Monday, May 29, 2006



ترک های اراک و همدان در حمایت از انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی آذربایجان تظاهرات اعتراضی برگزار می کنند

خبرگزاری ایران پرس نیوز:خبر اول اینکه دانشجویان ترک زبان اراک بزودی تظاهرات اعتراضی در حمایت از انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی آذربایجان برگزار می کنند.

خبر دوم اینکه : ترک های همدانی و اراکی مقیم مرکز در منطقه جاده ساوه شهرک گلدسته و احمدآباد مستوفی هم فردا همزمان با دانشگاهها در حمایت از انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی آذربایجان تظاهرات اعتراضی برگزار می کنند.

یک منبع موثق در تهران به خبرگزاری ایران پرس نیوز گفت: امروز ترکهای ساکن در شهرک های ماهشهر ، مطهری، گلشهر، احمداباد مستوفی ، عدل آباد قصد عزیمت برای شرکت در تظاهرات مقابل مجلس را داشتند که پاسگاه گلدسته به آنان اجازه خروج نداد.


Share/Bookmark

Sunday, May 28, 2006



كيمليييم سسي

شئعر: اوستاد غلامرضا بهاري (باهارلي)
بهار شهريندن

باخ بير گؤنولده كؤزلريمه ، سن ده يان ديليم!
باخ بو تيكيك دوداقلاريما ، بير اوتان ديـليـم!

اويدون يابانجي لايلالارا ان باهار چاغيم
عؤمروم دؤنوبدو سون باهارا ، دور اويان ديليم!

داندين اؤزونده‏كي آتالاردان قالان ديلي
ايندي يابانجي‏لاردي بيزي دانلايان ، ديليم!

باخ! اؤلكه‏لردن ايندي گلير كيمليييم سَسي
سَسلَه ن او سَسلره سَس وئر ، آمان ديليم!

چوخدان هارايلايير سني ائللر ، قيسيلما قالخ
قير ايپلرين دوداقلاريمين ، سَسله "جان" ديليم!

آنلام ديليندن آل يايي ، قوي اودلو سؤز اوخون
ديلسيز قارانليغين اوره‏يين آل نيشان ديليم!

بير گون كؤچه‏ر گئجه ، سؤكوله ر دان ، گونش ساچار
باش قالديرار چيچك گَنَنه قاردان ، اينان ديليم!

قيش دا گئده‏ر ، "باهارلي" يازار شئعرين ائللره
ائل ده سنه چيچك گتيره‏ر آرماغان ، ديليم!


Share/Bookmark

Wednesday, May 24, 2006




با انتشار بيانيه اي

اعلام انزجار تُرك‏هاي استان همدان از اهانت به ملت بزرگ تُرك


وطن عئشقي ، هر عئشقدن ازلدير
منيم ائليم ، منيم ديليم گؤزه لدير
اؤز جانيمدير ، اؤز آنامدير وطنيم
آزربايجان! سن منيمسن ، من سنين


يورو اوغلوم بوردا آسلانلار ياتار
آسلان ياتاغيندا آسلان اولمالي



روزنامه "ايران"، ارگان رسمي وزارت ارشاد اسلامي در شماره 22/2/85 در حركتي زشت، به تحقير ملت تُرك ايران دست زد و ايشان را "سوسك"هايي دانست كه بايد با ايشان مبازره كرد !!.
اين حركت ننگين ، بازتاب وسيعي در كشور، بخصوص استانهاي تُرك نشين داشته و موجب اعتراضات بي شمار اقشار مختلف ملت ترك ايران گشته است. ما به عنوان بخشي از مردم ترك آزربايجاني استان همدان ، ضمن اعلام انزجار از اهانت روزنامه ايران و محكوم كردن اينگونه حركات ضد ديني و ضد انساني ، نكاتي را جهت تنوير افكار ، بيان مي نماييم :

1- ملت ترك ، از پيشتازان فرهنگ و تمدن بشري است كه پس از طلوع خورشيد نبوت محمدي (ص) ، عاشقانه به اين دين الهي گراييد و از قرن ها پيش در راه اعتلاي كلمه اسلام در اقصي نقاط جهان كوشيده و مي كوشد . بزرگان و نوابغ ترك همچون : فارابي، ابوعلي سينا، زمخشري ، شهرستاني ، كاشغري ، مولوي ، سهروردي ، عين القضات ، صدرالدين قونوي، قيصري ، ابن تركه ، آخوند ملا حسينقلي شوندي درجزيني ، آقا شيخ محمد بهاري ، مجذوب عليشاه كبودراهنگي ، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ، حكيم هيدجي ، علامه طباطبايي ، علامه اميني ، علامه جعفري و ... تمامي همّ خود را مصروف خدمت به دين مبين اسلام نمودند و هم اكنون نيز اخلافِ صدق ايشان در اين مسير مقدس روانند . اداره بخش عظيمي از جهان ، طي قرون متمادي توسط حكومت هاي مقتدر ترك همچون امپراتوريهاي عظيم گؤگ تورك، غزنوي، سلجوقي، خوارزمشاهي، تيموري، آق قويونلو، قره قويونلو، عثماني، صفوي، افشاري، قاجار و ... نشان دهنده نقش عظيم فرهنگي اجتماعي و سياسي ما ترك ها در تاريخ بشري است . ما تُركهاي آزربايجاني استان همدان ، با بيش از يك ميليون جمعيت ، همچون تركهاي ساير مناطق ايران ، به "تُرك" بودن خود افنخار و مباهات مي كنيم و اعلام مي نماييم كه اهانت هايي همچون اهانت روزنامه ايران ، گرچه قلوب ما را جريحه دار كرده و ارواح نوراني بزرگانمان ( كه به اسامي برخي از ايشان، فوقا‎ً اشاره شد ) را متاثر نموده ، اما هرگز نمي تواند و قادر نيست كه "هويت" و زبان مقدس "تركي" ما را ذره اي بيالايد ، چرا كه :

بيز بحرِ-ي موحيط قيلميشاق كنديميزي
بير داملا نجاست بيزي موردار ائتمز

2- اين حركت نه يك اتفاق ، كه بازتاب يك جريان فكري و انديشگيِ بيمار در ايران و سر باز كردن دملي چركين است . جرياني كه با روي كار آمدن سلسله ضد اسلامي و ضد بشري آريامهريان ، شكلي سيستماتيك و كاركردي به خود گرفت و اگرچه با وقوع انقلاب شكوهمند اسلاميمان و در سايه انديشه و آرمانهاي انقلابي ، از تكاپو افتاد ، اما متاسفانه پس از مدتي دوباره سر برآورد و در جاي جاي مراكز فرهنگي و ... رخنه كرد و جان گرفت . اساس اين جريان بيمار بر اين مبناي ضد الهي و ضد بشري است كه كشور ايران ، فقط متعلق به قوم "فارس" و "زبان پارسي" است و ديگر قوم هاي ايران همچون " تُركها و تركمنها " ( با جمعيتي بيش از 35 ميليون نفر)، بلوچ ها، عرب ها و ...، حق ابراز هويت ندارند و بايد از طريق استحاله زباني و فرهنگي ، "فارس" شوند .

حركت روزنامه ايران ، در اين چارچوب ، قابل تفسير و تحليل است ؛ و چه جاي گفتنِ اين حقيقت كه اينگونه حركات محكوم به شكست است ، چونكه با "حقيقت" ، "هويت" ، "شخصيت" و "زبان" ميليونها انسان رودررو است. و چه نيازي به تاكيد بر اين نكته كه تا جامعه روشنفكري و انديشگي ايران ، از اين بيماريِ تعصب و " فارس محوري " خود را نجات ندهد ، همچنان، كشور عزيز ما را دچار دورو تسلسل و پسرفت تاريخي خواهد كرد.

3- و در پايان، سخني با رياست محترم جمهور:
شعار " عدالت " ، محوري ترين شعار دولت كنوني است ؛ شعاري كه مبناي آن ، تاسي به عدالت "علوي" است . حال سوال اينست كه آيا عدالت مولا علي (ع) ، فقط عدالت "اقتصادي" بود ؟ آيا اينكه " قتل علي لشدت عدله " (يعني علي (ع) به سبب شدت عدالت ورزي اش كشته شد)، فقط به خاطر اين بود كه آن بزرگمرد " نان وثروت " را به تساوي بين امت اسلام تقسيم مي كرد ؟ حاشا و كلا! كه عدالت "اقتصادي" فقط بخشي از عدالت علوي بود . آري ، علي (ع) "ثروت" را عادلانه توزيع مي كرد ، اما عدالت فرهنگي و اجتماعي و ... او ، بسي فراختر و عظيمتر بود . علي (ع) هرگز نخواست اقوام " غير عربِ " جامعه عظيم اسلامي آن روز را " عرب " نمايد و زبان عربي را بر ايشان تحميل نمايد و ... . و اين " عدالتِ همه جانبه " بود كه نام علي (ع) را در هميشه تاريخ ماندگار كرد . آري ، او " صوت العداله الانسانيه " بود. " و ماذا عليك يا دنيا ، لو حشدت قواك و اتيت في كل زمن عليا بعقله و قلبه و لسانه و ذي فقاره " ( و چه مي شد بر تو اي دنيا ، اگر تمامي نيرويت را جمع مي كردي و در هر زمان و عصري ، يك "علي" با همان عقل ، با همان قلب ، با همان زبان و با همان ذوالفقار مي آوردي؟).

اينك اگر دولت كنوني ، داعيه ي اقتدا به دولت كريمة محمدي و علوي را دارد ، بايد در تمامي ابعاد پيرو آن بزرگواران باشد و عدالت را منحصر به عدالت اقتصادي ننمايد و هرچه سريعتر در پي برآورده كردن تمامي حقوق فرهنگي ، زباني و... تمامي قوميتهاي ايران از جمله ملت ترك باشد كه بنا به فرموده رسول مكرم اسلام حضرت محمد عربي (ص) : ملك و مملكت فقط و فقط با "عدالت" باقي خواهد ماند و الا فلا.

وطن عئشقي ، هر عئشقدن ازلدير
منيم ائليم ، منيم ديليم گؤزه لدير
اؤز جانيمدير ، اؤز آنامدير وطنيم
آزربايجان! سن منيمسن ، من سنين

والسلام علي من اتبع الهدي



اسامي امضا كنندگان بيانيه


شهرستان همدان

دكتر بهروز اسماعيل پور (استاد رشته فيزيولوژي)، رضا هادي (دانشجوي ماشين آلات كشاورزي)، اكبر نقدي (دانشجو)، مهدي ثابتي (دانشجو)، هادي جعفر قلي زاده (دانشجو)، مسعود صدقي (دانشجو)، يونس كريم پور (دانشجو)، ناصر يوسف زاده (دانشجو)، ابراهيم هاشمي (دانشجو)، محمد حاج حسينلو، يونس سليماني (دانشجو)، ميثم لطفي (دانشجو)، مصطفي محرمي (دانشجو)، علي صفدري (دانشجو)، عباس هاشمي (دانشجو)، نوروز كريم نژاد (دانشجو)، علي ابوالقاسمي (دانشجوي رشته تاريخ)، اسلام شافعي (دانشجوي حشره شناسي)، شمس ا... سطوتي (دانشجوي پرستاري)، حبيب بيات (فوق ديپلم متالوژي)، عباس نوري (دانشجوي رشته پژوهشگري)، رضا قرباني (دانشجوي كامپيوتر)، جلال جلالي مطلق (دانشجوي رشته پژوهشگري)، علي قادري (دانشجوي رشته پژوهشگري)، مجتبي يوسفي (ديپلمه)، رضا نوري (ديپلمه) مجيد جعفري (كاسب ) عليرضا محبي (كاسب)، عباس نوري (ديپلمه) جمال نصرتي (دانشجو)، سياوش بهاري (دانشجو)، پيمان عليزاد (دانشجو)، علي نصيريان (دانشجو)، علي عباسي (دانشجو)، علي حسين نژاد (دانشجو)، هانيه پروين نژاد (دانشجو)، معصومه صادقي (دانشجو)، زهرا اكبري (دانشجو)، ژيلا قنبري (دانشجو)، نگار هاشمي(دانشجو)، سولماز اميري (دانشجو)، رقيه امامي (دانشجو)، ناصيه غلامي (دانشجو)، سيمين كربلايي محمدي (دانشجو)، ليلا جعفري (دانشجو)، زينب مولوي (دانشجو)، مريم مولوي (دانشجو)، ليلا عزيزخاني (دانشجو)، سميره باقري (دانشجو)، سعيده رضائي اقبال (دانشجو)، ساناز محمد زاده (دانشجو)، زهرا دبيري (دانشجو)، سميه داوودي (دانشجو)، محبوبه بي غم (دانشجو)، مهديه خورشيدي (دانشجو)، سارا نقوي (دانشجو)، ليلا زيادي (دانشجو)، افروز هوشمند (دانشجو)، سميرا دانيالي (دانشجو)، رقيه اسلامي (دانشجو)، توران محمدي (دانشجو)، رخساره رحماني (دانشجو)، آمنه ايمني (دانشجو)، زينب جمشيدي (دانشجو)، زهرا فيضي (دانشجو)، صغري عابدي (دانشجو)، مرضيه چمرلو (دانشجو)، سئودا احمدي (دانشجو)، ناصره محمدي (دانشجو)، ابوذر اويول (دانشجو)، حسن حسيني (دانشجو)، افشين مهدي زاده (دانشجو)، علي اطهري (دانشجو)، صابر حسين زاده (دانشجو)، هادي نصيريان (دانشجو)، امير ابوالقاسمي (دانشجو)، علي افشاري (دانشجو)، هادي يادگاري (دانشجو)، وحيد مجيدي (دانشجو)، سعيد متقي (دانشجو)، حميدرضا فلاحي (دانشجو)، اكبر آغاسي (دانشجو)، سيد اكبر مرتضوي (دانشجو)، رسول اميرخاني (دانشجو)، اصغر احمدي (دانشجو)، مجيد باران (دانشجو)، عيسي صادقي (دانشجو)، كامبيز اصغري (دانشجو)، غلام شير محمدي (دانشجو)، اتابك علي مرام (دانشجو)، فرهاد حاجيلو (دانشجو)، حميد كارگري (دانشجو)، هادي جعفري نوه سي (دانشجو)، وحيدميررسولي (دانشجو)، رضا مالكي (دانشجو)، مهدي ابوالقاسيم (محصل)، ساسان كله جاني (دانشجو)، ابراهيم ويسي (دانشجو)، سهراب خليلي (دانشجو)، رشيد موسايي (دانشجو)، محمد داد صادقي (دانشجو)، حامد لطفي (دانشجو)، مجيد اجاقلو (دانشجو)، مسعود صمصامي (دانشجو)، حميد عالمي (دانشجو)، مهدي زارع (دانشجو)، رامين رضايي (دانشجو)، نادر قدسي (دانشجو)، رحيم كشوري (دانشجو)، رسول حيدري (دانشجو)، مهدي خدايي (دانشجو)، مهدي حاتمي (دانشجو)، ميثم عباسي (دانشجو)، مجتبي نصرت آبادي (دانشجو)، مصطفي ترك، مهدي محمـدي (دانشجو)، رسول جـهانگيري (دانشـجو)، شمـس ا... سطوتي (دانشجو)، اسماعيل حبيبي (دانشـجو)، رضـا خضرلو (دانشـجو)، حسين جعفري (دانشـجو)، بيوك اختيـاري (دانشجو)، صحـبت ا... رحيمي (دانشجو)، جعفر اسكنـدري (دانشـجو)، محمد فتاخ زاده (دانشـجو)، داور گشتي آرذ (دانشجو)، عليرضـا زهـدي دانا (دانشجو)، صابر حسـين زاده (دانشـجو)، بهنـام ميري پور (دانشجو)، حميد كريمي (دانشجو)، سيد ظفر بابائي چگـيني (دانشجو)، عبد ا... جدي (دانشجو)، محرم حسن پور (دانشجو)، محسن رسـولوي (دانشجو)، اميـن خالقي فر (دانشجو)، سعيد زارعي (دانشجو)، مجيد بداغي (دانشجو)

شهرستان بهار

رضا تورجي ( دبير ) ، ناصر احمدي ( دبير ) ، محمد حسن مختاري ( ديپلمه )، علي اصغر كريمي( ديپلمه )، اردشير طيبي ( اسكلت ساز )، مهدي طراوتي ( شاعر )، هادي بهادربيگي (دبير)، امير حسين مصطفوي ( دانشجو )، حميد رضا سهرابي ( دانشجو )، يوسف بهادربيگي (معلم)، محمد برزگر ( دانشجو )، هادي واحدي (ورزشكار)، حسين روشن (ديپلمه)، يوسف قنبري (كشاورز)، محمد حسن شريفي (سردبير هفته نامه سينا)، جعفر خلوصي (كشاورز)، محمد يميني اسماعيل (كشاورز)، فرمان طارمي (جوشكار)، اشرف قاسملو (راننده)، سيد رسول موسوي (كشاورز)، مسعود احمدي شجاع (معلم)، علي اكبر آرام (دبير)، يونس قمري (دبير بازنشسته)، فريدون نوري (خبرنگار)، ابوالقاسم لطفي (كشاورز)، غلامرضا بهاري (شاعر)، وحيد بختياري (كارمند)، مهدي شريفي (دانشجو)، ، مظفر غفاري (شاعر)، مصطفي يداللهي افكار (ليسانس ادبيات)، مرتضي سليماني (دانشجو)، امير سپهري (دانشجو)، روح ا... قره خاني، مهدي رضائي، مهدي روشني (ساندويچي ساولان) اصغر قاسملو، علي احمدي، سهراب بختياري، رسول برزگر، ميرزآقا پناهي، مهدي قنبري، رضا حجتي، سعيد نيك پي، خليل اصغري، مهدي قره خاني، فريدون موسوي، مصطفي طارمي، اميد بهاري، رمضان وكيلي، عليرضا نوبراني، لطف ا... قره خاني، عليرضا طلايي، محمد شريفي، سيد اصغر اصغري، عباس نوري، سلمان ميرزايي، سيد اسدا... اصغري نجيب، تقي نوري، سلمان ميرزايي، احمد طراوتي، محمد بهاري، سيد علي معماري، بتول حسيني (خانه دار)، مريم طالبي نيا (خانه دار)، ياقوت احمدي، معصومه قره گؤزلو، خانم مرضيه سرداري، كبري بهرام لو، زيبا بهاري، مريم شريفي، مريم برزگر، زهرا احمدي شجاع، معصومه فزوني، فريبا بهاري، مسعود ذبيحي، فرهاد شفيعي، محمد مختاري، وفاء ا... مختاري، سهراب مختاري، مهدي افشاري، حامد زارعي، مسعود برزگر، سيد حميد اصغري، مسعود حسين خاني، علي فيروزي، حسين عظيمي، علي اصغر بگيري، هادي طاهري، مهدي برزگر، مهدي نصرتي، پيام سهرابي، امير حسين وزيري، محمد فراهاني، جلال نصرتي، مهدي مسعودي، منصور قاسملو، مصطفي شفيعي، اسرافيل علي گلي، علي عنايتي، علي قاسملو، مصيب كريمي، پيام آزدي، عليرضا شمس، علي تبريزيان، مهرداد ملكي، مهدي بهاري حسين وزيري، ميرزآقا نصرتي، قربانعلي مختاري، سهراب سهرابي، حبيب برزگر، جواد ذبيحي

