره امپراتوري توركي سلجوقي جايگزين نام جبال و يا ايالت جبال سابق و يا ناحيه اي كه يونانيان آنرا ماد مي ناميده اند شده است. هرچند مفهوم عراق عجم در گذشته براي ناميدن سرزمين وسيعي در ايران مركزي بكار رفته بود، با اينهمه اين نام در برهه هائي از زمان قسمتي از آزربايجان قديمي در شمال غرب ايران را نيز شامل مي شده است، يعني در مناطقي بين دو مفهوم آزربايجان و عراق عجم همپوشاني بوده است. به عبارت ديگر در برخي از برهه هاي زماني بخشهاي جنوبي آزربايجان، علاوه بر داشتن نام آزربايجان، به همراه ديگر بخشهاي ايران مركزي يكجا عراق عجم نيز ناميده مي شده است و در مقاطع زماني ديگر، حدود عراق عجم از جنوب منطقه همدان يعني از خارج آزربايجان شروع مي شده است. بخشهائي از آزربايجان كه عراق عجم گفته مي شد خود در دوره هاي گوناگون متغير بوده و در گسترده ترين حالت خود، مناطق آزربايجاني منطبق بر استانهاي فعلي زنجان و قزوين (خمسه آزربايجان) و همدان و استانهاي مركزي (اراك يا عراق) و قم و تهران و نواحي شرقي استانهاي كردستان و كرمانشاهان را شامل مي‌شده است. حوزه عراق عجم (يعني عراق غير عرب) آزربايجان، از زمان قديم ترك نشين بود و همگي تركان اين مناطق همواره استقلال فرهنگي، زباني و هويتي تركي خود را نسبت به بخشهاي غيرآزربايجاني عراق عجم حفظ كرده بودند.

قلمرو عليشكر: منطقه‌ عراق عجم آزربايجان به مركزيت همدان بعدها در دوره‌ي دولت تركي آزربايجاني آق‌ قويونلو به دلیل اعتبار بالای علي شكر بيگ بهارلو، يكي از سران و امراي مشهور طايفه بهارلو به نام قلمرو "عليشكر" ناميده شده است. بعد از قاراقويونلوها، در دوره آق قويونلوها، صفويان، زنديه و حتي افشاريه نيز در اغلب كتب تاريخي اين جنوبي ترين منطقه آزربايجان به نام علي شكر بيگ معروف بوده است. در تمام اين دوره، منطقه مذكور ترك نشين و بخشي از آزربايجان قديمي بود.

بهارلوها از اركان و تكيه گاههاي اصلي امپراطوري تركي آزربايجاني قاراقويونلو بودند. نام اين طايفه از نام قلعه بهار (شهر بهار كنوني) واقع در استانِ آزربايجاني همدان گرفته شده است. سرزمين اصلي اين طايفه، منطقه همدان بود. یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین افراد بهارلو در سده ٩ هجري قمري، علی شکربیگ بهارلو فرزند بایرام‌ قارا بیگ از ملازمان نزدیک جهانشاه ابوالمظفر قاراقویونلو بود که بر تمام امیرزادگان تورکمان برتری یافت. وی سالها تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و سراسر خوزستان را در تصرف خویش داشت. پس از وی نیز پسرش پیرعلی رئیس ایل در همدان به سر می‌برد.

همدان در دوره توركمانان آق ‌قويونلو تابع حوزه حكمراني علي شكر بود. حوزه علي شكر به مركزيت منطقه همدان به نوبه خود در غرب شامل يك سوم شرقي كرمانشاهان تا ساحل رودخانه قره‌ سو، نيمي از كردستان و لرستان مي شد. حدود شرقي قلمرو علي شكر آزربايجان، تا ساوه در استان مركزي را شامل مي گرديد. بلوكات ساوه در سالهاي نخستين امپراتوري تركي-آزربايجاني صفويه، جزو قلمرو علي شكر و يكي از قلمروهاي استقرار ايلات وابسته به نهاد حكومت صفويه (تركان قزلباش و بعدها شاهسون ها) گرديد. قلمرو علي شكر بعدها به خاك دولت عثماني ملحق شد، اما در سال ٩٠٨ هجري قمري با چيرگي نيروهاي دولت تركي آزربايجاني صفويه بر سلطان مراد عثماني، شهر همدان آزربايجان، والي نشين منطقه مذكور بدست قزلباشها افتاد.