شهرستان كبودراهنگ

كريم قدسي (كاسب)، رهبر بويوك آبادي (بنگاه دار)، مهدي شعباني (گچكار)، رضا سلطاني (كاسب)، علي مولايي (كارمند)، علي هاشملو (كاسب)، جعفر غفاري (كارمند)، حسين زارع مهد (وكيل دادگستري)، سيد فرهاد مجيد زاده (دانشجو)، فخرالدين نظري (كاسب)، سيد علي مجيدزاده (كاسب)، سيد جلال جعفري (دبير)، فخرالدين چوپاني (كاسب)، محمد نجفي (كارمند)، ذبيح ا... نجفي (كاسب)، امير بلالي (كاسب)، نورالدين نظري (كاسب)، رهبر قيطاسي (كارمند)، سيد جعفر مجيدزاده (كارمند)، امير همايون بالازاده (وكيل دادگستري)، فرديـن جلالي (كاسب)، حسين نجـفي (كارمـند)، سيد مهرداد مجيدزاده (كاسب)، حاج محمد چوپاني (كارمند)، فردين نظري (دانشـجو)، محـمدآقا قدسي (كاسب)، حاج احمـد نظـري (كاسب)، (كـارمند)، حسين آراسته (وكيـل دادگستري)، عبدا... كشوري (كارمند)، حـاج علي چـوپاني (كاسب)، حميد گمـاري (كاسب)، جـلال بوياقچي (كاسب)، حسين نظري (مغازه دار)، محمد هاشمي (مغازه دار)، محمد علي نجفي (معلم)، رضا مجيدي (دانشجو)، ايوب هادلي، حسين مولايي، امير حاتمي، رضا هاشـمي، حاجي قيطاسي، علي لطفي، محـمدآقا رضايي، حسين عسـگري، جواد قيطاسي، رضـا سرمستي، حبيب معيني، علي صالحي، عابـدين كرمي، سيد معبن جعفري، صادق ترابي (دانشجوي گياه پزشكي)، مهـدي غفاري، حسـين مولائي، رحيم جعفري، رضا سلطـاني، فضل ا... مظـفري، عـلي مـولائي، رضا محبعلي، فاطمه نجفي، سين نظري، محمد هاشمي، ولي ا... مجيدي، محسن عربي (كارمند)، محمد صوفي (كارمند)، علي افشاري ، حسين نجفي، رضا مجيدي، محمود صوفي (دانشجو)، محمد علي نجفي (معلم).

شهرستان رزن

ياسر عزيزي (دانشجوي زيست شناسي)، دكتر مجيد رئوف (استاد رشته آبياري)، مهدي اوروجعلي (كارشناس كشاورزي)، علي اكبر بختياري (ليسانسيه)، آمنه نوري (ليسانسيه)، خانم صادقي


Share/Bookmark



ضرب و شتم دو تن از فعالين دانشجويي همدان

امروز چهارشنبه 3/3/85 بعد از برگزاري مراسم تجمع اعتراض آميز دانشجويان همدان در دانشگاه بو علي دو تن از فعالين دانشجويي همدان که مسئوليت برگزاري اين مراسم را بر عهده داشتند در بيرون از محوطه دانشگاه از سوي افراد ناشناس مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند . اين افراد غلامرضا نصيرزاده و ميثم لطفي مي باشند که حالشان تا اطلاع اخير مساعد اعلام شده است .


Share/Bookmark

Wednesday, May 17, 2006



لغو درخواست تحصن دانشجويان تورك دانشگاه بوعلي سينا و علوم پزشكي همدان

در پي چاپ مطالب اهانت آميز در روزنامه ايران و نيز موج جديد دستگيريهاي فعالين آذربايجان ، دانشجويان تورك دانشگاههاي بوعلي سينا و علوم پزشكي همدان همراه با دانشجويان ساير دانشگاهها خاستار برگزاري تحصني اعتراض آميز بودند كه در مرحله درخواست مجوز براي تحصن با مخالفت شديد مسئولين دانشگاه مواجه شد . گفتني است چندي پيش و بعد از برگزاري همايش علما و فلاسفه آذربايجان به همت دانشجويان تورك دانشگاه بوعلي سينا ، انجمن ادبي تركي اين دانشگاه طي نامه اي از طرف مسئولين دانشگاه تهديد به دوري از اعمال سياسي شده است . قابل ذكر است اسكن نامه مذكور به اطلاع ملت آذربايجان و تمام وجدانهاي آگاه خواهد رسيد .

HTOB قوروپو
همدانين تورك اويره نجي لربيرليكي
يازان : آيدين يئنيلمز


Share/Bookmark



بيانيه دانشجويان دانشجويان همدان نسبت به اهانت روزنامه ايران به ملت بزرگ تورك ايران

بيانيه دانشجويان تورك دانشجويان تورك دانشگاه بوعلي سينا و دانشگاه علوم پزشكي همدان نسبت به اهانت روزنامه ايران به ملت بزرگ تورك ايران و موج جديد دستگيريهاي اخير فعالين حركت ملي آذربايجان

مسئولين نظام ! چرا تيشه به ريشه خود مي زنيد ؟

با اينكه خداوند متعال بارها و بارها در كتاب آسماني خود قرآن كريم به آيه و نشانه بودن ن‍ژادها و رنگها و زبانها تاكيد نموده و فرموده كه همه اينها آياتي است براي كسانيكه ( در مورد قدرت و عظمت خداوند ) فكر مي كنند . و نيز با تاكيدات مكرر امام خميني و نيز آيت الله خامنه اي مبني بر عدم برتري زبان و قوم بر قران و اسلام ، متاسفانه هنوز هم ته مانده هاي حكومت رضاخان و شوونيست هاي تاريك فكر و نژاد پرست سعي مي كنند با مسخره كردن ديگر قوم ها و زبانها زبان و تمدن موهوم خود را به رخ ديگران بكشند و زبان و فرهنگ خود را بر ديگران تحميل كنند .

متاسفانه دكتر محمود احمدي نژاد كه با شعار تبليغاتي عدالت و محرورزي بر سركار آمد ، پيام سال نو را به فارسي زبانان تبريك گفت و سعي نمود كه لباس به اصطلاح ملي را در مناطق آذربايجان پياده كند و يا رديف بودجه مقبره الشعرا و طرحهاي عمراني تبريز را از رديف بودجه سال 85 خود حذف كند و يا دستگاه اطلاعاتي دكتر احمدي نژاد در اين مدت اخير بر شدت سركوب خود افزوده و هويت طلبان و مردان راستين آذربايجان راهي زندانها و بازداشتگاههاي نا معلوم نموده است . اما غافل از اينكه دود آتش افراخته احمدي نژاد ابتدا چشم خودش و همفكرانش را خواهد سوزاند .لازم است خدمت دكتر احمدي نژاد اعلام شود كه اگر مي خواهيد دشمنان نظام را سركوب كنيد ابتدا از خودتان شروع كنيد چرا كه اينگونه تك بعدي نگري و لجبازي ها و ندانم كاريهاي جنابعالي بزرگترين خطر براي اين نظام است . چنانكه در ابتداي رياست جمهوريتان و با دخالت در موضوع هولوكاست و تكرار شعار اسرائيل بايد از بين برود ، معلوم شد كه بوي سياست به مشامتان نخورده و هنوز در حال و هواي صدر اسلام به سر مي بريد .

متاسفانه دولت جديد [...] بدون توجه به قانون و قران و اسلام و فرموده هاي مقام رهبري و امام خميني به سركوب ديگر قومها و زبانها بيش از بيش تاكيد نمود و با نهايت تاسف هر روز ژشت تريبون دم از نماز و قران زد .

اين بار نيز دست كثيف شوونيسم آرام نگرفته روزنامه ايران با دست به جيب بيت المال بردن و بر باد دادن منابع ملي كه متعلق به همه مردم ساكن ايران است ، اين سرمايه ها را راه تبليغ شعارهاي شوونيستي كه مسلما از خارج از مرزهاي ايران حمايت و خط مي گيرند ، افكار صهيونيست مابانه و نژادپرستانه خود را ترويج داده و ميانه ملت و دولت را بر هم زده و هر روز آتش آنرا با ستايش زبان فارسي و شاعراني همچون فردوسي و نژاد موهوم پارسي شعله ورتر مي سازند .

با نهايت تاسف بايد گفت كه بزرگان و علماي حوزه قم نيز در برابر اين ظلم ها و جورها و تحريف آشكار اسلام و دزدي در روز روشن عوامل نژاد پرست ساكت نشسته و متاسفانه گاها از اين نوع حركات دفاع هم مي كنند كه نمونه آن در حكم لغو مراسم قلعه بابك از سوي يكي از مرا جع تقليد و نيز عدم توجه و بي اهميت جلوه دادن اين موضوع توسط آيت الله صافي مي باشد .

در پايان ما دانشجويان تورك دانشگاه بوعلي سينا و علوم پزشكي همدان بار ديگر هم زبان و همصدا با ساير همفكران و هم زبانان خود در ساير شهرهاي ايران اعتراض خود را نسبت به چاپ مطالب توهين آميز روزنامه ايران اعلام نموده و خواهان عذرخواهي كتبي و شفاهي دست اندركاران اين نشريه مي باشيم و در دفاع از فعالين دستگير شده مظلوم آذربايجاني خواهان آزادي بي قيد و شرط اين افراد مي باشيم .

همدانين تورك اويره نجيلر بيرليكي

ياشاسين تورك

ياشاسين آذربايجان


Share/Bookmark

Thursday, May 04, 2006



انقلابيون مشروطه از همدان آذربایجان

دو نفرى كه در اين تصوير مى بينيد «شهيد سيدعبدالرزاق» و «سيدحسين مترجم مدنى» از فعالان مشروطه در همدان هستند كه در زمان فتح تهران به انقلابيون نقاط ديگر پيوستند. شهيد سيدعبدالرزاق سازنده پلاك «عدل مظفر» است كه در سردر مجلس شوراى ملى نصب شده بود. «سيدحسين مترجم مدنى» بعد از فتح تهران به رياست اوقاف و معارف همدان منصوب شد. اين دو نفر به همراه «ميرزا على محمدخان تربيت» (خواهرزاده تقى زاده) در سال ۱۳۲۹ هجرى قمرى در خيابان لاله زار ترور شدند. اين عكس در روز فتح تهران گرفته شده است.

انقلابيون مشروطه در شهرهاى ديگر ايران به غير از تبريز كمتر شناخته شده هستند و به همين دليل عكس هاى آنان تا به حال كمتر منتشر شده اند. اين عكس به همراه ۲۹ قطعه عكس ديگر در نمايشگاهى از دوازدهم تا سى و يكم مردادماه در عكسخانه شهر تهران به نمايش درمى آيند. چهاردهم مردادماه سالروز امضاى فرمان مشروطه توسط مظفرالدين شاه قاجار است. بخشى از اين عكس ها در ويژه نامه مشروطه شرق چاپ مى شود. شاه قاجار در سال ۱۳۲۴ هجرى قمرى حكومت مشروطه را پذيرفت. دو كلمه «عدل مظفر» كه بر پلاك بالاى مجلس شوراى ملى نصب شده بود طبق محاسبات ابجد عدد ۱۳۲۴ مى شود.

در اين نمايشگاه قرار است در كنار ۳۰ قطعه عكس، سندهاى كوچكى نيز براى نخستين بار به نمايش درآيند. از جمله اين اسناد مى توان به نامه هاى عبدالرزاق اشاره كرد. بقيه عكس هاى اين نمايشگاه از اين افراد است: مظفرالدين شاه قاجار، اتابك اعظم، مجاهدان مشروطه، متحصنين، مجلس پس از به توپ بسته شدن، مراسم سالگرد شهادت ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و ملك المتكلمين. اميرشهاب رضويان كارگردان سينما در كنار كار سينمايى خود به تحقيق درباره تاريخ عكاسى نيز مى پردازد. او جمع آورى عكس ها و اسناد اين مجموعه را به عهده دارد و در اين خصوص مى گويد: «اين مجموعه شامل عكس هايى مربوط به سال هاى ۱۲۷۴ تا ۱۳۰۴ شمسى است و از آلبوم هاى خصوصى مرحوم سيدحسين مترجم مدنى، مرحوم سيدمحمد مترجم مدنى، سيدمصطفى مترجم مدنى، زهرا خانم مترجم مدنى و سيدفخرالدين مدنى جمع آورى شده است.»


Share/Bookmark



Share/Bookmark



محروميت مضاعف مناطق (تُرك نشين) شمالي استان (آذربايجاني) همدان و انتظارات از استاندار جديد

يادداشت هفته نامه سينا ، مورخ يكشنبه 18 ديماه 1384

پيشتر نيز در اين ستون پيرامون "عدالت" بعنوان محوري ترين شعار دولت دكتر احمدي نژاد، سخن گفتيم و تاكيد كرديم كه اجراي عدالت زماني شيرين و گوارا خواهد بود كه همه عرصه هاي آموزشي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و ... را فراگرفته و ضعيف ترين اقشار و كليه اقوام جامعه، از مزاياي آن بهره مند گردند.

ديروز وزير كشور نيز در مراسم معارفه استاندار جديد همدان بر گسترش عدالت و كاستن محروميتها تاكيد و بر حمايت از محرومان تا خروج آنها از وضعيت اسفبار كنوني تصريح كرد.

استان همدان به رغم پيشرفتهاي نسبي و محدود بدست آمده در سالهاي اخير، همچنان در مقايسه با نقاط برخوردار كشور در بسياري از عرصه ها در محروميت و عقب ماندگي به سر مي برد و تا رسيدن به شاخصهاي توسعه، بايد فاصله و شكافي عميق را پشت سر بگذارد.

شك نيست كه استان همدان در مقايسه با استانهاي برخوردار كشور از محروميت و عقب ماندگي مفرط رنج مي برد. اما، در درون استان نيز منابع و امكانات از توزيع عادلانه اي برخوردار نبوده و محروميت نقاطي از آن شديدتر و عميق تر از نقاط ديگر است.

شهرستانهاي شمالي استان شامل كبودرآهنگ، بهار، رزن، اسدآباد و شهرهائي نظير فامنين، قهاوند، گل تپه، شيرين سو، صالح آباد، قروه درجزين، دمق و ... كه غالبا مناطق تُرك نشين استان را تشكيل مي دهند، به سبب نبود كارخانه هاي صنعتي و تبديلي كه موثر در اشتغال و اقتصاد مناطق ياد شده باشد،گرفتار مشكلات عديده در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي و رفاهي بوده و در روند روبه جلو، ناچار از شاخصه هاي پيشرفت فاصله بيشتري مي گيرند!

كشاورزي، ممر درآمد و عمده ترين صنعت اشتغال مردم اين مناطق است، در حاليكه به سبب بي ثباتي مفرط و عدم امكان فروش محصولات توليدي با قيمتهاي مناسب، سالهاست كه بي هيچ رونق و نشاطي، تنها ورشكستگي عايد كشاورز شده است.

عليرغم آنكه زيباترين غار آبي خاورميانه در منطقه كبودراهنگ واقع و كارخانه بزرگ سيمان هگمتان نيز در شهرستان رزن مستقر است، ليكن ثمره اي از آنها عايد مناطق "بومي" نمي شود؛ نيروگاه آبي هزار مگاواتي، صدها هكتار از اراضي كشاورزي منطقه را لم يزرع و بي حاصل ساخته است و در عين حال سرمايه گذاري هاي پر حجم تنها به دو شهرستان بزرگ استان اختصاص مي يابد. بدينسان مهاجرت اجباري مغزها نيز، نيروهاي كيفي را از اين مناطق در ربوده، توسعه فرهنگي با ناكامي مواجه و توسعه شهري و شهروندي نيز امكان بروز و ظهور نمي يابد.

اكنون سوال اينست كه اگر "محروميت زدائي" و "عدالت گستري"، شعار محوري دولت دكتر احمدي نژاد را تشكيل مي دهد و اگر بناست استانهاي محروم مورد توجه واقع و اندكي از عمق شكافها كاسته شود، آيا در درون استان نيز آقاي دكتر مرادي نماينده عالي دولت، اين شعار محوري را وجهه همت و عمل خود قرار خواهد داد؟

آيا همانگونه كه در توزيع اعتبارات به استانهاي محروم، منابع بيشتري اختصاص خواهد يافت، اين نوع رفتار در درون استان نيز عملي شده و مناطق محروم شمالي از عنايات و توجه بيشتر برخوردار خواهند گشت؟

قطع و يقين نماينده عالي دولت مي بايست تابع سياستهاي دولت متبوع خويش باشد، و با حساسيت لازم در اجراي عدالت، مناطق شمالي و محروم استان را بيش از پيش در يابد. انشاء ا...