Share/Bookmark

Saturday, February 11, 2012

صحابي افندي (درجزيني همداني)`ده‌ن نئچه دؤردلوك

دوغوم: درجه‌زين، همه‌دان، گونئي آزه‌ربايجان- ؟
اؤلوم: ايستانبول- ١٥٦٣



گر اولدو ايسه مقام، مئيخانه منه
طعن ائيله‌مه ائي واعيظ-ي فرزانه منه
قسسام-ي قده‌ر ازه‌لده تقدير ائتميش
تسبيح سنه، ساغر-و پئيمانه منه

ساقي كره‌م ائت شاراب سون، نوش ائده‌ليم
بير دم غم-ي اه‌ييامي فراموش ائده‌ليم
لحن-ي خوش-ي موطروبو قويوپ نئچه‌يه دك
افسانه-يي تلخ-ي واعيظي گوش ائده‌ليم

جئور-و سيته‌م-ي رقيب ايله هيجر-ي حبيب
دردا كي مني ائيله‌دي مؤحتاج-ي طبيب
چون دردي اونار عيلاج سوردوم، دئدي كيم
يا دئوله‌ت-ي وصل-ي يار، يا مرگ-ي رقيب

ائي دوست منيم نصيحه‌تيم توت، كره‌م ائت
عيززه‌ت حره‌مينده كنديني مؤحته‌ره‌م ائت
مئيخانه‌ده‌ن ائيله عزم-ي طووف-ي در-ي يار
چيخ بئيت-ي حرامدان، طه‌واف-ي حره‌م ائت

باخدي فله‌ك-ي نازدان اول غئيره‌ت-ي حور
ياخدي مني نار-ي طلعه‌تي، ائيله‌دي نور
اغيارا اثه‌ر ائتمه‌دييينده‌ن بيلديم
خاشاك-و خسي ياخماز ايميش آته‌ش-ي طور

گولزاردا هئنگام-ي سحه‌ر بير نئچه يار
اولدوق قده‌ح-ي لاله ايله باده‌گوسار
اغيار گئچيپ، گؤروندو اول لاله‌عوذار
يعني عقه‌ب-ي شيتادا ائريشدي باهار

سرمسته‌م-و دستيمده دولو جام هنوز
باشدا هه‌وه‌س-ي باده-يي گولفام هنوز
ساقي منه رز دوخته‌ريني عقد ائده‌لي
دوشيزه ايدي ماده‌ر-ي اه‌ييام هنوز

عرض ائده‌لي اول ماهوه‌شيم وسمه‌لي قاش
قالديردي هيلال گؤكده داعوا ايله باش
پير-ي فله‌يه خجاله‌ت ائردي، قيلدي
ابرو-يي هيلالي تيغ-ي مئهر ايله تراش



Sǝhâbi Əfǝndi Dǝrǝcǝzîni Hǝmǝdâni`dǝn Neçǝ Dördlük

Doğum: Dǝrcǝzin, Hǝmǝdan, Güney Azǝrbaycan-?
Ölüm: Istanbul-1563


Gǝr oldu isǝ mǝqâm, meyxânǝ mǝnǝ
Tǝ`n eylǝmǝ ey vâiz-i fǝrzânǝ mǝnǝ
Qǝssâm-i qǝdǝr ǝzǝldǝ tǝqdîr etmiş
Tǝsbîh sǝnǝ, sâğǝr-o peymânǝ mǝnǝ

Sâqi kǝrǝm et şarâb sun, nûş edǝlim
Bir dǝm qǝm-i ǝyyâmı fǝrâmuş edǝlim
Lǝhn-i xoş-i mütrübü qoyup nêçǝyǝ dǝk
Əfsânǝ-yi tǝlx-i vâizi gûş edǝlim