Share/Bookmark



تختي اسطوره كشتي پهلواني برخاسته از ميان مردم تُرك استان (آذربايجاني) همدان

اصغر رشتبري

اشاره : مردم تُرك استان همدان در طول تاريخ تا به امروزبزرگان بسياري را در عرصه علوم و معارف و فرهنگ و هنر و سينما و ورزش و .... به جامعه بشري تقديم كرده اند كه هر يك از ايشان در حوزه خود از نوابغ به شمار ميروند . به عنوان مثال نابغه تاريخ سينماي ايران يعني پرويز پرستوئي اهل روستاي " چارلي " از توابع شهرستان كبودراهنگ مي باشد كه بارها با افتخار به ترك بودن خود و روستاي محل تولدش اشاره كرده است . " تختي " بزرگمرد دنياي كشتي نيز شخصيت ديگري است كه از ميان ما ترك هاي استان همدان برخاست ودر قلبها جاودانه شد . امري كه بسياري از ما تاكنون اطلاعي از آن نداشتيم . مقاله محققانه و مستند آقاي اصغر رشتبري كه پيش از اين در مجله " كيهان ورزشي " مورخه 17 دي ماه 1384 با عنوان " تختي گوهري از جوانمردي ، شرافت و متانت " و نيز در نشريه " نويد آذربايجان "مورخه 20 دي ماه و 27 دي ماه با عنوان " اقاي پهلوان " چاپ شده است، ما را در شناخت هر چه بيشتر "پهلوان تختي" كمك خواهد نمود .

كشتي، ورزش ملي و سنتي كشورمان به حساب مي آيد كه مدالهاي فراواني را از مسابقات قهرماني جهان و المپيك و ... به كشورمان به ارمغان آورده و" توران" قديم خاستگاه آن بوده است".(1)

از اولين كشتي گيراني كه موفق به كسب مدال در مسابقات جهاني و المپيك براي ايران شده اند و تا آخرين آنها كه علي اشكاني (اهل اردبيل و دارندة مدال نقرة مسابقات كشتي فرنگي قهرماني 2005 جهاني بوداپست مجارستان) مي باشد، اكثراً ترك زبان بوده اند كه در بين تمام كشتي گيران مدال آور ايران " شادروان غلامرضا تختي با كسب 7 مدال (دو طلاي جهان، يك طلاي المپيك، دو نقرة المپيك و دو نقرة جهان) از نظر تعداد مدال در ايران، همچنان ركورد دار مي باشد".(2)

تختي گوهري بود از عصارة شرف و متانت و ورزشكاري كامل و مردمي و داراي شخصيت جهاني كه سخن گفتن و مطلب نوشتن دربارة وي، كار بسيار دشواري است ولي به گفتة شاعر: "آب دريا را اگر نتوان كشيد/ هم به قدر تشنگي بايد چشيد." تختي يك پهلوان واقعي بود با صفات برجستة انساني، فتوت و جوانمردي، وفاي به عهد، مبارزه با ظلم و ستم، حمايت از مظلوم، گذشت، ايثار، عشق بي پايان به مردم به ويژه مردم محروم و پا برهنه و حجب و حيا از بارزترين خصوصيات تختي بود. وي در پنجم شهريور 1309 در خانواده اي متوسط و مذهبي در خاني آباد تهران [كه اكثراهالي آن ترك زبان مي باشند] متولد شد. پدرش رجب خان، دو پسر و دو دختر داشت و روزي كه قرار بود فرزند پنجم خانواده يعني غلامرضا متولد شود، خواب عجيبي ديده بود: در حياط بارگاه مقدس امام رضا(ع) هوا پر بود از عطر خوش گل ياس و گلاب و گل محمدي. آسمان بالاي سرش چنان غرق در نور ستاره ها بود كه انگار روز بود. ناگهان يك جرقه، يك ذره روشنايي، از روي گنبد طلايي امام رضا(ع) جدا شد و به سوي آسمان پر كشيد، هر چه بالاتر مي رفت، درخشنده تر مي شد. سرانجام ميان ستارگان ديگر جاي گرفت و مانند آنها شروع به درخشيدن كرد. از خواب پريد، نمي دانست تعبير خوابش چيست؟ بارها به پابوس امام رضا (ع) رفته بود و بارها خواب حرم را ديده بود، اما اين بار احساس ديگري داشت. برخاست، وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند. نماز را كه تمام كرد، كسي دوان دوان آمد و خبر داد: رجب خان مژده، مژده، خداوند پسري به تو عطا كرده، حال صغري خانم هم بحمدالله خوب است. رجب خان سر بر سجده گذاشت و گفت: الحمدلله، بعد به خاطر عشق و علاقه اش به امام رضا (ع) و به واسطة خوابي كه ديده بود، گفت: پس قدم غلام رضا مبارك است. اسم پدر بزرگ غلامرضا، حاج قلي بود، او فروشنده خواربار بود و در دكانش هميشه روي تخت بلندي مي نشست و به همين دليل، مردم خاني آباد اسمش را گذاشته بودند، حاج قلي تختي و بعدها همين نام بود كه به خانوادة آقا رجب منتقل شد. حاج قلي تختي قبل از تولد غلامرضا در راه سفر به مكه توسط راهزنان گرفتار شده و ناجوانمردانه به قتل رسيده بود. صغري خانم [مادرتختي] يكي از زنان بسيار با ايمان و پرهيزكار و متدين محله بود. او غلامرضا را در دامن پاك و پر از مهرش پرورش داد.صغري خانم يكي از عشق هاي بزرگ تختي در زندگي اش بود، او تا پايان عمرش، مجنون وار مادرش را دوست مي داشت".(3)

اجداد تختي از تركهاي همدان بودند و تختي نيز به زبان تركي كاملاً مسلط بود."نرگس تختي خواهر بزرگ غلامرضا تختي مي گويد: پدر بزرگم (حاج قلي) اهل همدان بود".(4) در كتاب "زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد" نيز، اجداد تختي همداني قيد شده است.(5)

غلامرضا تختي بعد از اينكه در المپيك 1956 ملبورن (استراليا) موفق به كسب مدال طلاي المپيك گرديد، مجلة كيهان ورزشي مصاحبه اي با وي انجام داد كه در 3 شماره چاپ شد. در آنجا از تختي پرسيده ميشود: جناب تختي با حريفان خود چطور صحبت مي كرديد؟ تختي پاسخ ميدهد: با حريف ترك [تركيه اي] به زبان تركي صحبت مي كردم.(6)

آقاي اسد شيخ بيگلو كه متولد 1318 روستاي چاي كسَن مرند (در35 كيلومتري مسيرمرند به جلفا) مي باشد، در گفتگو با نگارنده اين سطور، در مورد ترك بودن تختي مي گويد: ما در سال 1337 در تهران در كار آسفالت كاري مشغول بوديم و بعد از ظهرها به قهوه خانه زير زميني كه در نزديكي ميدان انقلاب كنوني (تقريباً 30 متري ميدان) واقع بود، مي رفتيم. در آن زمان غلامرضا تختي هم كه با صاحب قهوه خانه دوست بود، به قهوه خانه مي آمد و اكثر كسانيكه به قهوه خانه مي آمدند، ترك زبان بودند و تختي با بعضي از آنها كه سلام و عليك داشت به زبان تركي صحبت مي كرد و لهجة تركي ايشان به لهجة تركي همداني نزديك بود. در يكي از روزها كه با دوستانم مشغول كشيدن قليان بوديم، تختي رو به ما كرد و به زبان تركي گفت: سيزكي جوانسيز، نييه قليان چكيرسيز، گئدين ورزش ائليين (شما كه جوان هستيد چرا قليان مي كشيد، برويد ورزش كنيد.)

عباس شمالي يكي از فرزندان مرحوم پهلوان حسن شمالي كه رئيس شعبة خيام بانك سپه تبريز مي باشد، در مصاحبه با نگارنده، در مورد ترك بودن تختي مي گويد: پدرم مي گفت در مدت 10 سالي كه در تهران بودم و با تختي كه رفيق صميمي بودم و به زورخانة پولاد مي رفتيم و با هم ورزش باستاني مي كرديم، تختي با من به زبان تركي صحبت مي كرد و كاملاً به زبان تركي مسلط بود.

"پدر تختي 30 هزار متر زمين و يخچالهاي طبيعي در جنوب تهران داشت، اين زمين ها در زمان رضا خان براي احداث ايستگاه راه آهن تصرف شد و بدين ترتيب خانوادة تختي از هستي ساقط شد و اين امر موجب نفرت غلامرضا تختي از خاندان پهلوي گشت".(7) تختيِ 7 ساله مجبور شد براي گذراندن زندگي خانواده اش سر كار برود. ابتدا در دكان نانوايي و سپس در دكان نجاري شيخ ابراهيم مشغول بكار شد. بعد از اين واقعه، رجب خان كه براي خودش يلي بود و قد و قامت بلند و بالايي داشت و به شهادت مردم خاني آباد، قطعات يخ 120 كيلويي را به راحتي بلند مي كرد و به اين طرف و آن طرف مي برد، دچار ضعف جسمي و روحي شديدي شد. او در اواخر عمر تقريباً مشاعرش را نيزازدست داد،با قدي خميده ازكوچه ها مي گذشت وساعتها روي پله هاي سنگي مسجد قندي مي نشست.

غلامرضا تختي خيلي به درس خواندن علاقه داشت. او آرزو مي كرد آن قدر درس بخواند تا روزي بتواند، دكتر يا مهندس شود، نه از اين جهت شغل نان و آب داري داشته باشد بلكه خودش مي گفت: از اين راه بيشتر مي تواند به مردم خدمت كند. در 7 سالگي به دبستان منوچهري (تختي فعلي) خاني آباد رفت، ولي چون مجبور بود كار كند، نتوانست از كلاس پنجم بالاتر برود. بعدها در امتحان متفرقه شركت كرد و تصديق ششم ابتدايي را گرفت. پس از آن تحصيل را تا سيكل ادامه داد. خودش در اين باره مي گفت: تنها خاطره اي كه از دوران تحصيل به ياد دارم اين است كه هيچ وقت شاگرد اول نشدم، امّا زندگي در ميان مردم و براي مردم، درسهايي به من آموخت كه فكر مي كنم، هرگز نمي توانستم در بهترين دانشگاهها كسب كنم.

غلامرضا تختي از كودكي به ورزش علاقة زيادي داشت. او هرگز به فكر قهرمان شدن نبود، بلكه ورزش را فقط براي سلامتي و تندرستي مي خواست. خود بارها گفته بود: فكر اينكه روزي قهرمان كشور يا قهرمان جهان شوم، خجالتم مي داد. (8)

كاشف و مشوق تختي در كشتي، فردي تركيه اي بنام صاييم بيگ آريكان بود. اين تركيه اي بود كه هم تختي را با ورزش كشتي آشنا ساخت و هم او بود كه تربيت تختي را در كشتي به عهده گرفت. تُرك بودن آن دو ، علاقة پدر و فرزندي در بين آنها ايجاد كرد. تختي صاييم بيگ را پدر معنوي خود مي دانست و به او احترام فوق العاده مي گذاشت. صاييم بيگ آريكان اولين سر مربي كشتي آزاد ايران، از سال 1948 المپيك لندن تا سال 1952 هلسينكي، كه اهل تركيه بود، ماجراي كشف تختي را چنين بيان مي كند: "يك روز براي گردش و خريد به بازار رفته بودم، ديدم عدّه اي از جوانان با هالتري كه خود ساخته بودند، وزنه برداري مي كردند. تختي هم در ميان آنها بود، با يك نگاه به او، تحت تأثير هنر نمايي‌اش قرار گرفتم و از آوي خواستم تا به دارالفنون بيايد و كشتي را دنبال كند، تختي دعوت مرا پذيرفت و به تمرين كشتي در سالن دبيرستان دارالفنون پرداخت".(9)

بعدها تختي تمرينات خود را در باشگاه پولاد دنبال كرد و مدت يك سالي كه از تمريناتش در كشتي مي گذشت، موفقيت خاصي بدست نياورد. تختي در اين باره مي گويد: پس از يك سال تمرين، كوچك ترين موفقيتي بدست نياوردم. علاوه بر اينكه گل نكردم، حتي ضعيف تر هم شدم... باران استهزا و تمسخر به سرم باريدن گرفت و همه به من مي گفتند تو خود را بي سبب شكنجه ميدهي، برو دنبال كارت، تو اصلاً به درد كشتي نمي خوري ... پس از آنكه متوجه شدم قادر به تحمل نيستم و اين باران هم هيچ گاه بند نخواهد آمد، راه خوزستان را در پيش گرفتم. در آنجا يك سال در شركت نفت مسجد سليمان كار كردم، زندگي كردم و مبارزه، مبارزه با خود و با ناسزاهاي مردمي كه رنج فراواني بر دوش من گذارده بود، اما طاقت اين را نداشتم كه بيشتر از يك سال اين رنج را به دوش بكشم.پس از اينكه به تهران آمدم، آنها پسر هفتاد كيلويي را ديدند كه هشت كيلو چاق تر شده بود، اما اين چاقي دليل آن نشده بود كه در هر دقيقه ده مرتبه از كشتي گيران زمين بخورم. اين يكسال دوري براي تختي بسيار مفيد بود، چرا كه در اين مدت به مبارزه با نفس خودش پرداخت و چنان خود را ساخت كه ديگر هيچ كس قادر نبود او را از مسيري كه در پيش گرفته بود، باز دارد. در همين زمان، شروع به مطالعه در زندگي و احوال بزرگان جهان كرد، اين مطالعات فشرده، تأثير خوب و عميقي بر روحيه و شخصيت او گذاشت.تختي مي گويد: تمرين هاي جديد را در سربازخانه شروع كردم، وقتي در سال 1328 در مسابقة بزرگ ورزشي شركت كردم، در همان اولين دوره ضربة فني شدم. اما تمرين هاي جدي و سختي را در پيش گرفتم ... من راه خودم را مي ديدم، راهي بود روشن، كه در آن مي شنيدم: رضا، تو كاري به اين حرفها نداشته باش، راه خودت را بگير و برو، آينده مال توست، متعلق به كساني است كه بيشتر از همه رنج برده اند. غلامرضا تختي در سال 1329 به مقام قهرماني ايران در وزن 79 كيلوگرم رسيد و از آن تاريخ به بعد، 15 سال تمام قهرمان ايران شد، مقامي كه حفظ آن در اين مدت طولاني از عهدة هر كسي بر نمي آيد.(10)

ظهور غلامرضا تختي از پيكارهاي كشتي ارتشهاي جهان در سال 1329 (1950 ميلادي) آغاز شد و در روز 23 ارديبهشت 1330 در سن 21 سالگي، براي اولين بار به عضويت تيم ملي كشتي آزاد ايران در آمد و در اولين حضور برون مرزي خود، كه مربوط به مسابقات كشتي آزاد قهرماني 1951 جهاني هلسينكي (فنلاند) بود، در وزن 79 كيلوگرم به مدال نقرة جهان دست يافت. (11) تختي از نادر كشتي گيراني است كه فاصلة ورودش به ميادين ورزشي و دريافت مدال جهاني، فقط يكسال و اندي طول كشيد. وي درمسابقات جهاني هلسينكي، جوان ترين عضو تيم ملي كشتي آزاد ايران بود كه پس از كشتي گير تركيه به نام حيدر ظفر به مقام دوم جهان نايل آمد.(12)

غلامرضا تختي كه از سال 1330 (1951 ميلادي) به عضويت تيم ملي كشتي آزاد ايران در آمد، تا سال 1345(1966 ميلادي) به مدت حدود 15 سال عضو تيم ملي كشتي آزاد ايران بود، كه حاصل آن كسب 7 مدال مختلف از مسابقات كشتي آزاد جهان و المپيك مي باشد، كه به قرار ذيل مي باشد.

1-سال 1951 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان هلسينكي (فنلاند) مدال نقره در وزن 79 كيلوگرم.
2-سال 1952 بازيهاي المپيك قهرماني كشتي آزاد هلسينكي (فنلاند) مدال نقره در وزن 79 كيلوگرم.
3-سال 1956 بازيهاي المپيك قهرماني كشتي آزاد ملبورن (استراليا) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
4-سال 1959 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان تهران (ايران) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
5-سال 1960 بازيهاي المپيك قهرماني كشتي آزاد روم (ايتاليا) مدال نقره در وزن 87 كيلوگرم.
6-سال 1961 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان يوكوهاما (ژاپن) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
7-سال 1962 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان توليدو (آمريكا) مدال نقره در وزن 97 كيلوگرم (13)
پس از سپري شدن 39 سال از آخرين حضور غلامرضا تختي در مسابقات كشتي آزاد جهان، وي در كارنامه اش با هفت مدال، از نظر تعداد مدال، در ايران همچنان ركورد دار است.(14)

غلامرضا تختي در المپيك 1964 توكيو(ژاپن) نيز عضو تيم ملي كشتي آزاد ايران بوده، ولي بخاطر مخالفت با رژيم استبدادي شاه و فشارهايي كه از بيرون و داخل فدراسيون كشتي بر وي وارد مي شده، باعث گرديد، تختي با روحية بسيار تضعيف شده، مقابل رقبا حاضر شود كه در نتيجه با تلاش بسيار، به مقامي بهتر از چهارمي دست نيافت.

از مقام هاي ديگر، اين پهلوان با غيرت ترك، مي توان به مقام هاي ذيل نيز اشاره كرد.
1-سال 1955 جشنوارة جهاني كشتي آزاد ورشو (لهستان) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
2-سال 1958 مسابقات جام جهاني كشتي آزاد صوفيه (بلغارستان) مدال نقره در وزن 87 كيلوگرم.
3-سال 1958 بازيهاي آسيائي قهرماني كشتي آزاد توكيو (ژاپن) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.

"غلامرضا تختي در ورزش باستاني و كشتي پهلواني نيز داراي تبحّر و مهارت خاصي بود، چنانكه 3 بار صاحب بازوبند پهلواني ايران در سالهاي 1335 ، 1336 و 1337 شد و هر بار كشتي گيران نامداري را مغلوب كرد. وي علاوه بر قهرماني به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده ، جوانمردي و نوعدوستي شهرة خاص و عام بوده است". (15) وي در سال 1332 به استخدام شركت راه آهن در آمد و ماهيانه 1000 تومان از سازمان برنامه و بودجه و 1000 تومان از فدراسيون كشتي به وي پرداخت مي شد.(16) كه تمام حقوقش را به نيازمندان و فقرا مي بخشيد. با اين حال وي حتي يك استكان چاي كسي را بدون جبران نمي نوشيد. تختي بسيار بلند نظر، قانع و صرفه جو بود، به حلال و حرام اهميت زيادي مي داد. روزي ماشين وي را دزديدند، اما بعد از چند روز آن را در نزديك منزل خود پيدا كرد، ولي به شك افتاد كه همانست يا نه، چون اگر چه، شماره و رنگ ماشين همان بود ولي قالپاق هاي نو، تودوزي تازه و بدنة آن كاملاً رنگ شده بود. وقتي در اتومبيل را باز كرد، يادداشتي روي صندلي جلو ديد كه در آن نوشته شده بود: پهلوون، براي ما كسر شأن بود كه اتومبيل شما كهنه، با تودوزي پاره و بدنه اش رنگ و رو رفته باشد، ما آنرا برديم، ترو تميز كرديم و آورديم ... ما را بخاطر اين جسارت ببخش. تختي كه سخت متأثر شده بود، ماشين را به تعميرگاهي برده و مي پرسد كه هزينة آن كارها چقدر مي شود، تعميركار هم كل هزينه را نزديك به پانصد تومان تخمين مي زند و تختي تمام اين مبلغ را كه در آن زمان پول كمي نبود، به يك مؤسسة خيريه مي بخشد.(17)

تختي هميشه آمادة خدمت به مردم بود و اغلب روزها به دنبال كار مردم به ادارات و مؤسسات مي رفت.(18) تختي چشم و دل جماعتي بود كه غمهايشان با ديدن او، به لبخند شادي تبديل مي شد."يكروز در چلوكبابي ملي واقع در سرچشمه به اتفاق دوستانش نشسته بودند و نهار مي خوردند، يكي از كاسب هاي فقير محل به اسم احمد پهلوان با ديدن تختي جلو آمد و خواست كه دست او را ببوسد ولي تختي نگذاشت و صورتش را بوسيد. بعد، احوال او را پرسيد، احمد پهلوان گفت: مادر بچه ها مرده و بچه هاي صغير را بايد نان بدهم، با يك دكة يخ فروشي امورات نمي گذرد. كلمة يخ مثل گلوله اي آتشين، قلب تختي را سوراخ كرد و سوزانيد، احساس كرد تمام جانش را به آتش كشيده اند. به ياد پدرش افتاد و مصائبي كه كشيد و كشيدند. از شدت ناراحتي نتوانست نهارش را تمام كند ،از صاحب چلوكبابي خواست كه به احمد پهلوان و بچه هاي صغيرش غذا بدهد. در موقع پرداخت صورتحساب هم به صاحب رستوران گفت: از اين به بعد به حساب من، هم كمك نقدي كن، هم غذا بده، هر روز".(19)

نرگس تختي خواهر بزرگ غلامرضا تختي دربارة دست و دل باز بودن برادرش مي گويد: داداش تظاهر نمي كرد، مخفيانه كمك مي كرد. يك وقت مي آمد، مي ديديم لباسش تو تنش نيست، مادر مي گفت: به كسي داده اي، داداش مي گفت: مادر، چيكار داري.(20)

يكي از دوستان تختي مي گفت: مدير كل راه آهن (چون تختي كارمند راه آهن بود) بخاطر نتايج درخشان او، مراسم باشكوهي ترتيب داده بود. وقتي مراسم تمام شد، پاكتي را به جهان پهلوان تقديم كرد. بيرون آمديم از من پرسيد: يخچال صغيرها كجاست؟ گفتم نزديكي خيابان شهباز، گفت: برويم آنجا، بعد از رسيدن به محل مورد نظر، يكي از بچه ها، ما را به يك يخچال مخروبه اي هدايت كرد، درون يك گودال، اتاقي كاه گلي بود كه زني كنار آن لباس مي شست. تختي نام شخصي را از آن زن پرسيد و آن زن به اتاق اشاره كرد، وارد شديم. داخل اتاق يك پلاس پهن بود و گوشة آن يكدست رختخواب فرسوده. جوان افليجي در رختخواب خوابيده بود. تختي كه ظاهراً او را قبلاً ديده بود و مي شناخت، احوالش را پرسيد، جوان گفت: وضع همين است كه مي بينيد. با ديدن جوان افليج و آن زن فوراً آنها را شناختم. چند وقت پيش روزنامه ها جار و جنجال به راه انداخته بودند كه يك دختر پرورشگاهي و بي سرپرست، مي خواهد با يك جوان افليج ازدواج كند.دستگاه حاكم كه با به راه انداختن تبليغات وسيع سعي مي كرد، خود را انسان دوست نشان دهد، بر آنها مراسم عروسي پر خرجي بر پا كرده بودند و بعد از اينكه به اندازة كافي براي خودشان تبليغ كردند، ديگر سراغ اين زوج نرفتند. تختي پس از دلجويي از آن جوان، پاكتي را كه مدير كل راه آهن به او داده بود، بي آنكه حتي در آن را باز كرده باشد، به آن جوان افليج داد و مدتي بعد هم براي آن جوان دكه اي بر پا كرد تا محل درآمدي براي او و همسرش باشد.(21)

يكي ديگر از ماجراهاي جوانمردانة تختي مربوط به او و امامعلي حبيبي(ببر مازندران!!) مي شود. "آنها دو قهرمان بودند، كه هر دو به مقام قهرماني رسيده و مورد لطف قرار گرفته بودند. قرار شده بود كه به هر يك چند هكتار از زمين هاي گرگان بصورت رايگان داده شود، حكم رسيد و سند زمين بدست هر دو داده شد. دو قهرمان جهان سند در جيب، عازم گرگان شدند، به نزد آشنائي رفتند تا به راهنمائي او زمين را يافته و تصاحب كنند، مرد راهنما كه جوانمردي دوستدار ورزش بود، مقدم هر دو را گرامي داشت، پذيرائي كرد و زمين ها را نشان داد و گفت: اين زمين ها كه به شما عنايت شده تا بدست شما رسد، نيازمند خلع يد مي باشد. تختي پرسيد: خلع يد از چه كسي. پاسخ شنيد كه خلع يد از صاحبان اصلي كه مال باخته اند. معلوم مي شود كه ده هكتار زمين مرحمتي، نه يك صاحب بلكه چندين صاحب اصلي دارد و تختي سعي مي كند كه اين صاحبان را پيدا كرده، رضايت آنان را اگر ممكن باشد، جلب كند. چهار پنج نفر زارع رنجور و فقر زده حاضر مي شوند و شرح حال مي كنند. آنكه همراه تختي رفته بود، چون ترديد تختي را مي بيند، براه افتاده، خود به ژاندارمري رفته، مأمور آورده و مراسم خلع يد را انجام داده و زمين آزاد شده را به قيمت 200 هزار تومان فروخته به تهران باز مي گردد ولي تختي سرانجام لب گشوده، چنين مي گويد: اين پولها از اين گلو پايين نمي رود".(22)

در شهريور ماه 1341، زلزلة وحشتناكي منطقة بوئين زهرا در استان قزوين را در هم كوبيد. هزاران هزار انسان بي گناه و بي پناه از پير و جوان و زن و بچه، زير آوار مانده و جان باختند. صد ها هزار نفري كه جان به در برده بودند، مال باخته، داغدار و مجروح، خرابه نشين شده بودند. حكومت وقت، مثل هميشه با تبليغ دروغين وانمود مي كرد كه به زلزله زدگان كمك مي كند. اهداي چند پتو، چراغ، چادر و كمپوت را چنان در بوق و كرنا كرده بودند كه انگار ديگر مشكلي وجود ندارد، امّا اوضاع بسيار اسفبار بود. عمق فاجعه چنان وسيع بود كه حل مشكلات به بسيجي همگاني نياز داشت. حكومت قادر به اين كار نبود، چرا كه هم وجهة ملي و مردمي نداشت و هم آنقدر از محنت ديگران بي غم بود كه نمي توانست فكري اساسي بكند.(23)

بعد از آن زلزلة وحشتناك، تختي آستين همت بالا زد و در تاريخ 14/6/1341 در نامه اي به روزنامة كيهان، آمادگي خود را جهت جمع آوري اعانه براي زلزله زدگان اعلام كرد.(24) فرداي آنروز، ناگهان غوغايي بر پا شد كه نگو و نپرس، آنروز در تهران، مردم و تاريخ شاهد يكي از باشكوه ترين و به يادماندني ترين حماسه هاي انساني بودند، مردمي كه دهن به دهن خبر دار شده بودند، از دورو نزديك خودشان را به غلامرضا تختي رساندند و در حد توانايي خودشان كمك مي كردند. چند دانشجو كت شان را از تن در آورده و روي تل بزرگي از لباس ها و پتو ها گذاشته بودند، مردم انواع ظروف، وسايل منزل، طلا، جواهر و هر چيزي كه داشتند، به تختي سپردند تا به زلزله زدگان برساند. اين اولين باري بود كه تختي دست نياز به سوي ديگران دراز كرده بود، آنهم به خاطر مردم، و اين دست چه با صميميت و شرافتمندانه فشرده شد. جمع آوري كمك هاي مردمي دو روز طول كشيد و مستقيماً به بوئين زهرا برده شد و بين زلزله زدگان تقسيم گرديد.(25)

جمع آوري كمكهاي مردمي، در مقابل فروشگاه كوروش در چهارراه قوام السلطنه (سي تير) توسط ساواك متوقف شد و اجازه نداند تا تختي به راه خود ادامه دهد، اما تختي به راه خود ادامه داد و تا آخر مسير تعيين شده پيش رفت. تختي در تاريخ 18/6/1341 نيز در بيمارستان نجميه به عيادت مجروحين زلزله رفت و به آنها قول همه گونه كمك و همياري داد.(26)

در نامة منصور حاجي خاني از زنجان كه در تاريخ 11/5/76 در صفحة 21 مجلة كيهان ورزشي به چاپ رسيده بود، آمده است : رسول خادم [قهرمان كشتي آزاد جهان و المپيك و عضو شوراي شهر تهران ] چرا به جاي سفرهاي تبليغاتي به شهرهاي دور و نزديك به فكر زلزله زدگان خراساني (همشهريهاي خود نبوديد؟) شما كه در سخنرانيها از جوانمردي و پهلواني دم مي زنيد، مگر زلزله زدگان خراساني همشهري و هموطن شما نبودند؟ آيا شما براي مردم كشتي مي گيريد يا براي تويوتاي اهدائي شركتهاي چند مليتي يا دوو؟ مگر مرحوم تختي را به ياد نداريد كه براي مردم زلزله زدة بوئين زهرا چه كرد؟ او به مردم روي آورد و شما به بالا دست. چرا اين همه استخوان خرد كردة كشتي به مقام مديريت تيم ملي نرسيدند؟ مگر شعار بي عمل دليل ترقي و تعالي است؟ تختي در عرصة ورزش هم، نمونة كاملي از يك پهلوان و قهرمان واقعي بود او الگوئي است كه به همه آموخت، در اوج قهرماني مي توان متواضع، فروتن و با گذشت بود. از كارهاي پهلوان منشانة اين قهرمان معروف و بزرگ ترك به چند نمونه اشاره مي شود."در المپيك 1960 روم (ايتاليا)، تختي را براي حمل پرچم ايران در مراسم افتتاحيه انتخاب كرده بودند، اما او پرچم را به جعفر سلماسي [اهل سلماس در استان آذربايجان غربي، اولين ورزشكار ايراني است كه به مدال المپيك دست يافته است. وي در مسابقات وزنه برداري المپيك 1948 لندن (انگلستان) در وزن 60 كيلوگرم به مدال برنز المپيك دست يافت.] سپرد و گفت: تو از من پيشكسوت تري. اشك شوق و حق شناسي در چشمان سلماسي درخشيدن گرفت".(27)

در المپيك 1952 هلسينكي (فنلاند)، وقتي زانوي پالم سوئدي ورم كرده و درد داشت، تختي يك بار هم دستش را به سمت پاي دردناك پالم دراز نكرد. تختي مرام داشت، او براي خودش فلسفه داشت و براي كشتي گيري اش هم فلسفه داشت.(28)

الكساندر مدويد روسي، دارندة 10 مدال طلاي جهان و المپيك در كشتي آزاد، در ورزشگاه آزادي تهران در روز دوازدهم دسامبر 1997 دربارة تختي، حريف قديمي خود چنين اظهار داشت: غلامرضا تختي براي من دوست پر ارزشي بود، در جريان يكي از مسابقه هاي بين المللي، زانوي پاي راست من هنگام كشتي با حريف بلغاري به نام سعيد مصطفي اف آسيب ديد. فرداي آنروز با تختي كشتي داشتم، دوست خوب و هموطنم الكساندر ايوانتسكي به من توصيه كرد كه پاي چپ خود را جلو بگذارم و به اصطلاح گارد بگيرم، به او گفتم: نيازي نيست، پيش از مسابقه به تختي خواهم گفت. تختي در كمال مردانگي، حتي يكبار هم به پاي آسيب ديدة من حمله نكرد.(29)

تختي در كشتي با حريف نامدار بلغاري به نام پتكوف سيراكف هم كمال مردانگي را به نمايش گذاشت. وي در حال اجراي فن سگك بود كه فشار اجراي فن، موجب ناراحتي شديد پاي سيراكف شد، او با دست به پايش اشاره كرد، تختي كه متوجه ناراحتي او شده بود، سيراكف را رها كرد و از جا بلند شد. فرياد اعتراض تماشاچيان بلند شد كه چرا اين كار را كردي، سيراكف كه اين عمل جوانمردانه را از حريف خود ديد، منتظر داور نشد و دست تختي را به عنوان برنده بلند كرد. اين اتفاق در فينال مسابقات قهرماني كشتي آزاد جهان در سال 1959 تهران در وزن 87 كيلوگرم افتاده بود.

"تختي از دوران كودكي علايق مذهبي داشت و در هيئت هاي مذهبي نو باوگان خاني آباد با عشق و علاقه فعاليت مي كرد. او. به هيچ مسابقه اي نرفت مگر اينكه مهر و جانمازش را در چمدان نگذاشته باشد، در هيچ مسابقة مهمي شركت نكرد، مگر اينكه به زيارت امام رضا(ع) نرفته باشد. در بازگشت از هر مسابقه اي هم براي زيارت به مشهد مقدس مي رفت".(30) ارتباط غلامرضا تختي با روحانيت به ويژه روحانيت مبارز، شاخصة ديگري از ديانت و مسلماني او بود. تختي ارادت زيادي به آيت الله طالقاني و آيت الله زنجاني داشت و درد دلهايش بيشتر پيش اين دو روحاني بود.(31)در زمانيكه اغلب قهرمانان كشتي و ورزشهاي ديگر، وابسته به دربار بودند و سر در كيسة شاه داشتند، تختي ملت را انتخاب نموده بود و به مبارزه با رژيم مي پرداخت. علي رغم نارضايتي رژيم از عملكرد تختي و وجود تمام فشارها، در فروردين ماه 1342 مجلة كيهان ورزشي او را بعنوان مرد سال ورزش كشور انتخاب نمود.(32)

عوامل شاه، از هر دري وارد شدند، تا تختي را از راهي كه انتخاب كرده بود، منصرف كنند. به او گفته بودند: هر چه بخواهي به تو ميدهيم، بشرط آنكه از مبارزه عليه شاه دست برداري، براي او مثال آورده بودند كه چي تو از حبيبي كمتره، اون وكيل شده و تو دنبال يك عده از دشمنان مملكت سينه ميزني، تو را هم مي توانيم وكيل بكنيم. چي تو از رهنوردي كمتره، ولي تختي مي گفت: من چيزي از شما نمي خواهم. گفتند ما ترا نمي گيريم، ما ترا زنداني نمي كنيم كه از تو يك امامزاده بسازيم ولي مردن فقط از راه اعدام و تير باران شدن نيست، تصادف كردن، در آب غرق شدن، فرو ريختن طاق، خودكشي، همه و همه، آن چيزهايي هستند كه آدم مي تواند بوسيلة آنها از بين برود.(33)

آقاي علي دلالباشي يكي از خادمان راستين و زحمت كش ورزش كشتي است كه حدوداً از سال 1336 در خدمت فدراسيون كشتي فعاليت كرده است. دلالباشي مي گويد: حدود 10 سال در كنار تختي بودم، در ايامي كه مورد غضب حكومتيان قرار گرفت، او را ممنوع التمرين كردند، از بالا دستور دادند، تختي ديگر حق ندارد، تمرين بكند. به من هم گفتند، حق ندارد وارد سالن شود، ولي من در را به روي او باز مي كردم، تختي تمرين مي كرد، دوش مي گرفت، نماز مي خواند و مي رفت. در آن روزهاي سخت، سعي داشتم تا آنجا كه برايم مقدور بود به او خدمت كنم، به همين خاطر، مرتب تهديد مقامات مسئول بودم. در جريان كشتي ايران و شوروي در سال 1342، تيم شوروي جلو سالن محمد رضا پهلوي (7 تير كنوني) نشسته بود و من در پشت در ورودي بودم، قبلاً به من گفته بودند، اگر تختي را به سالن راه بدهي، پدرت را در مي آوريم. غلامرضا پهلوي [(شاهپور غلامرضا) برادر شاه كه علاوه بر سمت نظامي، رياست كميتة ملي المپيك ايران و نيابت رياست عالية باشگاه هواپيمايي كشور را عهده دار بود.] هم در سالن نشسته بود. من پشت در ورودي بودم كه صداي تختي را از بيرون شنيدم كه مي گفت: علي، علي در را باز كن. نتوانستم طاقت بياورم و با وجودي كه مي دانستم چه رفتاري با من خواهند كرد، در را باز كردم و تختي وارد شد. خدايي اش را بگويم اگر مدويد قهرمان شوروي ها او را نديده بود، شايد اين واقعه پيش نمي آمد و تختي در گوشه اي از سالن به دور از انظار مي نشست، اما خدا اينطور نمي خواست. مدويد با ديدن تختي جلو آمد و او را به وسط سالن كشيد و شد آنچه كه نبايد مي شد، ناگهان فرياد تماشاچيان و كف زدنهاي پي در پي و شادي آنان با حضور تختي همه برنامه ها را به هم زد، مردم بيش از دو دقيقه دست مي زدند و هلهلة شادي مي كردند و شعار مي دادند. اين در حالي بود كه هنگام ورود غلامرضا پهلوي، فقط عده اي از جا بلند شده بودند و چند نفري براي چند ثانيه دست زده بودند. غلامرضا پهلوي قهر كرد و رفت، ناگهان با فرياد يكي از مسئولان وقت روبرو شدم كه مي گفت: مگر نگفتم او را راه نده، فلان فلان شده! وسيلي محكمي به صورتم زد كه بيهوش شدم، مرا به بيمارستان سينا بردند، وقتي چشم باز كردم، ديدم تختي كنارم نشسته و گريه مي كند.(34)