Cevr-o sitǝm-i rǝqib ilǝ hicr-i hǝbib
Dǝrdâ ki mǝni eylǝdi möhtâc-i tǝbib
Çün dǝrdi onar ilâc sordum, dedi kim
Yâ devlǝt-i vǝsl-i yâr, yâ mǝrg-i rǝqib

Ey dûst mǝnim nǝsihǝtim tut, kǝrǝm et
İzzǝt hǝrǝmindǝ kǝndini möhtǝrǝm et
Meyxânǝdǝn eylǝ ǝzm-i tovf-i dǝr-i yâr
Çıx beyt-i hǝrâmdan, tǝvâf-i hǝrǝm et

Baxdı fǝlǝk-i nâzdan ol qeyrǝt-i hûr
Yaxdı mǝni nâr-i tǝl`ǝti, eylǝdi nûr
Əğyâra ǝsǝr etmǝdiyindǝn bildim
Xâşak-o xǝsi yaxmaz imiş âtǝş-i Tûr

Gülzârda hengâm-i sǝhǝr bir neçǝ yâr
Olduq qǝdǝh-i lâlǝ ilǝ bâdǝgüsâr
Əğyar geçip göründü ol lâlǝüzâr
Yǝ`ni ǝqǝb-i şitâda erişdî bahâr

Sǝrmǝstǝm-o dǝstimdǝ dolu câm hǝnuz
Başda hǝvǝs-I bâdǝ-yi gülfâm hǝnuz
Sâqi mǝnǝ rǝz düxtǝrini ǝqd edǝli
Dûşizǝ idi mâdǝr-i ǝyyâm hǝnuz

Ərz edǝli ol mâhvǝşim vǝsmǝli qaş
Qaldırdı hilâl gökdǝ da`vâ ilǝ baş
Pir-i fǝlǝyǝ xǝcâlǝt erdi, qıldı
Əbru-yi hilâlı, tiğ-i mehr ilǝ tǝraş


Share/Bookmark

Saturday, January 28, 2012

درگزين عوثمانلي قايناقلاريندا

اوصاف قلعه درگزین - ایلک بانیسی یزذجرد شاهدر. بوکا "درگزین" دینمه سی قلعه قپوسی کبی قپالو و محفوظ بر یرده اولمسندن نشات ایتسه گرکدر...

در بیان روز نوروز عاشورا - ... شیخ سلام آلوب کرسی یه عروج ایده رک ابتدا بر فاتحه بعده شاهه و حضار مجلسه دعا ایدوب شاعر فضولی بغدادینک مقتل الحسین نام تالیفینی قرائت ایتمکه باشلادی...

تاریخ فتوحات شهر درگزین - 38 تاریخینده بعده هجره النبویه، خلافت حضرت عمرده حضرت ساریه الجبل فتحیدیر. صکره 941 تاریخینده سلیمان خانک رستم پاشاسی فتحیدر.

سیاحتنامه - اولیا چلبی - ج.4 - ص.354 استانبول:1314


Share/Bookmark

Thursday, January 26, 2012


حسام الدين حسين اوغلو صحابي افندي (درجزيني همداني)

دوغوم: درجه‌زين، همه‌دان، گونئي آزه‌ربايجان- ؟
اؤلوم: ايستانبول- ١٥٦٣


مئهران باهارلي

حوسام الددين حوسئين اوغلو صحابي افه‌ندي، گونئي آزه‌ربايجان`ين همه‌دان بؤلگه‌سينده يئرله‌شه‌ن درجه‌زين (درگزين) اوروندا (شهه‌رينده) دوغولدو. عوثمانلي خاقاني، قانوني سولطان سولئيمان، تبريز فتحي سيراسيندا بورايا گيردييينده، قدري چله‌بي افه‌ندي اونونلا تانيشيپ يئته‌نه‌ييني گؤرموش و ١٥٣٥ده خاقانين ايسته‌يي اوزه‌ره بيله‌سيني ايستانبولا گتيرميشدير.  ايستانبولدا ٣٠ ايل عوثمانلي اركله‌تي (دئوله‌تي) قوللوغوندا چاليشديقدان سونرا ١٥٦٣ده اؤلموش و اورادا گؤمولموشدور.