براستي كدامين انسان مي تواند همچون تختي باشد و با همة مردم از فقير تا غني و از كوچك تا بزرگ، مهربان و بزرگوار باشد.(35)

نبي سروري، متولد باكو در جمهوري آذربايجان، قهرمان و ستارة مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان در سال 1957 استانبول (تركيه) و مربي تيم ملي كشتي آزاد ايران به مدت 12 سال، مي گويد: " حتي آنها كه تختي به خاطرشان و براي پهلوان شدنشان از خود گذشت، در حق او بدي كردند. يكي از كسانيكه تختي براي پهلوان شدنش كشتي نگرفت، عباس زندي بود، كسي كه تختي تلاش كرد تا او به مربيگري تيم ملي برسد. اما او بود كه به علي دلالباشي دستور داده بود كه تختي را به سالن راه ندهند، امّا دلالباشي با روي باز در را به روي تختي گشود و سيلي محكم عباس زندي پاداش باز كردن درب به روي تختي بود" .(36)

عوامل شاه كه از فريب تختي نا اميد شده بودند، دستور دادند، حقوق او را از سازمان برنامه و بودجه و فدراسيون كشتي قطع كنند كه با قطع اين حقوق او در مضيقه افتاد و به مشكل مالي برخورد كرد.(37) تختي در فقر و تنگدستي در سن 36 سالگي (آبان ماه 1345) با خانم شهلا توكلي ازدواج نمود. (38) و به همين علت نتوانست اجارة خانه اي كه براي زندگي خود و همسرش تهيه كرده بود، را بپردازد و مجبور شد، پس از 6-7 ماه به خانة پدريش كه مادر و خواهرانش در آن زندگي مي كردند، باز گردد.(39)

تختي در شهريور ماه 1346 تولد پسرش را جشن گرفت و به احترام قهرمان بزرگ آذربايجان، يعني بابك (باي بك)، اسم تنها فرزندش را بابك نهاد. سرانجام در روز هفدهم دي ماه 1346 كه آسمان خاكستري در فضايي پر از غم، سراسر تهران را فرا گرفته بود، آن شعلة سركش و چشمة زلال و آن قلب مهربان و گرم كه به عشق مردم مي تپيد، از تپش باز ايستاد و از كالبد رنجورش رها شده و به مرتفع ترين مرتبة آسمانها پرواز كرد و جسم پاكش در ابن بابوية شهر ري به خاك سپرده شد و همچون پورياي ولي (پهلوان بزرگ ترك، كه در مكتب تبريز تعليم ديده بود.) به اسطوره اي بزرگ تبديل شد.

"تختي به فرمان مستقيم شاه و توسط تيمسار سر تيپ رحيمي رئيس پليس تهران به قتل رسيد".(40) عوامل شاه، براي اينكه از غضب و شورش مردم جلوگيري كنند، شايع كردند كه تختي در هتل آتلانتيك خود كشي كرده است. ولي واقعيت اين است كه تختي پس از به قتل رسيدن، به هتل آتلانتيك كه متعلق به شاهپور غلامرضا بود، انتقال داده شده بود. "جسد تختي را در هتل آتلانتيك به طرزي يافتند كه پتو بر روي خود داشته و چنانچه سم خورده باشد، مسلماً تشنجاتي به وي دست مي داده و در اينجا اين سئوال پيش مي آيد كه به چه ترتيب پتو را بر روي خود كشيده بود".(41)

روزنامة الاخبار چاپ بيروت دربارة مرگ تختي اظهار نظر كرد و نوشت: در ايران مقامات امنيتي قهرمان جهان و المپيك را مي كشند و سپس جسد او را به هتل آتلانتيك آورده و دروغي مي نمايند كه قهرمان جهان به خاطر اختلافات خانوادگي خودكشي كرده است ولي همه از وطن پرستي او و از اينكه او خود را شريك غم و درد مردم مي دانست، اطلاع دارند. خواستند او را با پول و مقام فريب دهند ولي همه اين كوشش ها در برابر مقاومت تختي با شكست روبرو شدند. او در آخر عمرش، هدية شاه را نپذيرفت و گفت من از يك خانوادة فقير هستم و اين هديه از اموال عمومي غصب شده مي باشد و آرزويم اين است كه هموطنانم را آزاد و خوشبخت و دور از تسلط استعمارگران و مستبدان ببينم.(42) تختي از كشته شدن نهراسيد و هيچ چيز غير مردمي او را نفريفت و تا دم آخر زندگي از راه مردمي و انسانيت جدا نشد و همه چيز خود را در سر اعتقاد به مردم و ملت و روزبهي آنها فدا كرد.(43)

خانواده هاي فقيري كه مستمري ناچيز تختي را بي كم و كاست هر ماه در خانه هايشان، بدون منت هيچ چشمداشتي تحويل مي گرفتند، بعد از رفتن او بي سرپرست ماندند.(44)

مهدي تختي، برادر شادروان تختي مي گويد: نزديك ترين اعضاي خانوادة برادرم را مقامات وابستة شاه نمي گذاشتند به مزار او بروند، حتي از نثار يك دسته گل بر سر مزار عزيز از دست رفتة ما، ممانعت مي شد. هر وقت ميخواستيم يكدسته گل نثار آرامگاه عزيزمان بكنيم در مدخل در ورودي گورستان، دسته گل را مأموران امنيتي از ما مي گرفتند و حتي به ما تكليف مي كردند كه از پوشيدن لباس عزا خودداري كنيم. وي در بخش ديگري از سخنانش مي گويد: دو سال پيش از درگذشت برادرم، يكي از رفقاي مجسمه ساز او كه اهل تركيه بود به او پيشنهاد ساختن مجسمه اش را داد. بعد از آنكه برادرم با اين پيشنهاد موافقت كرد هر هفته و يا دو هفته يكبار با برادرم به كارگاه اين مجسمه ساز واقع در خيابان مازندران حدود ميدان فوزيه مي رفتيم و آن مجسمه ساز شروع بكار مي كرد ... در شرايط فعلي من تقاضايي كه از عموم بخصوص طبقة دانشگاهي و دانشجو دارم اين است كه با توجه به دوستي و وابستگي عميقي كه هميشه بين برادرم و اين طبقه از افراد جامعه بود، ترتيبي دهند كه اين مجسمه كه از چند محل نيز صدماتي ديده است، ضمن رفع نقص، توسط دانشجويان هنرهاي زيبا در محلي بخصوص نصب يا نگهداري شود. من ضمن اينكه حاضرم هر گونه هزينه اي را در اين زمينه تقبل كنم، پيشنهاد مي كنم، مجسمه را در مدخل يكي از تالارهاي ورزشي دانشگاه تهران نصب كنند. اينكار بخصوص از نظر تعلق خاطري كه شادروان برادرم تختي به دانشگاهيان داشت، راحتي روح او خواهد بود.(45)

ياد آور مي شوم كه در تابستان 1384، مجسمة نيم رخ تختي به همت مدير كل ادارة تربيت بدني استان آذربايجان شرقي، جناب دكتر جواد شهلائي، در محوطة استاديوم تختي تبريز نصب گرديد كه توسط استاد اصلاني ساخته شده بود.

تختي علاوه بر ايران در ميان قهرمانان كشتي جهان نيز خاطره اي فراموش نشدني دارد، چنانچه:
"1- عصمت آتلي كشتي گير محبوب تركيه كه قهرمان المپيك 1960 روم (ايتاليا) مي باشد، مي گويد: تختي، خيلي آقا بود. چنين آدمي كمتر پيدا مي شود، حتي الان هم مثل تختي، كشتي گيري پيدا نمي شود. از نظر اخلاقي، زبانزد همه بود، من هيچ وقت او را فراموش نمي كنم.

2- گوليكو ساكارادزه كشتي گير گرجستاني الاصل شوروي سابق كه قهرمان جهان در سالهاي 1963و1965 مي باشد، مي گويد: من فكر نمي كنم، ديگر تاريخ كشتي جهان، مرداني امثال تختي ها را به چشم ببيند. به نظر من بهترين كشتي گير تاريخ ايران تختي مي باشد.

3- جيماكوريدزه كشتي گير گرجستاني الاصل شوروي سابق كه قهرمان المپيك 1952 هلسينكي (فنلاند) مي باشد، مي گويد: تختي را من به خاطر اخلاقش به خاطر انسانيتش، به خاطر معرفتش دوست مي داشتم. او عالي بود، يك انسان كامل و من فكر نمي كنم، ديگر كسي مثل تختي پا به عرصة كشتي بگذارد. هنوز هم نمي توانم باور كنم مردي با آن صلابت و نجابت، چهره درنقاب خاك كشيده باشد".(46)

شهريارشيرين سخن نيزبااشاره به كشته شدن تختي توسط رژيم جلاد پهلوي به صراحت مي سرايد:
بيز بير دريا قان وئرميشيـك
زندانلارداجان وئرميشيك
قيرخ نسلي قربان وئرميشيك
شريعتي تـك انـسانـلار
تختي كيمي پهلوانلار(47)

امروزه كمتر استاديومي و باشگاهي در شهرها و بخش هاي مختلف ايران مي توان يافت كه به نام اين پهلوان بزرگ ترك مزين نشده باشد و همه ساله مسابقات بين المللي كشتي جام جهان پهلوان تختي، در شهرهاي مختلف ايران برگزار مي شود. كه هزينة زيادي را براي فدراسيون كشتي ايران تحميل مي كند و اين در حالي است كه همچنان مزار تختي به حالت اولش رها شده و هيچ گونه بنا يا مقبره اي كه در شأن وي باشد، ساخته نشده است و اين براي كسي كه جان و مالش و در يك كلام كل هستي اش را در راه مردم و وطن فدا كرد، دور از انصاف و جوانمردي است. مقصّر اصلي اين بي حرمتي فقط مسئولين نيستند، قهرمانان ملي كشتي نيز مقصرند، آنها كه با پول بيت المال به مقام قهرماني و به همه چيز رسيده اند و با صرف هزينه هاي سرسام آور براي خود مجموعة ورزشي بنام خودشان مي سازند و بعضي از آنها براي تفريح ماهي يكبار به كشورهاي خارجي از جمله آلمان و ... مي روند، اگر مرام داشتند، اگر غيرت داشتند، اگر به اندازة يك تار موي جهان پهلوان تختي جوانمرد بودند، مزار جهان پهلوان تختي به اين روز نمي افتاد. در سال 1382 در مراسم سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختي در ابن بابويه، بابك تختي (پسر تختي) اعتراض خود را در بين حضّار كه اكثراً قهرمانان و مسئولين سازمان تربيت بدني و فدراسيون كشتي بودند، اينچنين بيان كرد: آقايان خجالت بكشيد، اسطورة پهلواني و قهرماني كشتي شما در اين خرابه نگهداري ميشود، چرا هر سال فقط وعده و وعيد مي دهيد... .

مجموعة عظيم تلويزيوني "جهان پهلوان" كه به سرگذشت شادروان جهان پهلوان تختي مي پرداخت، سالهاي پيش توسط علي حاتمي شروع شد ولي متأسفانه در نيمه راه ساخت اين فيلم اجل به او مهلت نداد و اين فيلم نيمه تمام باقي ماند. سپس قرار شد كه بهروز افخمي دنبالة فيلم را به عهده بگيرد كه اين امر صورت نپذيرفت و فيلم همچنان به حالت اوليه رها گرديد. گفتني است كه فيلم سينمائي جهان پهلوان تختي، با متني كاملاً متفاوت از متن علي حاتمي، توسط بهروز افخمي در سال 1379 ساخته شد. در مجموعة تلويزيوني "جهان پهلوان" نقش مرحوم تختي را خسرو نظافت دوست كه از قهرمانان سابق كشتي فرنگي ايران و دارندة مدال نقرة بازيهاي آسيائي 1974 تهران مي باشد، بعهده داشت. در پايان ياد آور مي شوم كه تمام مدالهاي جهان پهلوان تختي در موزة حرم مطهر امام رضا (ع) نگهداري مي شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:

1- مجله كيهان ورزشي، شنبه 27 آذر 1373، ص 26. 2- مجله كيهان ورزشي، شنبه 26 شهريور 1384، ص 14. 3- باباخاني، خسرو (مولف)، تختي ، دفتر انتشارات كمك آموزشي، چاپ دوم (تهران 1380)، ص 14، 15 و 16. 4- مجله كيهان ورزشي، شنبه 24 اسفند 1370، ص 6. 5- فاطمي، سيد عباس (مولف)، زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينه اسناد، انتشارات جهان كتاب (تهران، 1377 ) ص 13. 6- مجله كشتي، دوشنبه 15 دي 1382، شماره يكم، سال اول، ص 26 . 7- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينه اسناد، ص13. 8- تختي، صص 20، 21 و 22. 9- مجله كشتي، يكشنبه 6 ارديبهشت 1383، شماره چهارم، سال اول - ص 9 . 10 - تختي، ص 24، 25و26. 11- مجلة كشتي، دي ماه 1383، شمارة يازدهم، سال دوم، ص34. 12-تختي، ص 26. 13-معظمي پور، حجت اله (مؤلف)، آنچه بر كشتي آزاد ايران و جهان گذشت، انتشارات علم و ورزش، (تهران،1372)،ص 22 تا 80 . 14-مجلة كيهان ورزشي، شنبه 26 شهريور 1384، شمارة 2583، سال پنجاهم، ص14. 15 - www.mashaheer.net و تقويم فدراسيون كشتي 1383 (سال المپيك)، جمشيد آرش (مؤلف و گرد آورنده) . 16-زندگي ومرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 79. 17-تختي، ص 49،43و46. 18- مجلة كشتي، دوشنبه 15 دي ماه 1382، شمارة يك، سال اول، ص 34. 19- تختي، ص 45. 20-مجلة كيهان ورزشي، شنبه 24 اسفند 1370، شمارة 1933، سال اول، ص 3420. 21-تختي، ص 30 و 31. 22- بهمنش، عطاءالله (مؤلف)، من به مردم تعظيم مي كنم، انتشارات چاپار، (تهران،؟)، ص 48 و 49 23-تختي، ص 40 و 41 24-زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 64 و 63 25- تختي، ص 31 26- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 64 و 63 27-تختي، ص 31 28-مجلة كشتي، دي 1383، شمارة يازدهم، سال دوم، ص 18 29 - شيشه گران، بهزاد (مؤلف )، سيماي پهلوان تختي، ناشر: هوشنگ رضايي نژاديان،(تهران،1377)،ص 30-تختي، ص 17 و 18 31-زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 31 32-همانجا، ص 67 33- من به مردم تعظيم مي كنم، ص6 و7 34- تختي، ص 51 و 52و53 35- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص82 36- همانجا، ص 81 37-همانجا، ص 79 38-تختي، ص 7 39- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 88 و 40- همانجا، ص 121و119 41- همانجا، ص 117 42- همانجا، ص 137 43- من به مردم تعظيم مي كنم،ص7 44- مجلة كشتي، دي 1383، شمارة يازدهم، سال دوم، ص 20 45-من به مردم تعظيم مي كنم، ص 69و70 46-مجلة كشتي، 15 دي 1382، شمارة يك، سال اول، ص 36و37 47-كليات اشعار تركي شهريار، مقدمه و توضيح و تعليقات: دكتر پرفسور حميد محمد زاده انتشارات نگاه و انتشارات زرين، چاپ دوم، (تهران، 1368) ص 211و212


Share/Bookmark



كِر, كرتمك, كرتي/كردي/كردو, كرمه, كرنتي/كلنتي/كلنتو....

ديليميز: وارليغيميز؛ كيمليگيميز

كِر: اين كلمه تركي در فارسي يعني: خراش، خط و برش. مثلا اگر كسي با چوب يا آهن يا وسيله ديگيري خراشي ممتد در روي زمين خاكي ايجاد كند، مي گويند: كِر چَكدي. مصدر اين كلمه "كِرتمك/ كِرتماق" مي باشد و همانطور كه دانشمند معروف انگليسي جرارد كلاوزن در كتاب خود بنام:
An etimological dictionary of peri-thirteenth century Turkish - Oxford - 1972
(فرهنگ اتيمولوژيك تركي ماقبل قرن سيزدهم ـ چاپ آكسفورد ـ 1972) مي گويد، به معني "برش يا خراشي در چيزي ايجاد كردن است."

دانشمند شهير ترك "كاشغرلي محمود" (علامه محمود كاشغري) در كتاب عظيم خود بنام "ديوان لغات الترك" كه حدود 1000 سال پيش يعني در سال 1072 ميلادي (برابر با 451 هجري قمري) براي آموزش زبان تركي به عرب ها تصنيف و تاليف نموده، مثالي براي كلمه تركي "كرتمك/كرتماق" آورده، به اين صورت كه: اول ييغاج كِرتدي. (در تركي امروزين: او آغاج كرتدي) يعني او در چوب برشي ايجاد كرد. ( كتاب ديوان لغات الترك توسط استاد دكتر حسين محمد زاده صديق به فارسي ترجمه شده، كه چاپ نخست آن در سال 1384 توسط نشر اختر تبريز منتشر شده است.)