صحابي، يئته‌نه‌كلي بير قوشار (شاعير)، يوكسه‌ك بوته‌م (دين) ائييتيمي آلميش بيلگيلي بير اؤته‌كچي (تاريخچي)دير. نوربخشي سوره‌يينه (طريقه‌تينه) باغليدير. قاراداشي بيداري ده باشاريلي بير قوشاردير. صحابي`نين توركجه ديوان و فارسجا قوشوقلاري واردير. توركجه قوشوغو، ساغلام ياپيلي، آنلام باخيميندان وارسيل، ايچده‌ن، دوغال، آنلاشيلير، آخيجي و آچيقدير. صحابي و عراقلي اولو تورك قوشاري فوضولي غزه‌ل.له‌ري آراسيندا، ايچه‌ريك و بيچه‌م (اسلوب) باخيمدان بنزه‌رليكله‌ر واردير. قارداشي كيمي، او دا سولطان سولئيمان`ين ياخينلاريندان اولموشدور. سولطان`ين اؤتونوسو (خاهيشي) ايله ايمام غززالي`نين "كيمياي سعادت" پيتيييني "تدبير اكسير" آدي آلتيندا توركجه‌يه چئويرمه‌يه باشلاميش، اؤلومونده‌ن آز اؤنجه، بو توركجه چئويريني بيتيره‌ره‌ك اؤز ديواني ايله بيرليكده قانوني`يه سونموشدور.

----------------------------------------------
آلوده‌دير

اه‌ينيميزده خيرقه‌ميز زاهيد، شاراب‌آلوده‌دير
پاك اولماز آب- تئوبه‌يله، خاراب‌آلوده‌دير

بو تن-ي خاكيده ائي ديل، جئوهه‌ر-ي ناياب-ي روح
گرچي بيمانه‌نددير، آمما توراب‌آلوده‌دير

جان فدا ائتسه‌م يئريدير، لوطف-و قهر-ي يارا كيم
قهري لوطف‌آميزدير، لوطفو عيتاب‌آلوده‌دير

آته‌ش-ي مئيده‌ن عره‌ق‌ريز اولدو سانما عاريضي
كيم او گولبه‌رگ-ي رياض-ي جان، گولاب‌آلوده‌دير

ديده-وو ديلده‌ن صحابي`نين قرار-و خابيني
ائيله‌يه‌ن ياغما به‌ييم، اول چشم-ي خاب‌آلوده‌دير

----------------------------------------------
ييخديلار

عئشق-و حئيره‌ت، باشدا عاغلين نوكته‌دانين ييخديلار
معريفه‌ت واديسينين ببر-ي به‌يانين ييخديلار

خئيل-ي انبوه اوستونه اوشدو خارابات ارله‌ري
بير آياقدا اه‌ووه‌لا غم پهله‌وانين ييخديلار

داش اوشوردو قؤوم-ي لئيلي، قئيس-ي مجنون اوستونه
مورغ-ي اندوهون باشيندان آشييانين ييخديلار

ائتديله‌ر پامال-ي مئحنه‌ت جيسم-ي خون آلوده‌مي
گولشه‌ن-ي دردين ديره‌خت-ي ارغووانين ييخديلار

گؤردوله‌ر دوككان-ي مكر-ي عاغلي، ارباب-ي جونون
باشينا اول حيله‌پردازين دوكانين ييخديلار

نئوباهار اولدو يينه ساقي، وورانلار لاف-ي زوهد
تئوبه‌نين سئيلاب-ي مئيله خانومانين ييخديلار

بيشه-يي دهري صحابي سئير قيل، خووف ائتمه كيم
مورلار اول بيشه‌نين شير-ي ژييانين ييخديلار

اوشمه‌ك: چوخچا گليپ ييغيشماق، قالاباليقجا سالديرماق
اوشورمه‌ك: چوخجا گتيريپ ييغماق، قالاباليقجا سالديرتماق

----------------------------------------------
عئشقدير

عئشقدير آيينه-يي حوسنو موجه‌للا ائيله‌يه‌ن
ديده-يي عوششاق ايله آني تماشا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير زنجير ائده‌ن عوذرا و لئيلي زولفونو
واميق-ي آشوفته و مجنون`و شئيدا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير صوره‌ت وئره‌ن شيرين-ي ديلكه‌ش نقشينه
لعلوه‌ش فرهاد`ا مسكه‌ن سنگ-ي خارا ائيله‌يه‌ن

عئقشدير ايجادي مجدوداتا باعيث، عئشقدير
عاله‌مي كتم-ي عده‌مده‌ن آشيكارا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير نور-ي تجه‌للا-يي جمال-ي يوسوف`ا
جيلوه‌گاه-ي آيينه-يي چشم-ي زولئيخا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير اهل-ي موناجات ائيله‌يه‌ن مئيخاره‌ني
زاهيد-ي پرهيزكاري ريند-و روسوا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير زولف-و خط-ي خوبانا وئره‌ن زيب-و تاب
پير-ي عاغلي، بسته-يي زنجير-ي سئودا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير بير ذرره‌ني سرگشته-يي ادنا ايكه‌ن
همنيشين-ي آفيتاب-ي عاله‌م‌آرا ائيله‌يه‌ن

عئشقدير پئيك-ي صبا گيبي صحابي گؤنلونو
روز-و شب سرگشته-يي وادي-و صحرا ائيله‌يه‌ن
----------------------------------------------
----------------------------------------------
Hüseynoğlu Hüsamǝddin Əfǝndi (Sǝhâbi Dǝrǝgǝzîni Hǝmǝdâni)

Mehran Baharlı

Hüsamǝddin Hüseynoğlu Sǝhâbi Əfǝndi, Güney Azǝrbaycan`ın Hǝmǝdan bölgǝsindǝ yerlǝşǝn Dǝrǝcǝzin (Dǝrgǝzin) urunda (şǝhǝrindǝ) doğuldu. Osmanlı xaqanı Qânûni Sultan Süleyman, Tǝbriz fǝthi sırasında buraya girdiyindǝ, Qǝdri Çǝlǝbi Əfǝndi onunla tanışıp yetǝnǝyini görmüş vǝ 1535dǝ xaqanın istǝyi üzǝrǝ bilǝsini Istanbul`a gǝtirmişdir. Istanbulda otuz il Osmanlı ǝrklǝti (devlǝti) qulluğunda çalışdıqdan sonra 1564dǝ ölmüş vǝ orada gömülmüşdür.

Sǝhâbi, yetǝnǝkli bir qoşar (şâir), yüksǝk bütǝm (din) eyitimi almış bilgili bir ötǝkçi (târixçi)dir. Nurbǝxşi sürǝyinǝ (tǝriqǝtinǝ) bağlıdır. Qardaşı Bîdâri dǝ başarılı bir qoşardır. Sǝhâbi`nin Türkcǝ dîvân vǝ Farsca qoşuqları vardır. Türkcǝ qoşuğu sağlam yapılı, anlam baxımından varsıl, içdǝn, doğal, anlaşılır, axıcı vǝ açıqdır. Sǝhâbi vǝ Əraqlı ulu Türk qoşarı Fuzûli qǝzǝllǝri arasında içǝrik vǝ biçǝm (uslub) baxımından bǝnzǝrliklǝr vardır. Qardaşı kimi o da Sultan Süleyman`ın yaxınlarından olmuşdur. Sultanın ötünüsü (xâhişi) ilǝ İmam Qǝzzâli`nin Kîmiyâ-ye Saâdǝt pitiyini Tǝdbir-i İksir adı altında Türkcǝyǝ çevirmǝyǝ başlamış, ölümündǝn az öncǝ bu Türkcǝ çevirini bitirǝrǝk öz dîvânı ilǝ birlikdǝ Qânûni`yǝ sunmuşdur.