ضمنا كلمات تركي مثل:
1- كرتي/كردي/كردو (به معني بخشي از كشتزار كه با بلندي خاكي بصورت مرز از بقيه قسمتها جدا شده و در آن كشت شده باشد) ( اين كلمه تركي به زبان فارسي هم وارد شده بصورت: كرت).
2- كرمه (به معني تپاله اي كه با بيل بريده مي شود و جدا مي گردد. توضيح اينكه، پهن و فضولات حيواني را جائي ريخته و پس از خشكيده و سفت شدن، آن را با بيل بصورت قطعاتي در مي آورند كه به هر يك از اين قطعه ها "كرمه" مي گويند.
3- كرنتي/كلنتي/كلنتو (بمعني داس بزرگي كه با آن يونجه، گندم، جو و غيره را درو مي كنند.)

همه اين سه واژه از بن "كرتمك" مشتق شده اند، چرا كه در همه آنها معناي بريدن و برش وجود دارد. و "كرتي/كردي/كردو" در اصل كرتيك بوده و "كرمه" در اصل "كرتمه" بوده و "كرنتي/كلنتي/كلنتو" در اصل "كرتنتي" بوده كه به مرور زمان بصورت امروزي مخفف شده اند.

جالب توجه است كه يكي از كسروي پرستان خودباخته كه متاسفانه اهل شهر بهار نيز مي باشد، طي مقالة مضحكي كه به سفارش محافل پان فارسيست و ضد اسلام و ضد ترك، نوشته (و انشاء آن از شدت ضعف و فتور قلم ، موجب خنده كودكان دبستاني هم مي تواند شد) به تبعيت از استاد معنوي خود "كسروي" كه در پي اجراي سياست آريا مهري نابود كردن هويت تركي مردم ترك ايران بود، با تكرار خزعبلات وي براي اثبات اينكه مردم اين ديار ترك نبوده اند و توسط مغول و غير مغول ترك شده اند!!! از باب "الغريق يتشبث بكل حشيش" متمسك به دلائلي شده است كه هر تنابنده اي را به خنده وامي دارد!

از جمله دلائل وي، اينست كه مردم اين ديار "شش" كلمه به كار مي برند كه تركي نيست و يكي از آنها را كلمه "كِر" عنوان كرده است!!! صرف نظر از مطالبي كه فوقا در توضيح كلمه تركي "كر" آورده شد، با استدلال اين باصطلاح استاد دانشگاه و دكتر (و چه بسا القاب و عناوين معظم ديگر!)، بايد گفت كه مردم فارس زبان، اصلا "عرب" بوده اند و بعدا حكومتها مثلا حكومت مغول! زبانشان را به فارسي تغيير داده اند، چرا كه در زبان فارسي، نه "شش" كلمه بلكه هزاران كلمه عربي وجود دارد و اساسا 70 - 80 درصد كلمات زبان فارسي، در واقع "عربي" هستند و بي گمان در متون ديني، فلسفي، عرفاني، فقهي و ... كه مثلا به زبان فارسي نوشته شده، 90 - 95 درصد كلمات عربي است.

به چنين اشخاص خودباخته و الينه شده، بايد گفت كه در پي تكرار اباطيل كسروي ملحد نباشند، وگرنه خود را مضحكه خاص و عام خواهند كرد، چرا كه بقول فيلسوفي معروف: "وقايع دوبار تكرار مي شوند؛ البته بار دوم به صورت كمدي"! و اينان براستي "كمدي تاريخ"اند كه همچون درويش داستان مثنوي، هويت تركي خود را به "نام و نان" فروخته اند و شگفتا كه شديد تر و پرشورتر از طراران رباينده هويتشان سرود شادي "خر برفت و خر برفت و خر برفت"! سر مي دهند. به اين عناصر بايد متذكر شد كه پهلوي پدر و پسر، 60 سال متمادي و با آخرين امكانات قرن بيستمي همچون راديو، تلويزيون، مدرسه و دانشگاه و ... نتوانستند مردم ترك ايران را فارس كنند و بي گمان اين گونه افراد نيز نخواهند توانست، چرا كه اين بيمايگان با حقيقت مي جنگند (حقيقتي كه قرآن منادي آن است: "و من آياته خلق السموات و الرارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان في ذلك لآيات للعالِمين"(سوره مباركه روم، آيه 22) ، يعني "و از آيات خداوند خلق آسمانها و زمين و گوناگوني زبانهاي و رنگهاي شما انسانها است، همانا در آن آياتي است براي دانايان" و لاجرم:

چـراغي را كـه ايـزد برفــروزد
هر آنكس پف كند، ريشش بسوزد

(و بلكه بقول علامه حسن زاده آملي "ريشه"اش بسوزد.) و بقول شاعره بزرگ ترك پروين اعتصامي:
دونيـادا قارانليقـلار اگر جمع اولا بير بير
بير خيرداجا شمع ايشّيغيني سوندوره بيلمز


Share/Bookmark



چيبين, ميلچَك, سينَك, ميغمغا, هونو.....

ديليميز: وارليغيميز؛ كيمليييميز

چيبين: اين كلمه تركي در فارسي به معناي مگس است. هم اكنون كلمه تركيِ چيبين بيشتر در شهر بهار مركز شهرستان بهار (واقع در استان همدان ) و شهر اردبيل و اطراف آن و اشتهارد و شاهسون هاي استان مركزي و نيز در استان ايغدير تركيه به كار مي رود و در ساير مناطق آذربايجان به جاي كلمه "چيبين" مترادف آن يعني "ميلچَك" و در تركيه "سينَك" به كار مي رود. جال توجه است كه تركيه به پشه بند، "جيبين ليك" گفته مي شود. تركهاي سومر كه عالي ترين تمدن بشري را در 4500 سال قيل از ميلاد به وجود آوردند نيز، به مگس "زيبين" مي گفته اند. [ر. ك. كتاب ارزشمند: "ايران توركلرينين اسكي تاريخي" ـ جلد اول ـ نشر اختر تبريز ـ ص 134 ، تاليف پروفسور محمد تقي زهتابي]

در شهر بهار به نوع خاصي از پشه مغمغه و به پشه معمولي "كوره چيبين" گفته مي شود. در
تبريز "ميغمغا" و در مغان "هونو" و ... و در تركيه "سيوري سينك" مود استفاده قرار مي گيرد.


Share/Bookmark



« باهارلي‏لار» پروفئسور زئهتابي و دوكتور علي كمالي نين آراشديرمالاريندا

باهارلي‏لار قديم زامانلار، خصوصيله اسلامدان بري همدان ـ ساوا ـ اراك ـ زرند اراضيلرينده مسكون اولوب ياشاميش مشهور تورك ائللريندن بيري ده "باهارلي" ائللري اولموشدور. بو ائلين آديندا اولان جغرافي آدلاري بوتون آذربايجان و همدان اراضيلرينده واردير، او جمله‏دن همدانين "آغ اي" آدلي بؤلوگونون مركزي "باهار" قصبه سيديركي، همدانين 14 كيلومتر شمال غربينده يئرله شير.

اورتا آسيادا خارزمده "باهار" آدلي قالا واردير. بونلار اونوگؤستريركي، قديمدن تورك ائللري داخيلينده "باهار" آدلي ائل ده اولموشدور.

سون عصيرلرده ايرانين جنوبي ايالتلرينده بويوك "باهار" آدلي ائل اولموشدور. آذربايجان يازيچيسي م. ن. وليلي بو فيكيرده ديركي، هولاكوخانين اورتا آسيادان ايرانا كوچوروديو 200 قشقايي عايله سي داخيلينده باهارلي ائللري ده اولموشدور. بونلار اولجه ماراغا اراضيلرينده مسكونلاشميش و سونرالار مختليف يئرلره، او جمله‏دن "شوشا"، "زنگه زور" ماحاللارينا كؤچموش و يا كؤچورولموشلر. بعضي تورك عاليملري باهارلي‏لاري "قاراقويونلو" ائللريندن گؤسترميشلر.

ايران تاريخچيسي علي رزم آرا يازميشديركي، شاه اسماعيل صفوي ميلادي 1508 ـ ينجي ايلده همدانين ياخينليغينداكي "باهار" قصبسيني آبادلاشديريب، باهارلي‏لاري اورايا كؤچوردو و بوقصبه او وقتدن "باهار" آدلاندي.

باهارلي‏لار قاراقويونلولار زامانيندا همدان يئرلرينده ياشاييرديلار. سونرا آغ قويونلولارلا دؤيوشوب مغلوب اولدوقدا، بير عيدده‏سي خوراسانا گئتميش و شاه اسماعيل اونلاري همدانا كوچورموشدور. قارقويونلولار زامانيندا، "باهارلي" ائلينين باشچيسي "علي شوكور" همدان ويتينده حاكيمييت ائتميش و حوكم سوردويو يئرلر، بير مدت "علي شوكور" بؤلوگو آدلانميشدير.

قاراقويونلولارلا آغ قويونلولار آراسيندا گئدن اوزون محاريبه‏لرده باهارلي‏لار اؤن سيرادا قاراقويونلولار طرفينده دويوشموشلر. قاراقويونلولار مغلوب اولدوقدا، باهارلي‏لار خوراسانا گئديب، سلطان حسين بايقارانين قوللوغونا گيرديلر. اوزون حسن باهارلي‏لاري بايقاراايسته‏‏دي و او رد جوابي وئردي.

اوزون حسن اولندن سونرا باهارلي‏لار سيستان يولو ايله كيرمانا گئديب، ميلادي 1419 ـ نجو ايلده آغ قويونلولاري اورادان چيخارديب، قاراقويونلو حاكيميتيني تازادان قورماق ايسته‏ديلر، لاكين آغ قويونلو حوكمداري "سلطان يعقوب" اونلاراكان وئرمه‏دي.

داها سونرا سلطان بايقارا، باهارلي‏لارين باشچيسي "پيرلي" ني اولدوردو و اونلار هيندوستانا گئديب، اورادا "قطب شاهلي دوولتي‏"ني ياراتديلارباهارلي‏لار صفويلر دوورونده همدان طرفلرينده اولموش و مقاملاريني ساخلاميشلار. بوگون همدانين ياخينليغينداكي "باهار" قصبه‏سي و اطرافينين 240 مين نفوسو وارديركي، هاميسي توركجه دانيشير و باهارلي‏لارين اوولادلاري‏ديرل

قاجارلارين سونلاريندان اعتبارا، باهارلي ائللري فارس ايالتينده يايلاق ـ قيشلاق ائده‏رك، كوچري حالدا ياشاماغا باشلاميشلار. س. م. كئيهان ميلادي 1932 ـ نجي ايلده باهارلي‏لارين سايسيني سككيزمين عايله‏نين بير لشمه سيندن عبارت بيلير. اگر هر عايله‏ني، اورتا حس، اون نفر گوتورسك، دئمك ميلادي 1932 ـ نجي ايلده فارس ايالتينده ياشايان باهارلي ائلينين ساييسي، تقريباً سكسن مين نفر اولاردي.

بويوك تاريخچي "تقي شاهين" يازير كي، ميلادي 18 ـ نجي يوزايلليگين اوتوزونجو ايللرينده ، ناديرشاه افشارين اولوموندن سونرا ايرانين هر يئرينده، ائله جه ده فارس اياله‏تينده يارانان قارماقاريشيقليق شرايطينده، اوزلريني قُوروماق اوچون، اوچ تورك ائلي": باهارلي، نفر ايناللي بيرلشمك مجبور ييتـينده اولاراق، گئنيشلـنمكده اولان قاشقايي ائل بيرلشمه‏سينه قوشـولدولار. (باخ: گونئـي آذربايجان مجلـه‏سي. نمره 1-1994 ـ ص 19-18). لاكيـن 19 ـ نجو عصـرين اورتالارينـدان بوقشقايي ائل بيرلشـمه سيـنـين مختلـيف ائللرينين "كه‏لنترلر"ياسيندا، او جمله‏دن "نفر" كه لنترلري اراسيندا آنلاشمازليق و ايختيلاف يارانير. ميلادي 1852 ـ نجي ايلده باهارلي‏لار، نفر طايفاسينا اولان باغليليقدان چيخير و مستقيل حركت ائدير و "ملااحمد" آدلي بيريني اوزلرينه باشچي سئچيب، خان آدلانديريرلار. "احمد خان" ائلين تليف قوللاري آراسيندا بيرليك و باريشيق ياراتدي، لاكين 1858- نجي ايلده احمد خان اؤلدورولدو و باهارلي قوللاري آراسيندا توققوشما اولدو. 1863-نجو ايلده باجاريقلي "چيراغ علي بگ" باهارلي‏لارين كه‏لنتري اولدو

(1892-1863)19- نجو يوز ايلليگين ايلك ايللرينده، قاشقايي ائلي گوجله‏نير. بو ايش قاجار شاهلاري و مامورلاري و واليلرينين خئيري و ايسته‏يينجه دئييلدي. بونا گوره ده، فارس ايالتي واليلري تورك ائللرينين آراسيندا ايختيلاف و دو شمنليك سالير و ايختيلافلاري يئلپيكله‏ييرلر. بن نتيجه سينده نفر، باهارلي و ايناللي ائللري آراسيندا برك توققوشمالار اولور و بو ايش عادي كندلره برك زيانلار وورورد و 1876 ـ نجي ايلده قاجار فرهاد ميرزا، فارس اياله‏تينه والي گلدي. معلوم اولان والي و يئرلي فئودال "قوام الملك" شيرازي و باشقا دوولت مامورلاريو فارس اعيان ـ اشرافلاري و بويوكلري قشقائيلرين مقابيلينده، فارس اياله تينده باشقا بير ائل ياراتماق ايسته ييرلر. بوناگوره ده فرهاد ميرزا، قوام الملك و باشقالاري آراسيندا بويوك روشوه‏لر ال به ال اولدوقدان سونرا، اوچ تورك: باهارلي ـ نفر ـ ايناللي ائللرينه بر كوچري عرب ائلي، بير ده لور "باصيري" طايفاسي قوشولوب، قاييرما و صنعي "خمسه" ائلي يارادير و اونون ائل بئي‏ليگيني قوام الملكه و ئريرلر. بونا رغماً "خمسه"نين تورك ائللري قاشقايي ائللري ايله ايشداشليقلارينا داوام ائدير و اونلارا يارديم گوستريرديلر.

ميلادي 19- نجو عصرين 80- نجي ايللريندن، "چيراغ علي بگ"ين كه‏لنترليگي زاماني باهارلي ائلي تدريجله اوتوراق حياتا كئچمه‏يه باشلايير و فارس ولايتي‏نين "داراب" چايي بويونجا چادير لاردا ياشاياراق، اكينچيليك و مالدارليقلا مشغول اولورلاچيراغ غلي بگ، 1892 ـ نجي ايلده، "احمدعلي" بگلري طرفيندان اولدورولدو و اونون يئتيشديرديگي "حسين خان" اوزونون يئرينده اوتوردو. حسين خانين كه‏لنترليگي، پهلوي‏لرين ايش باشينا گلمه‏لرينه قدر داوام ائتدي. باهارلي‏لار 19- نجو عصرين سكسن‏ينجي ايللرينده اوتورااييشا كئچنده "نفر" و "ايناللي" طايفالاري دا اوتوراق حياتا گئچمه‏يه باشلاديلار.

باهارلي‏لار 16 قولدان عبارت اولموشلار. م. ن. فسائي‏نين گؤسترديگينه گؤره، بو قوللار بونلاردير: پاده‏كي، تاتيملي، چؤنقورلو، ده‏وه‏لي، خانلي، زامان خانلي، ستارلي، سنجرلي، شولي، جه بيني، تاتيم، اراكلي، قادالي، قوبادلي، قارباجاقلي، قئيدر، تاريخي منبعلره گؤره "باهارلي"لار ،هولاكوخان زاماني "افشار" لار و "قايي" ائللري ايله بيرليكده، اورتا آسيادان آذربايجانا كؤچورولموشلر. ( باخ: تقي شاهين. باهارلي‏لار. گونئي آذربايجان ـ 1994. نمره 1- ص 19-18).

ساوا ائللري داخيلينده "باهارانلو" ائلي ده اولموشدور. دئمك بو "باهارانلي" ائلي، يا باهارلي ائلي مارغادان ساوا طرفلرينه گئدركن، ائل بيرلشمه سيندن آيريليب، ساوا طرفلرينده " باغداد شاهسئون ائلي" نه قوشولوب اورادا قاليرلار، يا دا سونرالار باهارلو ائلينين كؤچمه لرينده اونلاردان آيريليب، همين ساوا يئرلرينده يورد سالميشلار. ( باخ: كتاب اسامي دهات كشور. تهران 1323.ص 499).‏


Share/Bookmark



« باهارلي‏لار» در تحقيقات پروفسور زهتابي و دكتر علي كمالي

يكي از ايلهاي مشهور ترك، كه از زمانهاي قديم، بويژه از اسلام به بعد در اراضي بين "همدان" ـ "ساوه" ـ "اراك" و " زرند" سكونت گزيده ، ايل ترك "باهارلي" (=باهارلو= بهارلو= بهارلي) است. مكانهاي جغرافيايي بنام اين ايل، در تمامي اراضي منطقه "آذربايجان"، من جمله (استان) "همدان" موجود است كه از آن ميان مي توان به قصبه "باهار" (شهر بهار) كه مركز ناحيه مسمي به آق چاي استان همدان مي باشد، اشاره كرد. قصبه باهار در 14 كيلومتري شمال غرب شهر همدان قرار دارد.

همچنين در ناحيه خوارزم واقع در آسياي ميانه (آسياي ميانه متشكل از كشورهاي ترك: تركمنستان، اوزبكستان، قزاقستان و قيرقيزستان مي باشد) قلعه اي بنام "باهار" وجود دارد. اينهمه حاكي از اين است كه ايلي بنام "باهار" از قديم الايام در ميان ملت ترك موجود بوده است.

در قرون اخير، در ايالات جنوبي ايران، ايل بزرگي بنام "باهار" (باهارلي) ساكن بوده است. نويسنده و مولف آذربايجاني "م. ن. وليلي" بر اين عقيده است كه در ميان 200 عائله (ترك) قشقائي، كه توسط هولاكوخان از آسياي ميانه به ايران كوچانده شدند،

باهارلي ها هم بوده اند. باهاري ها ابتدائا در اراضي مراغه (واقع در آذربايجان شرقي) سكونت گزيدند و بعدها به مناطق مختلفي از جمله "شوشا" و زنگه زور" (واقع در جمهوري ترك آذربايجان) كوچيده يا كوچانيده شدند. بعضي از دانشمندان ترك، باهارلي ها را از جمله ايل هاي قاراقويونلو دانسته اند.