Doğum: Dǝrcǝzin, Hǝmǝdan, Güney Azǝrbaycan-?
Ölüm: Istanbul-1563

----------------------------------------------
Âlûdǝdir

Əynimizdǝ xirqǝmiz zâhid, şarabâlûdǝdir
Pâk olmaz âb-i tevbǝylǝ, xarabâlûdǝdir

Buu tǝn-i xâkidǝ ey dil gövhǝr-i nayâb-i ruh
Gǝrçi bimânǝnddir, amma turabâlûdǝdir

Can fǝda etsǝm yeridir, lütf-o qǝhr-i yâra kim
Qǝhri lütfâmîzdir, lütfü itabâlûdǝdir

Âtǝş-i meydǝn ǝrǝqriz oldu sanma ârizi
Kim o gülbǝrg-i riyâz-i can, gülabâlûdǝdir

Didǝ-vu dildǝn Sǝhâbi`nin qǝrar-u xâbını
Eylǝyǝn yağma bǝyim, ol çǝşm-i xâbâlûdǝdir

----------------------------------------------
Yıxdılar

Eşq-u heyrǝt, başda ağlın nüktǝdânın yıxdılar
Mǝ`rifǝt vâdisinin bǝbr-i bǝyânın yıxdılar

Xeyl-i ǝnbuh üstünǝ üşdü xarabât ǝrlǝri
Bir ayaqda ǝvvǝla qǝm pǝhlǝvânın yıxdılar

Daş üşürdü qövm-i Leyli, Qeys-i mǝcnun üstünǝ
Murq-i ǝnduhun başından âşiyânın yıxdılar

Etdilǝr pâmâl-i mihnǝt cism-i xunâlûdǝmi
Gülşǝn-i dǝrdin dirǝxt-i ǝrquvânın yıxdılar

Gördülǝr dükkan-i mǝkr-i ağlı, ǝrbâb-i cunun
Bâşına ol hîlǝpǝrdâzın dükanın yıxdılar

Nevbahar oldu yinǝ sâqi vuranlar lâf-i zühd
Tevbǝnin seylâb-i meylǝ xânumânın yıxdılar

Bîşǝ-yi dǝhri Sǝhâbi seyr qıl, xovf etmǝ kim
Mûrlar ol bîşǝnin şîr-i jiyânın yıxdılar

Üşmǝk: Çoxca gǝlip yığışmaq, qalabalıqca saldırmaq
Üşürmǝk: Çoxca gǝtirip yığmaq, qalabalıqca saldırtmaq

----------------------------------------------
Eşqdir

Eşqdir âyinǝ-yi hüsnü mücǝllâ eylǝyǝn
Didǝ-yi uşşaq ilǝ ânı tǝmaşa eylǝyǝn

Eşqdir zǝncir edǝn Üzra vǝ Leyli zülfünü
Vâmiq-i âşüftǝ-vü Mǝcnun`u şeyda eylǝyǝn

Eşqdir surǝt verǝn Şirin-i dilkǝş nǝqşinǝ
Lǝ`lvǝş Fǝrhad`a mǝskǝn sǝng-i xârâ eylǝyǝn

Eşqdir icâdı mǝcdudata bâis, eşqdir
Âlǝmi kǝtm-i ǝdǝmdǝn âşikara eylǝyǝn

Eşqdir nur-i tǝcǝllâ-yi cǝmâl-i Yûsuf`a
Cilvǝgâh-i âyinǝ-yi çǝşm-i Züleyxa eylǝyǝn

Eşqdir ǝhl-i munacat eylǝyǝn meyxârǝni
Zâhid-i pǝrhizkâri rind-ü rüsva eylǝyǝn

Eşqdir zülf-ü xǝt-i xûbâna vêrǝn zîb-u tab
Pir-i ağlı bǝstǝ-yi zǝncir-i sevda eylǝyǝn

Eşqdir bir zǝrrǝni sǝrgǝştǝ-yi ǝdna ikǝn
Hǝmnişin-i şfitab-i âlǝmârâ eylǝyǝn

Eşqdir peyk-i sǝba gîbi Sǝhâbi gönlünü
Ruz-u şǝb sǝrgǝştǝ-yi vâdi-vü sǝhrâ eylǝyǝn