تاريخ نويس ايراني علي رزم آرا نوشته است كه شاه اسماعيل صفوي در سال 1508 ميلادي (برابر با سال 913 هجري قمري) قصبه باهار (شهر كنوني باهار/ بهار) واقع در نزديكي شهر همدان را آباد نموده و باهارلي ها را به آنجا كوچانيد و اين قصبه از آن زمان بنام باهار (بهار) ناميده شد. بهاري ها در زمان قاراقويونلوها در اراضي (استان) همدان مي زيستند و پس از آنكه در جنگ با آق قويونلوها مغلوب شدند، عده اي از ايشان به خراسان رفتند، اما شاه اسماعيل آنها را (مجدادا) به ناحيه همدان كوچانيد.

در عصر قاراقويونلوها، رئيس ايل باهارلي، "علي شوكور" (امير علي شكر بيگ باهارلي) ، بر ولايت همدان حكومت مي كرد و مناطق تحت حاكميت وي، مدتها "منطقه علي شوكور" (منطقه علي شكر بيگ) ناميده مي شد.

در جنگهاي طولاني بين قاراقويونلوها و آق قويونلوها ، باهاريها در رديف نخست و خط مقدم قاراقويونلوها، با آق قويونلوها نبرد مي كردند. پس از شكست قاراقويونلوها، (عده اي از ) باهاري ها به خراسان رفته و به خدمت سلطان حسين بايقارا (از سلاطين ترك سلسله تيموريان) درآمدند. اوزون حسن (سلطان آق قويونلو) ، از بايقارا درخواست نمود كه باهارلي ها را تحويل وي نمايد، اما بايقارا درخواست وي را نپذيرفت .

پس از مرگ اوزون حسن، باهارلي ها از راه سيستان به كرمان رفتند و در سال 1419 ميلادي (برابر با سال 821 هجري قمري) ، آق قويونلوها را از آنجا بيرون كرده و در صدد احياء مجدد دولت قاراقويونلو برآمدند، اما سلطانِ آق قويونلو يعني سلطان يعقوب (پسر اوزون حسن) اين امكان را از ايشان سلب كرد.

بعدها سلطان بايقارا رئيس و امير باهارلي ها يعني "پيرلي" (پيرعلي) را كشت و در نتيجه، عده اي از باهاري ها به هندوستان رفتند و در آنجا دولت "قطب شاهي" را تاسيس كردند (سلطان قلي باهارلي، در سال 1512 ميلادي برابر با 918 هجري قمري ، سلسله قطب شاهي را در منطقه "دكن هندوستان" كه در جنوب اين كشور قرار دارد، تاسيس كرد. بهاري ها در سالهاي 1590 و 1591 ميلادي و در زمان سلطنت سلطان محمد قلي قطب شاه، چهارمين سلطان سلسله قطب شاهيان، شهر "حيدرآباد" مركز ايالت "آند هراپرادش" را ساختند كه يكي از پنج شهر بزرگ هند است . مترجم).

بخشي از باهاري ها در دوره صفويان ، در اطراف همدان بوده و مناطق تحت حاكميت خود را حفظ كردند. امروزه قصبه باهار (بهار)، واقع در جوار همدان ( هم اكنون اين قصبه، شهر و مركز شهرستان بهار مي باشد. مترجم) و نواحي اطراف قصبه باهار (بهار) 240 هزار نفر جمعيت دارد كه زبان همه ايشان "تركي" است و فرزندان ايل باهارلي (ايل بهارلو) هستند.

حدودا از اواخر قاجاريه (بخشي از) ايل باهارلي در ايالت فارس (استان فارس)، بصورت كوچرو و در حال يايلاق ـ قيشلاق زندگي مي كردند. س. م. كيهان در سال 1932 ميلادي، تعداد باهارلي ها (ي ايالت و استان فارس) را مركب از 8 هزار خانوار دانسته است. اگر هر خانوار را بطور متوسط 10 نفر در نظر بگيريم، مي توان گفت كه در سال 1932 ميلادي، تعداد باهاري هاي ساكن ايالت (استان) فارس تقريبا 80 هزار نفر بوده است.

مورخ بزرگ (تقي شاهين) مي نويسد كه در دهه 30 قرن هجدهم ميلادي و در شرائطي كه پس از مرگ نادرشاه افشار (سلطان ترك از ايل قيرخلوي افشار) هرجاي ايران از جمله ايالت فارس، در هرج و مرج به سر مي برد، سه ايل ترك: باهارلي، نفر و ايناللي (اينانلو) براي حفاظت از خود مجبور به متحد شدن با اتحاديه الي قشقائي كه در حال گسترش بود شدند. (نگاه كنيد به: مجله »گونئي آذربايجان« شماره اول، 1994، صفحات 18 و 18) لكن در اوسط قرن نوزدهم ميلادي، ميان كلانتر هاي مختلف اين اتحاديه، منجمله ميان كلانتر هاي (ايل) نفر، عدم تفاهم و اختلاف حادث مي شود. در سال 1852 ميلادي باهاري ها از اتحادي كه با طايفه (ايل) نفر داشتند خارج شده و مستقلا ادامه مسير دادند و در اين راه "ملا احمد" را به عنوان رئيس و حاكم خود انتخاب و لقب "خان"ي به وي اعطا كردند. احمد خان باهارلي ميان قسمتها و طوائف مختلف ايل باهارلي، وحدت و صلح ايجاد كرد، لكن در سال 1858 ميلادي احمد خان كشته شد و ميان طوائف مختلف ايل باهارلي نزاع درگرفت. در سال 1863 ميلادي فردي لايق و توانا بنام "چراغعلي بگ" ، كلانتر باهارلي ها شد. (1863 ـ 1892 ميلادي) .

در سالهاي نخست قرن نوزدهم ميلادي، ايل (ترك) قشقائي قدرت گرفت كه اين امر به نفع و مطابق خواسته سلاطين قاجار و ماموران و واليان ايشان نبود و به همين جهت واليان ايالت فارس، بين ايل هاي ترك (آن ايالت) ايجاد دشمني كرده و اختلافات را شدت بخشيدند. در نتيجه اين امر بين ايل هاي باهارلي و ايناللي (اينانلو) نزاع سختي درگرفت كه نتيجه آن ضرر و زياني بود كه به روستاها وارد شد. در سال 1876 فرهاد ميرزاي قاجار به عنوان والي به ايالت فارس آمد و به همراهي فئودال محلي يعني قوام الملك شيرازي و ديگر مامورين دولتي و اعيان و اشراف و بزرگان فارس در صددد ايجاد يك (اتحاديه و فدراسيون) ديگر در مقابل قشقائيها برآمد . به همين منظور و پس از اينكه بين فرهاد ميرزا ، قوام الملك و ديگران رشوه هاي سنگيني رد و بدل شد، با وارد نمودن ايل كوچرو "عرب" و طايفه لُر "باصري" به اتحادية سه ايل ترك باهارلي، نفر و ايناللي، يك (اتحاديه) ايليِ ساختگي و تصنعي بنام "خَمسه" ايجاد نموده و "ايل بيگي" آن را به قوام الملك (شيرزاي) سپردند. عليرغم اين امر، (سه) ايل ترك خمسه، همچنان به همكاري با ايل (ترك) قشقائي ادامه داده و به آنها كمك مي كردند.

در دهه 80 قرن نوزدهم ميلادي و در زمان كلانتري چراغعلي بگ ، ايل باهارلي به تدريج شروع به زندگي يكجانشيني نموده و در طول رود داراب ولايت فارس به كشاورزي و دامداري مشغول شدند. چراغعلي بگ در سال 1892 ميلادي توسط بيگ هاي احمدلي، كشته شد و "حسين خان باهارلي" كه تربيت يافته وي (چراغعلي بگ) بود، به جاي او نشست. كلانتري حسين خان تا روي كار آمدن پهلوي ها ادامه يافت . در دهه 80 قرن نوزدهم ميلادي كه باهاريها به زندگي يكجانشيني روي آوردند ، طوائف نفر و ايناللي هم شروع به زندگي يكجانشيني كردند .

باهاريها (ي ايالت فارس) از 16 طائفه تشكيل مي شدند. آنچنانكه م. ن. فسائي نشان مي دهد، اين طوائف عبارتند از: پادكي، تاتيملي، چونغورلي، دَوه لي ، خانلي، زامان خانلي، ستارلي، سنجرلي، شولي، جه بيني، تاتيم، اراكلي، قادالي، قوبادلي، قاراباجاقلي، قئيدر، لور.

بر اساس منابع تاريخي باهاريها در زمان هلاكوخان به همراه ايل هاي (ترك) افشار و قايي (كه امپراطوري ترك عثماني را تاسيس كردند) از آسياي ميانه به آذربايجان كوچانده شده اند.(نگاه كنيد به:مجله »گونئي آذربايجان« ، 1994. شماره اول، صفحات 18 و 19)

در ميان ايلات "ساوه" ايلي بنام "باهارانلو" هم بوده است. ظاهرا اين ايل باهارانلي يا باهارلي به هنگام رفتن از مراغه به اطراف ساوه از ايل اصلي خود جدا شده و در اطراف ساوه با ايل "باغداد شاه سئون" متحد شده و در آنجا ماندند يا اينكه بعدها در جريان كوچ هاي ايل باهارلو، از آنها جدا شده و در اين اراضي ساوه مسكن گزيدند. (نگاه كنيد به: كتاب »اسامي دهات كشور«. تهران 1323، صفحه 499 )


Share/Bookmark



مَهلكه رجعت به باستانگرايي پارسي!

هفته نامه «سينا» ، مورخ دوشنبه 17 بهمن ماه 1384

"… هر چند هر نوع ناسيوناليستي با اسلام، آشتي ناپذير است، ناسيوناليسم ايراني (ناسيوناليسم فارسي) از قرينه هاي عربي اش بيشتر اين صفت را دارد، و لذا حل تعارض اش با اسلام دشوارتر است." [انديشه سياسي در اسلام معاصر ـ نوشته دكتر حميد عنايت ـ ترجمه بهاء الدين خرمشاهي]. مي توان گفت، "تعارض" موجود بين "ناسيوناليسم فارسي" و "اسلام" كه دكتر حميد عنايت در سخنان فوق، به درستي بدان اشاره نموده است، مهمترين علت ايجاد تحولات و انقلابات اجتماعي و سياسي و … در عصر جديد در ايران و مهمتر از آن دور و تسلسل حاكم بر بسياري از اين دگرگوني ها است. بنظرمي رسد كه راز وجود اين "تعارض" در اين نكته نهفته است كه ناسيوناليست فارس گرا، براي اثبات "خود" و "هويت فرهنگي ـ تاريخي و … خود"، نمي تواند به حيات تاريخي و فرهنگي و .. خود در ايران پس از اسلام تكيه كند، چرا كه معتقد است اسلام، ديني است كه محمل بيان آموزه هاي آن، فرهنگ و آداب و رسوم و سننِ "عرب" است، پس به ناچار به "دوران قبل از اسلام" پناه مي برد، اما طرفه اينكه بنا به گفته استاد شهيد مرتضي مطهري : "… دين زردشتي، مقارن ظهور اسلام، صد درصد ثنوي بوده و به هيچ وجه با آئين توحيد سازگار نبوده است و اين روش تا نيم قرن اخير، ادامه داشته است" (خدمات متقابل اسلام و ايران ـ شهيد مهطري ـ صفحه 202) و فرهنگ و اخلاقيات و آداب و رسوم فارسي قبل از اسلام نيز عمدتاً نشات گرفته از اين جهان بيني ثنوي (دوخدائي) و ضد توحيدي زردشتي بوده كه طبيعتاً با اسلام و فرهنگ و آ‌داب و سنن اسلامي كه مبتني بر جهان بيني توحيدي است، متعارض مي باشد.

در اين مسير، ناسيوناليست فارسي گرا در يك دو راهي صعب قرار مي گيرد: راه اول ـ برگزيدن اسلام و به دور انداختن دوران به اصطلاح باستان ايران پيش از اسلام. و راه دوم ـ برگزيدن انديشه باستانگرايي و طرد دين مبين اسلام. و ناسيوناليسم فارس‌محور در دوره پهلوي ها، راه دوم را در پيش گرفت و البته چون پيش از اسلام حتي يك دانشمند و فيلسوف و رياضيدان و .. خودي نيافت، بناچار كعبه و نقطه غرورش را ستونهاي فرو ريخته تخت جمشيد و چند كتيبه جديدالكشف! قرار داد و دكتر شريعتي چه زيبا به اين فقر فرهنگي پيش از اسلام ايران، اشاره مي كند آنجا كه مي گويد: "… در كالبد ايراني كه در تاريخ باستان اش با هزار و زور و زحمت، تنها "بزرگمهر"ي مي يابيم كه تازه بعضي از محققين بي چشم و رو ! وجودش را انكار مي كنند ـ چه روحي دميده است كه يكباره در قرن دوم و سوم، نبوغهاي عظيمي مي شكفد؟ …" (فرهنگ و تمدن و ايدئولوژي ـ دكتر علي شريعتي ـ صفحه 44)

آري ناسيوناليستهاي فارس محور در دوره پهلوي ها راه دوم را در پيش گرفته و در اين راه، چنان به ضديت و دشمني با اسلام و تشيع پرداختند كه بالاخره مردم مسلمان ايران در سال 1357، با رهبري روحانيت آگاه شيعه و در راس آنها حضرت امام خميني طومار آريا مهريان را در هم پيچيد.

عجبا، اينك كه بيست و هفت سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد، چه شده است كه باستانگرايي فارس گرايانه دوباره قد علم كرده و بعضي عناصر معلوم الحال، با نفوذ در مراكز فرهنگي و … زيركانه به توطئه مشغولند. نگاهي به بعضي از كتب چاپ شده تاريخي، اجتماعي و … و مطالب نشريات و روزنامه هاي كشور (كه آشكارا به تجليل و ترويج آموزه ها و مراسم زرتشتي مي پردازند) و نيز بعضي سريالها و فيلمها و برنامه ها و حتي كارتونهاي كودكان صدا و سيما، مويد اين امر است (شبكه استاني سيماي همدان، چندي پيش در برنامه اي كه عهده دار تجليل از فرزانگان استان است و في نفسه برنامه ارزشمندي مي تواند باشد، به معرفي به اصطلاح فرزانه اي از شهر "بهار" ـ كه داراي تفكرات باستان پرستي و كسروي گرائي مي باشد ـ پرداخت كه در نوشته ها و كتابهايش تخفيف دين مبين اسلام و اهانت به تشيع و ائمه هدي و روحانيت راستين شيعه، به عيان، مشهود است و اين قلم اگرچه در اين مقام قصد پرداختن به نوشته هاي اين فرد را ندارد اما در آينده در صورت احساس تكليف به شناساندن مواضع انحراف فكري وي همت خواهد گمارد).

مسئولين نظام مقدس ما، بايد با ديدي عميق و ژرف، خطر اين رجعت نامبارك به افكار و تمايلات باستان پرستانه ضد اسلامي را دريابند و البته با به قدرت رسيدن دولت عدالت محور دكتر احمدي نژاد اميد مي رود كه انقلاب عزيز اسلامي از اين مهلكه نيز به سلامت گذر كند.


Share/Bookmark



حركت خزنده اسلام ‏ستيزان در استان (آذربايجاني) همدان و غفلت مسئولان

عباس حسيني ـ دانشجو
هفته نامه سينا (چاپ همدان)
شماره 109 ، مورخ 2 ارديبهشت 1385


« با خبر شديم به تازگي دو جزوه عجيب و موهن با هدف تخريب عقايد ديني و اسلامي مردم، در مساجد بين راهي و بعضي روستاهاي استان همدان توزيع شده است. يكي از اين دو جزوه با نام (الم ذلك الكتاب) و ديگري با موضوع (سلمان فارسي و پيامبر اكرم (ص) به نگارش در آمده كه محور اصلي آنها زير سوال بردن شخصيت پيامبر اكرم (ص) است. ... جزوه دوم كه تحت تاثير افكار لاييك هاي ايراني مقيم اروپا نوشته شده، درصدد است نشان دهد كه سلمان "فارسي" عامل تعليم به پيامبر اكرم بوده است!! گفتني است اين جزوات در بسياري از مناطق با آگاهي و هوشياري مردم جمع آوري شده و از بين رفته است. »

پيرامون خبر فوق [كه بعضي از مطبوعات در چند روز اخير آنرا منعكس كرده اند نگاه كنيد به روزنامه اعتمادملي 85/1/28 صفحه 16، سايت بازتاب] چند نكته قابل بيان است:
1- نكته اول اينكه شايد در بادي امر، بنظر برسد كه اقدام فوق، امري ساده و محلي است، اما كساني كه جريانهاي اجتماعي، فرهنگي و ... را نه در سطح، بلكه در لايه هاي زيرين و نهفته آن، مد نظر دارند، به خوبي منشا و آبشخور اينگونه اقدامات واقفند و آنرا نه يك حركت ساده اتفاقي محلي، بلكه حلقه اي از حلقات زنجيره ناميمون فرهنگي اي مي بينند كه از سالياني پيش به صورت خزنده فعاليتهاي خود را شروع كرده است.