Share/Bookmark

Wednesday, January 25, 2012

باهارلي دده ريضا گؤيچه‌ك`ده‌ن بير قوشما
باهار-همه‌دان-آزه‌ربايجان
١٩ونجو يوزايل (١٨٠٠؟-١٨٨٠؟)




ويرمه‌نه‌م سني

گل سنه سؤيله‌ييم شاها، تاج خانيم
جيسم ايچينده جانا وئرمه‌نه‌م سني
ييغالار دونيانين گنج-و ماليني
قويالار بير يانا، وئرمه‌نه‌م سني

زولفون چين چين اولوپ كمه‌رده‌ن گئچه‌ر
كيرپييين اوخلاري جييه‌رده‌ن گئچه‌ر
فله‌ك سنده‌ن گئچمه‌ز، قمه‌رده‌ن گئچه‌ر
من حور-ي غيلمانا وئرمه‌نه‌م سني

يئريشين نه ياراشير [بوخونا]، بويا
حاق ياراديپ سني بايراما، تويا
مره‌ند`ده‌ن تبريز`ه، تبريز`ده‌ن خوي`ا
كولل-ي آزه‌ربايجان`ا وئرمه‌نه‌م سني

عراق اؤلكه‌سينده بورجورد، نهاوه‌ند
همه‌دان و قزوين، تئهران، دماوه‌ند
ناخجيوان، ايستانبول، دكه‌ن، سمه‌رقه‌ند
بوتون بو جاهانا وئرمه‌نه‌م سني

ريضا دييير سنده‌ن جانا جان گلير
گؤز ياشيم يئرينه، قطره-يي قان گلير
درمان الده اگه‌ر سولئيمان گلير
درديمه‌ن، درمانا وئرمه‌نه‌م سني

وئرمه‌نه‌م: وئرمه‌زه‌م، وئرمه‌م، وئرمه‌ره‌م
درديمه‌ن: درديمسين

قايناق: ديوان اشعار رضا بهاري- ريضا باهارلي، گردآورندگان: جواد نوري، سعيد جليلي هنرمند. انتشارات مكنون، همدان، ١٣٨٥

Baharlı Dǝdǝ Rıza Göyçǝk`dǝn bir qoşma
Bahar, Hǝmǝdan, Azǝrbaycan
19 uncu yüzil (1800?-1880?)


Vermǝnǝm sǝni

Gǝl sǝnǝ söylǝyim şâhâ, Tac Xanım
Cism içindǝ cana, vermǝnǝm sǝni
Yığalar dünyanın gǝnc-o malını
Qoyalar bir yana, vermǝnǝm sǝni

Zülfün çin çin olup kǝmǝrdǝn geçǝr
Kirpiyin oxları ciyǝrdǝn geçǝr
Fǝlǝk sǝndǝn geçmǝz, qǝmǝrdǝn geçǝr
Mǝn Hur-i qılmana vermǝnǝm sǝni

Yerişin nǝ yaraşır buxuna, boya
Haq yaradıp sǝni bayrama, toya
Mǝrǝnd`dǝn Tǝbriz`ǝ, Tǝbriz`dǝn Xoy`a
Küll-i Azǝrbaycan`a vermǝnǝm sǝni

Əraq ölkǝsindǝ Burcurd, Nǝhâvǝnd
Hǝmǝdan vǝ Qǝzvin, Tehran, Dǝmâvǝnd
Naxcıvan, Istanbul, Dǝkǝn, Sǝmǝrqǝnd
Bütün bu cahâna vermǝnǝm sǝni

Rıza diyir sǝndǝn cana can gǝlir
Göz yaşım yerinǝ qǝtrǝ-yi qan gǝlir
Dǝrman ǝldǝ ǝgǝr Süleyman gǝlir
Dǝrdimǝn, dǝrmana vermǝnǝm sǝni

Vermǝnǝm: Vermǝzǝm, Vermǝm, Vermǝrǝm
Dǝrdimǝn: Dǝrdimsin


Share/Bookmark