گردانندگان اين زنجيره در غفلت (و اي بسا تغافل !) و تسامح و تساهل نابجاي مراكز و سازمانهاي ذيربط به فعاليتهاي پيدا و پنهانشان در ابعاد فرهنگي، اجتماعي، ديني و … جامعه، عمق و گستره بيش از پيش بخشيده اند. اينان همان كسانند كه در رژيم فاسد پهلوي با كوبيدن بر طبل به اصطلاح افتخارات باستاني و تحت پوشش ضديت با عرب در حذف و هدم اسلام عزيز مي كوشيدند و زرتشتي گرائي را رجوع به "نژاد برتر و پاك آريائي" !! خود مي دانستند و چون مي دانستند كه مردم مسلمان ما از عمق جان به اسلام عزيز اعتقاد دارند با لطايف الحيل و پله پله شروع به اجراي توطئه خود كردند، با اين هدف كه مردم را ابتدا به اين باور برساند كه اين، فقط هوش و فراست و عقل ايراني بود كه فرهنگ اسلامي را به اوج اعتلا رساند و اگر ايراني (= فارس) نبود، اسلام هيچ وقت قادر به ايجاد تمدن نبود و در اين مسير بود كه به »سلمان« ، نامِ "فارسي" بخشيدند و همسر امام حسين (ع) و مادر امام سجاد را شهربانو دختر شاه فاسد ايران يزدگرد دانسنتند و بسياري گزافه هاي ديگر …، همچون:

ـ » سلمان، اين نخستين ايراني، نداي پرطنين و نيرومندي بود كه نقش اعظمي را كه نژاد وي در تكوين حيات معنوي در اسلام بازي كرد اعلام مي نمود، گفتيم: »نقش اعظم« و بهتر بود مي‌ گفتيم »نقش اوحد« ، چه، در واقع مي توان گفت كه حيات معنوي اسلام همه چيزش را مديون اين نژاد آريايي چند پَهلُويِ پُرملكات است و از اين رو است كه نهضت تشيع، بدان معني كه به زودي خواهيم گفت، به دست وي پا گرفت، زيرا در ميان همه نژادهايي كه به اسلام آمده اند، تنها اوست كه بر ايجاد چنين نهضتي توانا است « (عبدالرحمن بدوني، مقدمه بر كتاب ماسينيون بنام: سلمان پاك، ص 37)

ـ » ... آيا سلمان بيش از اين براي محمد، ديگر نقشي نداشته است؟ اسمعيليه به زودي آن را معلوم كردند و گفتند كه در حقيقت سلمان بوده كه تمام قرآن را به محمد سپرده است و فرشتة جبرئيل، فقط، عنواني است كه از نظر چنين رسالت الهي اي كه »سلمان« بر عهده داشت براي او وضع شده است … « (ماسينيون، سلمان پاك، ص 125)

كساني كه مايل به بررسي و درك عمق توطئة يهود و صهيونيسم جهاني در زمينه تاريخ اسلام و ايران هستند مي توانند به مجموعه كتاب هاي گرانسنگ استاد ناصر پورپيرار ( كه تا كنون 8 جلد آن به چاپ رسيده است) با عنوان كلي »تاملي در بنيان تاريخ ايران« مراجعه نمايند. ( در زمينه شخصيت سلمان فارسي، به كتاب دوم از مجموعه مزبور با عنوان »برآمدن اسلام، پلي به گذشته، بخش سوم بررسي اسناد و نتيجه«، ص 169 به بعد مراجعه نمايند) و چه زيبا آن استاد ارجمند در صفحه 227 كتاب اخير الذكر، در توضيح اهداف اين عناصر مي نويسد: »… آيا جز اين است كه مي خواهند اسلام و زرتشتيگري را به نوعي با هم در آميزند و پيامبر و مسلمين را وام دار مجوس كنند؟ ... «

2- نكته دوم، پخش و توزيع جزوات انحرافي ذكر شده، در روستاهاي استان همدان است. آگاهان به خوبي مي دانند كه عناصر ضد اسلام و زردشي گرائي چون فروغي يهودي زاده، پورداود رشتي (كه از اسلام روگرداند و زردشتي شد و سرود كه : اگر پرسي زكيش پورداود/ جوان "پارسي"، "يزدان" پرستد) نفيسي، مقدم، صفا و شاگردان آنها ـ كه در اوايل انقلاب شكوهمند اسلامي مان به لانه هاي خود خزيده و جرات بيرون آمدن ندا شتند ـ در دوران به اصطلاح سازندگي و اصلاحات، سرها از روزن نفاق برآورده و با جرات روز افزون در بسياري از سازمانها و مراكز نفوذ كردند. و اينك مدتي است كه اذناب اين اسلام ستيزان در استان همدان شروع به فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي و ... كرده اند و تحت پوشش »تحقيقات باستان شناسي« و »كوروش و ساساني شناسي« و »مادستان پژوهي« و ...، در پي رسيدن به همان اهدافي هستند كه در زمان سلطه رژيم ضد اسلامي پهلوي در پي آن بودند و دم از "نژاد پاك آريايي" و "عرب سوسمارخوار" و ... مي زدند و عجيب اين است كه نه تنها مسئولان فرهنگي و ... در خوابي سنگين به سر مي برند، بلكه بعضاً مبلغ اين حضرات شده و به تجليل ايشان به عنوان نخبگان استاني حتي در شبكه استاني رسانه ملي مي پردازند!!!

براي شناختن پيشينه فكري و اهداف اين قبيل نخبگان!! استاني، كافي است به نوشته ها و كتابهاي يكي از ايشان به نام »دكتر يوسف فضائي« مراجعه شود كه در غالب نوشته هايش، زيركانه و تحت عنوان »تحقيقات آكادميك« در مورد علم الاديان و ايران باستان و نژاد آريايي و ... در پي اثبات آن است كه اسلام ، ديني است خرافي و مخالف علم و دانش و اگر هم، اين دين، نقاط مثبتي داشته، فقط در پرتو استعداد روح نژاد برتر آريايي پارسي (!!) شخصيتهايي چون سلمان فارسي است. به جرات مي توان گفت كه اكثر نوشته هاي اين فرد، مملو است از اهانت به مقام شامخ قرآن كريم و نبي مكرم اسلام (ص) و ائمه طاهرين (عليهم السلام) و انكار آشكار و بي مهاباي ضروريات مسلم دين مبين اسلام. قابل ذكر است كه اين فرد با اين سابقه فكري و سائقه روحي، هم اكنون در حال فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي!! در مناطق شمالي استان همدان و تعليم دين شناسي به فرزندان اين مرز و بوم در دانشگاههاي جمهوري اسلامي است!؟

بي گمان بر علما و فضلاي حوزه هاي علميه استان فرض است كه با درك عميق از حركتهاي رو به رشد عناصر اسلام ستيز كه با چهره هاي جديد به ميدان آمده اند، در مقابل ايشان با قلم و بيان بايستند و عرصه را بر چنان اشخاصي وانگذارند كه لاجرم در پيشگاه خداوند متعال مسئول و ماخوذ خواهند بود.

آنچه در زير مي آيد، تنها گوشه اي است از نوشته هاي دكتر يوسف فضائي، و اگر چه مقتضاي مقام، نقد سخنان نامبرده است، اما در اين فرصت، ضيق مجال مانع اين مهم است، اگر چه سخنان نامبرده كه مشتي از خروار نوشته هاي اوست، خود رسواگر خويش است :

ـ » ... عوامل ظهور اسلام : 1- اختلاف طبقاتي و اوضاع اقتصادي و اجتماعي داخلي عرب، يك انقلاب اجتماعي را ايجاب مي كرد. 2- عوامل خارجي عبارت بود از نفوذ عقايد ديني يهود، مسيح و بويژه ايرانيان و همچنين نفوذ سلمان فارسي« ( كتاب »پيدايش انسان«، ص 225 )

ـ » اعتقاد به جن و پري و فرشته و ملك، گونه تكامل يافته عقايد (آني ميسم Animisme) قديم است. اين عقيده آني ميسم، يعني اعتقاد به وجود جن و غول و پرستش آنها در ميان عربان جاهلي، از بقاياي آني ميسم بوده كه در ميان عربان بدان صورت در آمده بود ... اين تصورات و عقايد در باب وجود جن و غول و شيطان، در قرآن و روايات اسلامي بقوت خود باقي ماند اما نه بصورت پرستش، بلكه وجود آنها را قبول كردند و از اين رو در قران آيات و سوره هائي چند هستند، كه در آنها از جن و شيطان بحث شده و وجود آنها را قبول كرده است ... اين موارد در قرآن حاكي هستند كه حضرت محمد (ص) نيز چون از معتقدان بوجود اجانبن و شياطين بوده، آنها را در قران و لطايف ذكر فرموده است ... 3- شيطان، كه همان شيطان قرآن است و در ميان ملل سابقه ي دور و زيادي دارد، نوعي از اشباح خيالي است ... در اسلام، شيطانها، شياطين را در برابر ملائكه قرار داده اند، هم چنانكه در اساطير ايراني، فرشتگان را در برابر ديوان قرار داده اند ... تصورات و اعتقادات رايج ميان ملل قديم درباره وجود اشباح خيالي و موجودات نامرئي بنام جن و پري و غول و شيطان از تصورات مردم ابتدائي، كه داراي عقايد اوليه اي "آني ميسم" يعني مذهب روح پنداري اند، نشأت گرفته و در ميان ملل و اديان بعدي شايع گشته است ... اين عقيده و تصور، از لحاظ علمي بي اعتبار است و جزء اساطير اولين شمرده مي شود، با اين وصف هم در قرآن و هم در روايات اسلامي وجود آنها و كارهايشان تاييد شده است و اين امر باعث گشته است كه آن عقايده و تصورات عرب جاهلي در ميان مسلمانان گسترش و تكامل پيدا كند و منشا بسياري از خرافات گردد ... « (كتاب بتهاي عرب، ترجمه الاصنام ابن كلبي تعليقات و ياداشتهاي مترجم، آقاي يوسف فضائي، بر كتاب مزبور، صفحات 228 الي 238)

ـ »... درباره‌ ي آغاز بناي آن (خانه ي كعبه)، سخنان افسانه آميز بسياري در روايات اسلامي و قرآن مجيد آمده است كه منشا آنها داستانهاي عربان جاهلي بوده است كه براي بزرگداشت آن خانه، ساخته و پرداخته بوده اند، از اين رو، آغاز بناي آن بدرستي معلوم نيست ... در باب نسبت آن پس از طوفان به ابراهيم، بايد گفت كه آن اسطوره اي بيش نيست چه آنكه در روايات تورات آنچه در باب ابراهيم آمده اينست كه او اصلاً به عربستان نيامده است ...« (منبع پيشين، صفحات 157 و 158)

ـ »... تاريخي بودن شخص ابراهيم و صحت داستان مفصل او، مانند حضرت نوح و داستانش، مورد تاييد محققان و صاحب نظران نيست؛ زيرا بجز در روايات تورات، كه بطور كلي مطالب آن جنبه تاريخي ندارد و قرآن و روايات اسلامي، كه منشا آنها نيز يا تورات است و يا روايات و اساطير يهوديان عربستان، نام و نشاني از ابراهيم در تاريخ اقوام بين النهرين و فلسطين نيست. نه در كتيبه هاي بابلي و آشوري نام او ذكر شده و نه در متون مصري و همسايگان فلسطيني ... درباره مواردي كه در قرآن و روايات اسلامي آمده ولي در تورات ديده نمي شود، گفته اند: منشا آنها بكلي كذب و اشتباه است، في المثل واقعه آتش رفتن ابراهيم كه در تورات ديده نمي شود ... « (منبع پيشين، صفحات 132 و 135)

ـ »... در درستي اين واقعه (واقعة عام الفيل)، بويژه پرندگان ابابيل مذكور در قرآن، كه بر سر ابرهه و سپاهش سنگ ريزه ريختند و آنها را هلاك كردند، ترديد هست، چه آنكه آن واقعه افسانه بنظر مي رسد ...« (منبع پيشين، ص 245)

ـ » تحقيق در منشا اصلي داستان طوفان نوح : بيشتر محققان، اين اسطوره را از اصل، افسانه دانسته اند و بر آن شده اند كه بشر اوليه براي اينكه اصل و ريشه خود را مشخص و ثابت كند، يك دوره افسانه را به وجود آورده است كه داستان طوفان از آنهاست ... به هر منوال اگر چه كيفيت و وقايع طوفان در نوشته هايي ملل، اسطوره اي بيش نيست، ولي به عقيده من، آن داستان منشا طبيعي دارد ... داستان طوفان اشارت است به آخرين دوره يخبندان كه در حدود بيست تا پانزده هزار سال پيش اتفاق افتاده است ... اين واقعه خطرناك، در خاطره بشر اوليه و انسانهاي هوموساهين كه اجداد پيش از تاريخي ما بودند، مانده و منشا اسطوره ايِ طوفان گشته است چون انسانهاي آن عصر، خواندن و نوشتن نمي دانستند، از اين رو حوادث و وقايع بزرگ را سينه به سينه از اسلاف به اخلاف نقل مي كردند. روشن است كه در اين نقلها، تفسيرات و ديگرگونيهاي بسياري در كليت و كيفيت آن داستان داده شده و هر قوم و ملتي آن را مطابق موقعيت و زندگي ديني و فكري خود در آورده و رفته رفته به آن جنبه ي خدائي داده و آن را، غضب خدا شمرده اند و بصورت افسانه اي ديني در آورده و در كتابهاي مقدس و آسماني خود گنجانيده اند. بنابراين داستان طوفان خاطره اي است تحريف شده از آخرين دوره يخبندان دوران چهارم زمين شناسي. در ميان نوشته هاي قديم كه داستان طوفان را روايت كرده اند، روايت اوستا، كه بالاتر نقل كرديم، از روايات كتابهاي ديگر »تورات و قرآن و ... « به حقيقت نزديكتر و شبيه تر است. (منبع پيشين، صفحات 246-265-266-267)

ـ »... فريضه ي حج در دين اسلام، آييني است بسيار قديمي، كه مناسك و آداب ان در نزد بت پرستان عهد جاهليت از اركان ديانت آنها شمرده مي شده است: پيامبر اسلام نيز آن آئين و مناسك را، با اندك تغييري در ظواهر و دعاها و اذكار آن، در دين خود پذيرفت و بجاي شعارهاي بت پرستي، اذكار يگانه پرستي معمول كرد و در بعضي موارد مانند تقديس حجرالاسود كه از آئين بت پرستي بوده، تغييري نداد و همچنان است آداب قرباني در منا و تقصير و سعي ميان صفا و مروه.« (كتاب بتهاي عرب، ترجمه كتاب الاصنام ابن كلبي، تعليقات و يادداشتهاي مترجم، آقاي يوسف فضائي بر كتاب مزبور، صفحه 168)

ـ » آنچه از سياق عبارت قرآن بر مي‌ آيد واژه اي "آزر" مذكور در قرآن، منظور نام پدر ابراهيم است و حضرت محمد او را نام پدر ابراهيم پنداشته (!) ولي به گفته ي تورات و تفاسير آن مانند "مدارش رباح" كه منبع بعضي روايات اسلامي و قرآن (!!) شمرده مي شود، نام پدر ابراهيم، "تارح" است، پس چطور شده است كه تارح در قرآن به "آزر" تبديل شده است؟ در پاسخ اين مساله عبدالمسيح چنين نوشته: در قرآن اسم پدر ابراهيم آزر است، اما هم در مدارش رباح و هم در تورات اسم او تارح است ولي يكي از مورخين يوناني بنام "يوس بيوس" در كتاب خود، نام پدر ابراهيم را " آثر" خوانده و كتاب او هم در شام به زبان سرياني ترجمه شده، چون حضرت محمد (ص) در بلاد شام سفر كرده بود، در آنجا آن اسم را شنيد ولي درست بخاطرش نسپرده (!!) از آن جهت نام پدر ابراهيم را "آزر" كه شبيه "آثر" بود خوانده است … « (بتهاي عرب، ترجمه كتاب الاصنام ابن كلبي، تعليقات و يادداشتهاي مترجم آقاي يوسف فضائي بر كتاب مزبور، صفحه 273 و 274 )

ـ » ... 1- علم، حالت ادراكي و استدلالي مغز است ولي دين و مذهب حالت انفعالي و امري است عاطفي و ذوقي 2- در مسائل علمي هر چه تحقيق شود باعث پيشرفت و ترقي ولي هر چه در اصول دين و مسائل اصلي آن بررسي و موشكافي شود باعث ويراني آن شده و روبه نابودي و انحطاط خواهد رفت زيرا كه مباني دين را بايد از پيامبر و فقط اولياي ديني دريافت كرد. 3- هر چه از زمان پيدايش علم دور شويم باعث پيشرفت و تكامل آن مي شود ولي هر چه از زمان ظهور دين دور شويم، دين دچار ضعف و سستي و آلودگي مي گردد. 4- هدف علم كشف قوانين طبيعي ولي هدف دين تنظيم زفتار افراد وامور اخلاقي است. « (كتاب پيدايش انسان، صفحه 168 و نيز كتاب بنيانهاي اجتماعي دين صفحه 61 و بعد نوشته دكتر يوسف فضائي).

دكتر يوسف فضائي معتقد است كه عده اي از ايران در زمان خسرو انوشيروان به جنوب يمن رفته و رهبر اينها مردي بنام قريس بود و بعد هم قريس همان كورش بود. (رجوع كنيد به ضميمه هفتگي روزنامه اطلاعات با نام "گلچرخ" و نقد افاضات ! آقاي دكتر فضائي در شماره سه شنبه 29 بهمن 1364) يعني اينكه حضرت استادي! اعتقاد دارند كه حضرت محمد (ص) هم جزو قبيله "كوروش" هخامنشي بوده است و بالنتيجه از نژاد پاك اهورايي آريايي! و فارس بوده و نه از قوم عرب و فرزندان حضرت ابراهيم خليل.

همانگونه كه گفته شد، نقل قولهاي فوق، مشتي است از خروار از كتابها و نوشته هاي آقاي دكتر فضائي كه صراحتا رد آيات و نصوص و مسلمات قرآني و اسلامي است.
كساني كه طالب بررسي كتابهاي نامبرده هستند مي توانند به كتابهاي ايشان از جمله كتابهاي:
» بتهاي عرب، ترجمه كتاب الاصنام ابن كلبي، موسسه مطبوعاتي عطائي، 1348، تهران.«
» بنيانهاي اجتماعي دين، انتشارات چاپار، چاپ اول 1356. «
« سير تحولي دينهاي يهود و مسيح، موسسه مطبوعاتي عطائي، چاپ اول، 1361 «
» پيدايش انسان و آغاز شهرنشيني، چاپ تهران، 1356.«
» مناظرات امام فخر رازي درباره مذاهب اهل سنت.«
»تحقيق در تاريخ و فلسفه مذاهب اهل سنت، ناشر موسسه مطبوعاتي فرخي، تهران 2535.«


Share/Bookmark